صبحی گرم در تابستان تهران است. بزرگراه شرق به غرب، زیر فشار ترافیک، به صفی ممتد از خودروهایی تبدیل شده که هرکدام مسافری، شغلی، رؤیایی یا اضطرابی را با خود حمل میکنند. راننده جوان اسنپ، که بیستودو سال بیشتر ندارد، مدرک کاردانی کامپیوتر گرفته؛ اما پشت فرمان نشسته، نه پشت میز یک شرکت. او پیشنهاد استخدام در یک بنگاه خصوصی را رد کرده؛ پیشنهادی با ۲۳ میلیون تومان حقوق، بیمه و یک روز تعطیلی در هفته. قرارداد سهماهه بود و همین برای او کافی بود تا آن را نپذیرد. میگوید کار رسمی، با حقوق ثابت و بیمه، دیگر تضمین آینده نیست؛ شش روز کار، دستمزد پایین، قرارداد کوتاه و ترس همیشگی از تعدیل، در برابر درآمدی که حتی نیمی از هزینههای زندگی را پوشش نمیدهد. او و دوستانش، بهجای پیمودن نردبان سنتی اشتغال، به رانندگی اینترنتی، تولید محتوا، بازیهای رایانهای، طراحی سایت و فعالیت در شبکههای اجتماعی رو آوردهاند. مسئله فقط انتخاب چند جوان ناراضی نیست؛ نشانهای است از شکاف عمیق میان بازار کار رسمی و انتظارات نسلی که امنیت، آزادی زمانی و درآمد را در قالبهای تازه جستوجو میکند.
انتخابی میان آزادی و امنیت
علی، راننده جوان اسنپ، خودش را متعلق به نسل Z میداند و از تصمیمی که گرفته، پشیمان نیست. پدرش، مهندسی قدیمی و بازنشسته، پیش از پایان تحصیل برای او در یک شرکت آشنا شغلی پیدا کرده بود؛ اپراتور فناوری اطلاعات با حقوق ۲۳ میلیون تومان، بیمه و یک روز تعطیلی در هفته. با این حال، او پیشنهاد را نپذیرفت. روایت علی، بیش از آنکه داستان یک امتناع شخصی باشد، بازتاب تغییر نگاه بخشی از جوانان به مفهوم کار است.
او میگوید: «چه فایده دارد شش روز هفته در یک شرکت کار کنم و آخر ماه ۲۳ میلیون تومان بگیرم؟ قراردادشان هم فقط سهماهه بود.» در منطق او، شغل رسمی زمانی معنا دارد که بتواند دستکم بخشی از آینده را قابل پیشبینی کند؛ اما قرارداد کوتاهمدت، دستمزد ناکافی و امکان اخراج، این آینده را از میان برده است. او تأکید میکند که تنها نیست. بسیاری از همکلاسیهایش استخدام نشدهاند و اساساً دنبال حقوق ثابت نیستند. یکی کلیپ میسازد، دیگری گیمر است، فردی وبلاگنویسی میکند و دیگری از طراحی سایت درآمد دارد. برخی نیز حتی خانه را ترک نمیکنند و با لپتاپ کار میکنند. از نگاه این جوانان، زمان در اختیار خودشان است، درآمد میتواند بیشتر باشد و کسی هر روز درباره نحوه کار، ساعت حضور و چگونگی انجام وظیفه به آنها امر و نهی نمیکند. این انتخاب، البته بدون هزینه نیست. درآمدهای پلتفرمی و مشاغل فضای مجازی ناپایدارند و معمولاً از حمایتهای بیمهای، بازنشستگی و درمانی برخوردار نیستند. با این حال، برای نسلی که تجربه تورم، تعدیل، قراردادهای موقت و سقوط قدرت خرید را در زندگی خانواده خود دیده، امنیت وعدهدادهشده در استخدام رسمی نیز چندان واقعی به نظر نمیرسد.
