حوزه درمان سازمان تأمین اجتماعی صرفاً یک شبکه ارائه خدمت پزشکی نیست؛ این حوزه در لایهای عمیقتر، بخشی از زیرساخت حیاتی کشور محسوب میشود که اختلال در آن میتواند تبعات اجتماعی، روانی و حتی امنیتی به همراه داشته باشد. از همین منظر است که استمرار خدمت در مراکز درمانی، دیگر یک انتخاب مدیریتی نیست بلکه یک الزام حاکمیتی است. در این نقطه، مفهوم «پدافند غیرعامل» وارد میدان میشود؛ رویکردی که هدف آن کاهش آسیبپذیری و افزایش تابآوری در برابر تهدیدها و بحرانهاست. اما تهدید همیشه به شکل حادثهای بزرگ و آشکار بروز نمیکند. گاهی یک وابستگی کوچک، یک نقطه شکننده، یا یک گلوگاه پنهان میتواند زنجیره خدمت را متوقف کند. این همان چیزی است که در ادبیات مدیریت ریسک از آن با عنوان SPOF(Single Point Of Failure) «نقطه تکخرابی» یا "گلوگاه بحرانی در زنجیره خدمت" یاد میشود؛ مولفهای که اختلال در آن، کل سیستم را دچار توقف یا افت شدید کارایی میکند.
در حوزه درمان، این نقاط میتوانند فنی، فرآیندی، انسانی یا زیرساختی باشند. وابستگی بیش از حد به یک سامانه نرمافزاری، تمرکز دانش عملیاتی در یک فرد کلیدی، نبود مسیر جایگزین در زنجیره تأمین دارو و تجهیزات، یا اتکای کامل به یک زیرساخت ارتباطی یا برقی، همگی نمونههایی از نقاط تکخراب هستند. اگر این نقاط شناسایی نشوند، حتی یک اختلال محدود میتواند به توقف گسترده خدمات درمانی منجر شود؛ توقفی که نتیجه آن افزایش نارضایتی اجتماعی، فشار رسانهای و تحمیل هزینههای پنهان به سازمان خواهد بود.
پدافند غیرعامل در این چارچوب سه هدف کلیدی را دنبال میکند: پیشگیری از شکلگیری وابستگیهای شکننده، کاهش اثر اختلال بر روند خدمت و افزایش سرعت بازگشت به وضعیت پایدار. تحقق این اهداف مستلزم آن است که به خدمات درمانی نه صرفاً از منظر فنی، بلکه از نگاه «زنجیره خدمت» مورد توجه قرارگیرد.
هر خدمت درمانی مجموعهای از حلقههای بههمپیوسته است: پذیرش، ثبت و نگهداری دادهها، پشتیبانی ، مدیریت دارو و تجهیزات، ارتباطات بین مراکز، و زیرساختهای انرژی و فناوری اطلاعات. اختلال در هر یک از این حلقهها میتواند کیفیت و سرعت ارائه خدمت را کاهش دهد. از سوی دیگر، بسیاری از اختلالها منشأ مستقیم درمانی ندارند بلکه از زیرساختهای پشتیبان ناشی میشوند؛ پایداری شبکه ارتباطی، امنیت و تداوم سامانههای اطلاعاتی، برق اضطراری، امکان بازیابی دادهها و مدیریت دسترسیها، همگی بخشی از بدنه پنهان اما حیاتی نظام درمان هستند. بدون توجه به این لایهها، و آموزش پرسنل هیچ برنامه تابآوری کاملی شکل نخواهد گرفت.
شناسایی"گلوگاه بحرانی در زنجیره خدمت" یک اقدام مقطعی نیست، بلکه یک فرایند نظاممند است. این فرایند با تعریف دقیق خدمات حیاتی آغاز میشود، سپس وابستگیهای عملیاتی و فنی هر خدمت ترسیم میشود، سناریوهای بحران تحلیل میگردد، نقاط آسیبپذیر بر اساس شدت اثر و سرعت بازیابی، اولویتبندی میشوند و در نهایت، طرح تداوم خدمت و الزامات بازگشت به شرایط عادی تدوین میشود. این نگاه مرحلهای، مدیریت بحران را از واکنش صرف به آمادگی پیشدستانه ارتقا میدهد. در سطح اجرا نیز اقدامات باید عملیاتی و متناسب با واقعیت مراکز درمانی باشند: تدوین و استقرار طرح تداوم خدمت، تعریف فرایندهای جایگزین در شرایط اختلال، تقویت زیرساختهای حیاتی، اجرای مانورهای دورهای، مستندسازی دانش افراد کلیدی برای کاهش وابستگی انسانی، و ارتقای کنترلهای امنیتی پیشگیرانه. چنین اقداماتی نهتنها ریسک توقف خدمت را کاهش میدهد، بلکه ظرفیت یادگیری سازمان در مواجهه با بحران را نیز افزایش میدهد. در نهایت، پدافند غیرعامل در حوزه درمان زمانی اثربخش خواهد بود که بر شناسایی و مدیریت "گلوگاه بحرانی در زنجیره خدمت"استوار باشد.
کاهش وابستگیهای شکننده، مدیریت ریسکهای پنهان و تقویت تابآوری زیرساختها، سه ضلع مثلثی هستند که استمرار خدمت، حفظ کیفیت درمان و اعتماد عمومی را تضمین میکنند. در جهانی که اختلال میتواند ناگهانی و چندلایه باشد، آمادگی برای تداوم خدمت دیگر یک مزیت رقابتی نیست؛ شرط بقاست.