
مهرماه سال ۱۳۹۴ بود که بهعنوان مدیر پشتیبانی درمانگاه آزادی تهران مشغول به کار شدم. پیش از آن پانزده سال در بیمارستان شهید دکتر کریمیان بخش بهعنوان تکنسین بیهوشی فعالیت کرده و همزمان پنج سال نیز مسئولیت مدیریت پشتیبانی را برعهده داشتم. به همین دلیل با فضای مراکز درمانی و بسیاری از پزشکان و همکاران آن مجموعه آشنا بودم.
درمانگاه آزادی از همان روزهای نخست برایم محیطی پررفتوآمد و پرتکاپو بود. موقعیت مکانی آن در نزدیکی ترمینال غرب و محل ساخت ایستگاه مترو آزادی در خط چهار، باعث شده بود مراجعهکنندگان متنوعی به آنجا بیایند. در میان بیماران، کارگران و کارکنان پروژه مترو نیز به چشم میخوردند؛ افرادی که با لباسهای کار و چهرههایی خسته اما امیدوار برای ویزیت یا درمان به درمانگاه مراجعه میکردند. تقریباً هر هفته دو یا سه نفر از این کارگران را در درمانگاه میدیدم.
یک روز به همکاران واحد پذیرش گفتم اگر کارگران مترو مراجعه کردند، آنها را به من معرفی کنند. میخواستم از نزدیک با آنها صحبت کنم و ببینم آیا میتوانیم کمکی به روند درمانشان بکنیم یا نه.
همان روز یکی از کارگران پس از پذیرش در حال صحبت با مسئول پذیرش بود که صدایشان را شنیدم. جلو رفتم و از او پرسیدم مشکلش چیست. در پاسخ نام یکی از مهندسان پروژه را آورد؛ آقای مهندس سوری. اگرچه نام را دقیق به خاطر نداشتم، اما شماره تلفن همراه او را گرفتم و تماس گرفتم.
در گفتوگو با مهندس سوری توضیح دادم که کارگران پروژه مترو میتوانند برای ویزیت و خدمات درمانی به درمانگاه آزادی مراجعه کنند و در صورت نیاز، با هماهنگیهای لازم، خدمات مورد نیازشان انجام خواهد شد. این ارتباط ساده، آغاز همکاری کوچکی شد که بعدها نتیجه جالبی پیدا کرد.
چند روز بعد تعدادی از کارگران برای انجام آزمایش و پیگیری درمان به درمانگاه مراجعه کردند. هنگام گفتوگو با یکی از آنها پرسیدم این پروژه دقیقاً مربوط به کدام ایستگاه است. پاسخ داد: ایستگاه مترو آزادی. تصور میکردم این پروژه زیرمجموعه تأمیناجتماعی باشد، اما او توضیح داد که مالک آن شهرداری تهران است.
همانجا پیشنهادی به ذهنم رسید. به مهندس پروژه گفتم اگر کارگران شما از خدمات درمانگاه استفاده میکنند، خوب است نشانی یا یادبودی از همکاری با تأمیناجتماعی در آن ایستگاه نصب شود؛ دستکم یک نوشته یا بنر که نشان دهد این سازمان در ارائه خدمات درمانی به کارگران پروژه همراهی داشته است.
چند روز بعد مهندس سوری گفت انجام چنین کاری در اختیار او نیست و باید در سطح مدیریت منطقه بررسی و تأیید شود. زمان گذشت و موضوع کمکم از ذهنم دور شد.
حدود چهار یا پنج هفته بعد، یک روز مهندس سوری با من تماس گرفت و خواست به محل ایستگاه مترو بروم. وقتی رسیدم، از ورودی پشتی کارگاه پایین رفتیم. یکی از کارگران مرا به سمت دیوارهای بزرگ در فضای داخلی ایستگاه برد. در نگاه اول متوجه موضوع نشدم، اما وقتی رو به داخل مترو برگشتم، دیوارنوشتهای سنگی و بزرگ نظرم را جلب کرد؛ نوشتهای به اندازه بدنه یک اتوبوس که روی آن از همکاری و حمایت سازمان تأمیناجتماعی در ارائه خدمات درمانی به کارگران پروژه قدردانی شده بود.
آن لحظه با خودم فکر کردم گاهی یک برخورد ساده و صمیمانه میتواند بازتابی بزرگ داشته باشد. احترام به یک سازمان و قدردانی از همکاریهای کوچک، میتواند به شکل نمادی ماندگار در یک فضای عمومی ثبت شود.
آن دیوارنوشته سنگی از همان سال ۱۳۹۴ تاکنون در ورودی ایستگاه مترو آزادی باقی مانده است. هر بار که از آنجا عبور میکنم، ناخودآگاه مکثی میکنم و به آن نگاه میاندازم.
برای من، آن نوشته تنها یک یادبود ساده نیست؛ نشانهای است از اینکه چگونه یک گفتوگوی کوتاه و یک تعامل انسانی میتواند به یادگاری ماندگار تبدیل شود.
امروز که بیش از بیستوشش سال از فعالیت حرفهای من در مراکز درمانی میگذرد و پنج سال نیز مسئولیت مدیریت پشتیبانی را تجربه کردهام، هر بار که از کنار اداره کل درمان تهران عبور میکنم، خاطره آن روزها در ذهنم زنده میشود؛ روزهایی که در دل کارهای روزمره، گاهی اتفاقهای کوچکی رقم میخورد که ماندگارتر از بسیاری از برنامههای رسمی است.