بیمه جذاب نیست
علی بیمه تأمیناجتماعی را نیز مزیتی تعیینکننده نمیداند(!)؛ از نظر او، پس از سی سال کار، مستمری بازنشستگی الزاماً متناسب با شأن و نیازهای فرد نیست؛ بهویژه اگر فرد بیمه تکمیلی نداشته باشد، خدمات درمانی نیز جذابیت کافی ایجاد نمیکند. او به وضعیت پدرش اشاره میکند که پس از سه دهه کار فنی، کمتر از ۳۰ میلیون تومان مستمری میگیرد. پدر او در سالهای اشتغال، میان شرکتهای مختلف جابهجا شده و چند بار تعدیل شده است. در نهایت، با دستمزدی اندکی بالاتر از حداقل حقوق بازنشسته شده؛ حال آنکه از نگاه پسرش، اگر در همان سالها کسبوکاری برای خود راه میانداخت، امروز سرمایه و دارایی بیشتری داشت. این مقایسه، برای نسل جدید، تنها یک داوری خانوادگی نیست؛ مقایسهای است میان دو الگوی زندگی: الگوی قدیمی کارمندی و بیمهپردازی، و الگوی تازه درآمدزایی مستقل و انعطافپذیر.
او میگوید: «چرا باید برای دیگران کار کنم تا آخر ماه، با منت، چندرغاز پول بگیرم و هر روز هم امر و نهی بشنوم؟ هر سه ماه باید نگران باشم که شغلم را از دست ندهم. اگر ۷۰ یا ۸۰ میلیون تومان حقوق میدادند، آدم دلش گرم میشد.»
مسئله در اینجا فقط میزان دستمزد نیست. قرارداد موقت، نبود چشمانداز ارتقا، فاصله میان مهارت و درآمد و بیاعتمادی به آینده بیمهای، مجموعهای از عوامل را شکل دادهاند که مزیتهای سنتی اشتغال رسمی را کمرنگ کردهاند. بیمه، زمانی بخشی از پاداش کار بود؛ اکنون برای بسیاری از جوانان، وعدهای دور و کماثر در برابر فشارهای فوری زندگی است.
تجربهای فراتر از ایران
کاهش تمایل جوانان به اشتغال رسمی، پدیدهای محدود به ایران نیست. در سالهای اخیر، در کشورهای مختلف، بخشی از نسل Z علاقه کمتری به استخدام رسمی، پیمودن مسیرهای اداری و رسیدن به جایگاههای مدیریتی نشان داده است. این نسل الزاماً پیشرفت را در عنوان شغلی، اتاق مدیر یا افزایش مسئولیت نمیبیند. برای بسیاری از آنان، کیفیت زندگی، کنترل بر زمان و تعادل میان کار و زندگی اهمیت بیشتری دارد.
یافتههای پژوهشی شرکت نیروی کار «رابرت والترز» در انگلستان نشان میدهد که نسل Z بهطور آگاهانه از حرکت به سوی مشاغل مدیریتی فاصله میگیرد. ۶۹ درصد پاسخدهندگان گفتهاند این مشاغل استرس زیادی دارند و پاداش اندکی ارائه میکنند؛ یعنی ساعت کاری طولانیتر و مسئولیت بیشتر، بدون افزایش متناسب حقوق. حدود ۵۲ درصد نیز معتقدند مسیر ارتقای شغلی ارزش تلاش کردن ندارد. این رقم در فرانسه به ۷۷ درصد، در بلژیک به ۴۲ درصد و در سوئیس به ۳۰ درصد میرسد.
با این حال، شرایط ایران ابعاد پیچیدهتری دارد. در بسیاری از کشورها، جوانی که از مدیریت فاصله میگیرد، همچنان میتواند به حمایت اجتماعی، درآمد قابل قبول و امنیت نسبی دسترسی داشته باشد. در ایران، مسئله از مرحله نپذیرفتن مدیریت فراتر رفته است. جوانان نه فقط از مشاغل پراسترس مدیریتی، بلکه از اصل استخدام رسمی و کار بیمهشده فاصله میگیرند؛ زیرا بازار کار رسمی برای آنها نه مسیر پیشرفت، بلکه ترکیبی از دستمزد پایین، قرارداد موقت و نااطمینانی دائمی است.
