
وی در پاسخ به این که «رویکرد شما برای پیوند نظریههای جامعهشناسی با واقعیتهای میدانی چیست؟ آیا نظریهها را نقد یا تعدیل کردهاید؟»، اظهار کرد: دغدغه اصلی من، فرودستان، شناخت وضعیت زندگی آنان و مواجههای انتقادی با شرایطی است که با آن روبهرو هستند. بنابراین برای من، این موضوع صرفاً یک دغدغه نظری یا آکادمیک محض نیست.
این استاد دانشگاه با اشاره به برخی گرایشهای رایج در فضای فکری افزود: متأسفانه میبینیم که در برخی جریانهای فکری یا در میان برخی همکاران، یا دغدغهای صرفاً نظری وجود دارد یا اینکه به اصطلاح «تئوریزده» هستند. واقعیت این است که نظریه و واقعیت در طول تاریخ جامعهشناسی همواره با هم پیوند داشتهاند و جداسازی این دو، پدیدهای مربوط به سهچهار دهه اخیر است.
یزدانینسب خاطرنشان کرد: به نظر من این دو از هم جدا نیستند. اگر فقط با دادههای خام مواجه شویم و نگاه کلان، انتقادی و نظری نداشته باشیم، در صورتبندی مسأله به مشکل برمیخوریم و کار ممکن است صرفاً به توصیف محدود شود. هرچند که توصیف در جای خود ارزشمند است.
وی با تأکید بر لزوم استفاده از نظریهها در تحلیل انتقادی گفت: اگر بخواهیم مواجههای انتقادی داشته باشیم، ناگزیریم از نظریهها استفاده کنیم، زیرا نظریهها میتوانند واقعیتهای اجتماعی را در بستر کلانتر توضیح دهند. نظریه فقط به معنای یک تئوری خاص نیست، بلکه نحوه نگاه ما به واقعیت را شکل میدهد.
این پژوهشگر حوزه علوم اجتماعی در ادامه بیان کرد: در رویکردهای انتقادی، مثلاً مجبوریم تاریخی نگاه کنیم. بخشی از آن نگاه نظری این است که اصلاً چگونه میتوانیم به مسأله بنگریم و از چه منظری وارد بحث شویم. در علم، هیچ داده خامی نداریم؛ حتی یک عدد آماری نیز بار مفهومی خود را دارد. بنابراین این دو کاملاً درهمتنیده هستند.
یزدانینسب با هشدار نسبت به افراط در وابستگی به یک نظریه خاص گفت: اگر کسی تعصب نسبت به یک رویکرد یا یک اندیشمند داشته باشد و تنها با آن به سراغ داده برود، طبیعتاً به نتیجهای آسیبزا خواهد رسید. وقتی من از یک نظریه یا رویکرد استفاده میکنم، هرگز سعی نمیکنم مانند یک شابلون از آن بهره ببرم. در نهایت، آنچه که نظریه را میآزماید و ارزیابی میکند، داده است. بنابراین این دو کاملاً به هم پیوستهاند.»
مواجهه با محدودیتهای نهادی در پژوهشهای حوزه فرودستی
یزدانینسب درباره چالشهای نهادی پژوهش در این عرصه گفت: با توجه به حساسیت ذاتی کار در حوزه فرودستان، این احتمال همیشه وجود دارد که اگر نهادی احساس حساسیت کند، پژوهشگر را بازخواست کند. من هیچگاه برای دریافت مجوز خاص یا تأییدیه از جایی پیش نرفتم و مستقیم سراغ کار میدانی رفتم. بر اساس تجربه زیستهام، حدس زدم که اگر بخواهم کار را از کانالهای رسمی و اداری پیش ببرم، زمان زیادی تلف میشود، سنگاندازی میشود، ممکن است مشکلاتی ایجاد شود و حتی صادقانه بگویم، حساسیتها بیشتر شود.
این عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی به یک مشکل ساختاری اشاره و تصریح کرد: مشکل نهادی که مبتنی بر تجربهام این است که نهادهایی که با فرودستان کار میکنند، اگر بخواهید با آنها برای انجام کارهای متفاوت یا انتقادی ارتباط بگیرید، شاید استقبال نکنند. درحالی که این نهادها میتوانند رویی گشوده نسبت به متفکران و محققان با رویکردهای مختلف داشته و آنها را جذب کنند. مسأله اینجاست که بسیاری از محققان مستقل، از این نهادها فاصله میگیرند و سعی میکنند ارتباطی برقرار نکنند؛ در حالی که معتقدم این نهادها باید دنبال این محققان باشند و نظرات مختلف را بشنوند. متأسفانه این بستر را به ویژه در حوزه فرودستان ندیدهام.
یزدانینسب با بیان تجربهای عینی از مواجهه با بوروکراسی اداری گفت: در همین کارهای اخیر، پروپوزالی نوشتم و به وزارت کشور ارائه دادم مبنی بر انجام کار در حوزه فرودستان. وزارت کشور در نگاه اول استقبال کرد، اما بعداً گفتند که حمایت از این نوع کارها در چارت و بروکراسی اداری آنها تعریف نشده است و از من حمایت نکردند. نگاه آنها بیشتر کمی و کلانتر بود.»
وی در نقد این رویکرد نهادی افزود: بعضی اوقات آن بوروکراسی بزرگ و نهادها، اصلاً اجازه طرح نگاههای متفاوت را نمیدهند. سوال از آنها این است که شما که این رویکرد را داشتهاید و همیشه همین بوده، پس چرا هیچ تأثیری روی این حوزه نتوانستهاید بگذارید؟ واقعاً من متوجه نمیشوم چرا باید یک قانون، آییننامه یا رویه در یک نهاد، اجازه خلاقیت و شکوفایی برای به نتیجه رسیدن اهداف آن سازمان را ندهد. هدف شما این است که نابرابری و فرودستی کم شود، پس باید استقبال کنید. اما آن رویههای ثابت و فیکسشده، اجازه این حمایتها را نمیدهند.
زبان مشترک و همدلی، کلید ورود به جهان فرودستان
یزدانینسب بر اهمیت ایجاد اعتماد و برقراری ارتباط همدلانه با فرودستان به عنوان چارچوب اخلاقی اصلی پژوهش در این حوزه تأکید کرد.
وی در پاسخ به این که «راهکار و چارچوب اخلاقی شما برای ایجاد اعتماد و ورود به زندگی فرودستان چیست؟»، اظهار کرد: با فرودستان زندگی کردهام و شاید حتی در بسیاری مواقع، خود را جزو آنان بدانم. زبان آنان را میفهمم و عمدتاً برخوردی همدلانه با ایشان داشتهام. همین امر بسیار کمک کننده بوده است.
این پژوهشگر حوزه علوم اجتماعی با ذکر نمونهای عینی توضیح داد: مثلاً وقتی برای صحبت با کارگران روزمزد ساختمانی میرفتم، از تجربیات خودم در کارهای ساختمانی و کشاورزی هم میگفتم. این کار باعث میشد در طول مصاحبه، کمکم گاردشان را پایین بیاورند و بسیار راحت شروع به صحبت کنند. این مواجهه همدلانه خیلی کمک میکرد.
یزدانینسب «زبان مشترک» را عنصری کلیدی در این فرآیند دانست و گفت: مهمتر از همه، بحث زبان است. هر طبقه و گروهی، زبان خاص خود را دارد. شما باید بتوانید با آن زبان صحبت کنید و فاصله زیادی با آن گروهها نداشته باشید. آن زبان مشترک یا احساس مشترک مبنی بر اینکه محقق و کارگر انگار از یک جنس هستند، بسیار کمک میکند تا گفتوگو پیش برود. به نظر من این زبان مشترک در این زمینه بسیار مهم است.
عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی نقش تجربه زیسته مشترک را برجسته کرد و افزود: علاوه بر همدلی، به خاطر آن تجربه زیسته و مشترکی که داشتم، آنان میدیدند که انگار من از جنس خودشان هستم و این بسیار کمک کرد تا بتوانم با آنان ارتباط بگیرم.
نظریهها در بوته آزمون میدان
پژوهشگر حوزه فرودستی تأکید کرد که تجربه میدان، امکان نقد و فراتر رفتن از نظریههای موجود را فراهم میکند. وی در پاسخ به این پرسش که «چگونه از تحمیل نظریهها جلوگیری و صدای واقعی فرودستان را حفظ میکنید؟» گفت: اگر معیار کار آکادمیک، صرفاً نظریهپردازی برای نوشتن مقاله باشد، طبیعتاً این مشکلات را به دنبال خواهد داشت. اما میتوان تعادلی بین نظریه و میدان برقرار کرد.
این استاد دانشگاه با اشاره به خاستگاه غربی بسیاری از نظریهها افزود: نظریهها عمدتاً بنیانشان در کشورهای غربی ریخته شده است. وقتی میخواهیم آنها را اینجا پیاده و استفاده کنیم، طبیعتاً زمینه میتواند اثرگذار باشد. بنابراین، بسیاری از مواقع آن نظریه تغییر میکند.
یزدانینسب با ذکر مثال عینی از مفهوم «قدرت-مقاومت» توضیح داد: مثلاً همین بحث دوگانه قدرت-مقاومت. مفهوم مقاومت در ادبیات نظری، هم در غرب و هم در اینجا، بسیار برجسته شده است. شما میتوانید در رفتار فرودستان، مقاومت را مشاهده کنید.
وی افزود: در واقع، این مفهوم در واکنش به انگاره فرودست منفعل مطرح شد. انگاره کلی این بود که فرودستان نمیتوانند حرف بزنند، مقاومت کنند و همیشه پذیرای قدرت هستند و با این پذیرش، جایگاه خود را بازتولید میکنند. بعد، بسیاری از نظریهپردازان مانند فوکو بحث مقاومت را مطرح کردند. اما وقتی کارهای تجربی را نگاه میکنیم، میبینیم که این مقاومت خیلی برجسته شده است؛ گویی فرودستان همواره در حال مقاومت هستند.
وی با بیان یافتههای میدانی خود ادامه داد: در تحقیقاتم تلاش کردم نشان دهم که یک فرد معمولی، یک کارگر، یک کارگر خدماتی یا یک شوتی ممکن است در موقعیتی مقاومت کند. اما همان آدم، در موقعیتی دیگر ممکن است اتفاقاً نابرابری را بازتولید کند و در مواقع بسیاری احساس بیقدرتی کند.
این پژوهشگر نقش تعیینکننده دادههای میدانی در توسعه نظری را برجسته کرد و گفت: بنابراین، تجربه و دادههای میدان به من نشان داد که مسایل هم دارند.این امر باعث شد که من حتی به لحاظ نظری بتوانم نظریههای موجود را نقد کنم و از آنها فراتر بروم.
مسئولیت اجتماعی من، تبدیل شدن به گوش شنوا برای بیصداهاست
یزدانینسب مهمترین مسئولیت خود در قبال فرودستان و جامعه را «تبدیل شدن به گوشی شنوا» و هدایت پژوهشهایش به سمت کسانی دانست که «صدایی ندارند».
وی در پاسخ به این پرسش که «مهمترین مسئولیت شما در قبال فرودستان و جامعه چیست و آن را چگونه عملی میکنید؟»، اظهار کرد: همیشه احساس میکردم باید کاری بکنم. آدمها مسئولیت اجتماعی را ممکن است احساس کنند؛ یکی ممکن است گامی بردارد، یکی نه. من فارغ از مسائل آکادمیک و حرفهای، انگار تنها کاری که میتوانم بکنم این است. شاید تنها حوزهای که حال مرا خوش میکند و احساس میکنم حداقل میتوانم تأثیرگذار باشم، مسئولیت اجتماعی خود را ایفا کنم و از آن لذت میبرم، همین است.