بازار کار غیرقابل اعتماد
آیت اسدی، عضو کارگری شورایعالی کار و رئیس کانون هماهنگی شوراهای اسلامی کار قزوین، از شکاف عمیق میان بازار کار و واقعیت معیشت سخن میگوید. او میبیند که در شهرکهای صنعتی، آگهیهای استخدام بسیار است، اما نیروی متخصص کمیاب مانده و بخش زیادی از جذبها به کارگر ساده یا نیروی مهاجر محدود میشود؛ وضعیتی که ظرفیت تولید را پایین نگه میدارد. به باور او، علت اصلی، دستمزدهای حداقلی است؛ مزدی که نه با هزینههای زندگی تناسب دارد و نه تفاوت سالها آموزش و مهارت را با کار فاقد تخصص مشخص میکند. جوان تحصیلکرده، وقتی میبیند درآمدش با نیروی بیمهارت فاصلهای اندک دارد، انگیزهای برای ورود به کارخانه یا واحد خدماتی پیدا نمیکند. از سوی دیگر، قراردادهای سهماهه، ششماهه و حتی یکساله، امنیت شغلی را از میان برده و آینده را به تعلیق کشانده است. در چنین فضایی، مشاغل مجازی و کارهای مستقل، با وجود ناپایداری، جذابتر به نظر میرسند. اسدی هشدار میدهد که حقوق کارگری حتی نیمی از هزینههای ماهانه یک خانواده را پوشش نمیدهد و بدون دستمزد کافی، سخن گفتن از بهرهوری، بیش از آنکه برنامه باشد، شعار است. کارفرما بدون نیروی ماهر، توسعه را ندارد و چرخه معیوب دستمزد پایین، مهاجرت انسانی و کاهش تولید ادامه مییابد.
اعداد هشدار میدهند
دادههای رسمی بهار امسال نیز نشانههای کاهش مشارکت اقتصادی و دشواری جذب نیروی کار جدید را آشکار کردهاند. جمعیت ۱۵ ساله و بیشتر کشور در بهار امسال به بیش از ۶۶ میلیون و ۶۷۰ هزار نفر رسیده؛ یعنی حدود ۸۲۸ هزار نفر بیشتر از بهار سال گذشته. با این حال، ۹۶ درصد این افزایش وارد جمعیت غیرفعال شده است.
همزمان، بیش از ۴۵۰ هزار نفر شغل خود را از دست دادهاند و جمعیت بیکار بیش از ۴۸۲ هزار نفر افزایش یافته است. نزدیک به نیمی از این افزایش، مربوط به گروه سنی ۱۸ تا ۳۵ سال بوده و بیش از ۸۳ هزار نفر از افراد اضافهشده به جمعیت بیکار را فارغالتحصیلان دانشگاهی تشکیل دادهاند. بنابراین، مسئله فقط حذف فرصتهای شغلی موجود نیست؛ اقتصاد در ایجاد و جذب فرصت برای نیروهای تازهوارد نیز با مشکل روبهرو است.
این ارقام، تصویر روشنی از فشار همزمان بر بازار کار و معیشت ارائه میکنند. دادههای تورمی تیرماه نشان میدهد نرخ تورم نقطهای به ۸۷.۹ درصد رسیده و نرخ تورم سالانه از ۶۲ به ۶۶ درصد افزایش یافته است. نرخ بیکاری در بهار ۱۴۰۵ نیز ۹.۱ درصد ثبت شده؛ رقمی که نسبت به بهار سال قبل ۱.۸ واحد درصد بیشتر است.
بر اساس برآوردها، شاخص فلاکت، حاصل جمع نرخ تورم و بیکاری، در تیرماه به حدود ۹۶ درصد رسیده است. این شاخص در تهران حدود ۸۳.۵ درصد و در استان ایلام ۱۲۰.۶ درصد برآورد شده و تعداد استانهایی که شاخص فلاکت آنها از مرز ۱۰۰ درصد عبور کرده، به ۱۹ استان رسیده است.
در چنین اقتصادی، دستمزد نیروی جوان تازهوارد، حتی با احتساب تمام مزایای مزدی، به ۲۵ میلیون تومان نمیرسد؛ رقمی که بر اساس محاسبات مستقل، حتی نیمی از هزینههای ماهانه یک خانواده را پوشش نمیدهد. فاصله میان مزد و هزینه، همان شکافی است که اعتماد به کار رسمی را میبلعد.
بازسازی انگیزه کار
آیت اسدی با اشاره به تورم سنگین ماههای اخیر، خواستار بازبینی و محاسبه مجدد سبد معیشت حداقلی خانوارهای کارگری و برگزاری نشستهای مزدی شورای عالی کار شده است. او میگوید راهکارهای بهبود معیشت باید در چارچوب گفتوگوی سهجانبه دولت، کارگران و کارفرمایان بررسی شود. نیروهای جوان و تحصیلکرده مهمترین سرمایه انسانی کشورند و برای آموزش آنان هزینههایی پرداخت شده است؛ با این حال، هنگام ورود به بازار کار، با مزد پایین، قراردادهای کوتاهمدت و چشماندازی نامطمئن روبهرو میشوند. پیامد این وضعیت، کاهش مشارکت و گرایش به مشاغل غیررسمی، پلتفرمی یا مستقل است.
اسدی هشدار میدهد که بدون اصلاحات اساسی، نرخ مشارکت کاهش خواهد یافت. افزایش دستمزد و تقویت امنیت شغلی، شرط بازگشت جذابیت به بازار رسمی است. جوانی که قرارداد سهماهه یا ششماهه، مزد ناکافی و خطر تعدیل را میبیند، ممکن است شغل را ترک کند و به اینفلوئنسری یا کسبوکار اینترنتی روی آورد. نسل Z اقتصادی ارزشآفرین میخواهد، نه کاری که هزینه اجاره را تأمین نکند. کار رسمی زمانی جذاب میشود که بیمه، مزد، قرارداد و محیط کار، آینده، زندگی امروز، پیشبینیپذیری و شأن انسانی را تضمین کنند. جوانان از کار نمیگریزند؛ آنان از کاری فاصله میگیرند که نه حال را اداره میکند و نه آینده را تضمین میسازد.
نسل Z و گسست از الگوی قدیمی کار
نسل Z در شرایطی وارد بازار کار شده که تورم، نااطمینانی، کاهش قدرت خرید و گسترش فناوری، تعریف سنتی اشتغال را تغییر داده است. این نسل الزاماً با اصل کار کردن مسئله ندارد زمان، مسئولیت، درآمد و آیندهپذیرد که میان زمان، مسئولیت، درآمد و آینده تناسبی روشن وجود داشته باشد. قراردادهای کوتاهمدت، دستمزدهای ناکافی و فقدان چشمانداز ارتقا، بیمه و استخدام را از مزیت به تعهدی سنگین تبدیل کردهاند. در مقابل، فعالیتهای پلتفرمی، تولید محتوا، طراحی سایت، بازیهای رایانهای و کسبوکارهای اینترنتی، آزادی زمانی و امکان درآمد بیشتر را پیش روی جوانان گذاشتهاند. این مشاغل البته بیخطر و پایدار نیستند و معمولاً، ریسک اجتماعی برخوردار نیستند؛ اما در شرایط کنونی، برای بسیاری از جوانان، ریسک آنها از ریسک ماندن در بازار کار رسمی کمتر به نظر میرسد.