یزدانینسب با توضیح معنای این لذت تأکید کرد: البته لذت به این معنا نیست که از بدبختی دیگران لذت میبریم؛ نه. بلکه از این بابت که اگر هیچ کاری نمیتوانم بکنم، حداقل میتوانم حوزه تحقیقاتی خودم را در این مسیر قرار دهم و تا حدودی صدای کسانی باشم که هیچ صدایی ندارند.
این پژوهشگر با بیان تجربه میدانی خود افزود: وقتی میروم با این افراد صحبت میکنم، در نگاه اول فکر میکنند قرار است اتفاقی بیفتد؛ مثلاً بروم به شهرداری یا فرمانداری شکایت کنم. به آنها میگویم نه، قرار نیست اتفاق خاصی بیفتد. ولی همین که صحبت میکردند، حالشان خوب میشد. انگار کسی نشسته بود پای صحبتشان و حرفشان را میشنید. وقتی میفهمیدند قرار نیست اتفاقی بیفتد، اما سبک میشدند و حالشان خوب میشد.
وی نقش خود را اینگونه جمعبندی کرد: شاید تأثیری که گفتهاید چه بوده، بتوان گفت این بود که «گوشی» بودهام که حرفهایشان را میشنیده؛ گوشی که از طبقه خودشان نبوده و آمده و آنها را جدی گرفته و حرفشان را گوش کرده است. بنابراین، من خودم را کسی میدانم که کمترین کاری که از دستم برمیآمده، این بوده که حداقل مطالعاتم را به این سمت سوق دهم و راجع به اینگونه افراد که صدایی ندارند، بنویسم.
پژوهشها بر زندگی سوژهها تأثیر نداشته، اما انگیزهام را دوچندان کرده است
پژوهشگر حوزه فرودستی و عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی با بیان اینکه پژوهشهایش نتوانسته تغییری محسوس در زندگی فرودستان ایجاد کند، گفت: این پژوهشها اما انگیزه من را برای کار بیشتر در این حوزه دوچندان کرده است.
وی در پاسخ به این پرسش که «آیا پژوهش توانسته بر زندگی سوژهها و خودتان تأثیر بگذارد؟»، اظهار کرد: در رابطه با تأثیر پژوهشها، من میتوانم بگویم که پژوهش من طبیعتاً تأثیری نداشته در زندگی فرودستان. هر روز میبینیم که این فرودستی دارد تعمیق و گسترش پیدا میکند. میشود خیلی راجع به این قضیه صحبت کرد. شاید کسی خیلی جدی نمیگیرد، شاید اولویت دولتمردان نیست. تأثیر آنچنانی نداشته است.
این عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی در ادامه درباره تأثیر این پژوهشها بر زندگی خودش گفت: اما در خصوص زندگی خودم، میتوانم بگویم انگیزهام بیشتر شده که در این حوزه بیشتر کار کنم. اینطور نبوده که من از این حوزه دور بوده باشم و مثلاً دو تحقیق انجام داده باشم و بعد فهمیده باشم که اینگونه زندگی میکنند. تجربه زیسته من خیلی فاصله ندارد با زندگی فرودستی؛ بنابراین لمس میکردم و همیشه در ارتباط بودم و سعی میکردم پیوندم را با این افراد حفظ کنم و همیشه مواجههام همدلانه بوده است.»
یزدانینسب تأکید کرد: «بنابراین نمیخواهم بگویم که تأثیر آنچنانی در زندگی من گذاشته، اما در حوزه آکادمیک و تخصصی، انگیزه من را دوچندان کرده. وقتی وارد این حوزه شدم و فهمیدم که چقدر میشود کارها را نقد کرد، چقدر جا برای کار هست و چقدر جدی به این حوزه در ایران پرداخته نشده، انگیزهام بیشتر شده و دوست دارم کارهای بیشتری را انجام دهم و الان هم در حال انجام بعضی از پژوهشها در این حوزه هستم.