امروزه ناترازی و کسری بودجه صندوقهای بازنشستگی به یکی از چالشبرانگیزترین بحرانهای اقتصادی تبدیل شده است؛ با این حال، ریشههای مالی این بحران را نمیتوان تنها به چند عامل محدود تقلیل داد، بلکه عوامل و دلایل مختلفی در این امر دخیل هستند. برای ناترازی و ورشکستگی صندوق های بازنشستگی و تامین اجتماعی دلایل و عوامل مختلفی ذکر می شود که بیشتر آنها به عوامل انسانی نسبت داده می شود؛ مثل عوامل زیر:
-عدم سرمایه گذاری درست و بهینه منابع و درآمدهای سازمان های بازنشستگی و سرمایه گذاری های غلط این منابع.
-حیف و میل منابع و افزایش هزینه های اداری و پرسنلی.
-برداشتهای نابجا و غیر قانونی و اختلاس.
- مشکل مدیریت عدم توانمندی مدیران در مجموعه صندوق و مدیریت منابع.
اما واقعیت همین هاست یا موارد دیگری نیز در این امر دخیل هستند؟مواردی که ذکر شد همگی بر نقش عوامل انسانی در سقوط مالی و اقتصادی صندوق های تامین اجتماعی تأکید دارند. اما در این مطلب از منظر دیگری می خواهیم به موضوع بپردازیم که ارتباط زیادی به نهاده های انسانی ندارد، بلکه ناشی از ماهیت و ذات عملکردی صندوق های بازنشستگی و تامین اجتماعی است. اگرچه در این مورد هم عامل انسانی به طور غیر مستقیم می تواند نقش داشته باشد ولی اصل مهم به اساس و پایه این صندوق ها باز می گردد. از این منظر کمبود منابع مالی به ماهیت این صندوق ها باز می گردد که در فرآیندی طولانی و دراز مدت صورت می گیرد.
این صندوق ها دارای مراحل مختلفی هستند که هر مرحله آنها را در شرایط خاصی از لحاظ منابع و مصارف قرار می دهد.
در این گفتار ۳ مرحله از فرایند و مسیر صندوق های تامین اجتماعی و بازنشستگی را بازشناسی کرده و ارائه می دهیم.
مرحله اول دوره ای است که صندوق ایجاد شده و برای جلب بیشتر بیمه شده فعالیت می کند. در این مرحله آغازین هم تعداد بيمه شدگان کم است و هم کسانی که از صندوق خدمات دریافت می کنند، ناچیز است. در این مرحله هزینه های صندوق بسیار پایین است چون هنوز سالهای زیادی برای کامل شدن سابقه برای تحقق بازنشستگی بیمه شدگان باقی مانده است. اگر به طور میانگین ۳۰ سال سابقه را برای بازنشستگی در نظر بگیریم در مرحله پیدایش و طفولیت، بیمه شدگان هنوز سالهای زیادی برای بازنشستگی و دریافت مستمری پیش رو دارند، بنابراین پرداختهای صندوق از این بابت تقریبا صفر است؛ مگر پرداخت خدمات کوتاه مدت و مستمری فوت یا بازماندگان یا مستمری ازکارافتادگی؛ که در مجموع مخارج این خدمات نیز چندان زیاد نیست و صندوق مربوطه می تواند به صورت متعادل امور مالی خود را مدیریت کند. این مرحله با افزایش تدریجی بیمه شدگان و اعضای صندوق روبروست و به تدریج دارای انباشت مالی می شود. دورانی که آن را می توان به دوران طلایی یا بلوغ صندوقهای بازنشستگی بدانیم.
در این مرحله مهمترین اقدام باید سرمایه گذاری منابع مازاد در بورس و اوراق بهادار و...باشد، در غیر این صورت ارزش دارایی ها و درآمدهای صندوق که هر ساله روبه ازدیاد است در مقابل تورم تحلیل رفته و ارزش واقعی خود را از دست می دهند. ۳۰ سال ابتدایی یک صندوق دورانی است که آینده یک صندوق را رقم خواهد زد. در این ۳۰ سال که هنوز زمان بازنشستگی بیمه شدگان فرا نرسیده است، باید با اقداماتی از قبیل سرمایه گذاری، اصلاحات پارامتریک و محاسباتی، کنترل شدید هزینه ها و مدیریت بهینه از هدر رفت منابع جلوگیری به عمل آید.
با فرارسیدن دوره اول بازنشستگی(۳۰ سال سابقهٔ) شروع اولین هجوم برای بازنشستگی شکل می گیرد. در بیشتر صندوق های کوچک که دارای بیمه شدگان زیادی نیستند، در این مرحله به مرز ناترازی و ورشکستگی می رسند، چون تمامی منابع صندوق در مدت کوتاهی صرف پرداخت مستمری بازنشستگی به بیمه شدگان اولیه می شود که سابقه لازم را احراز کرده اند. در این مورد می توان به صندوق بازنشستگی فولاد اشاره کرد که در اینمرحله ورشکستگی را به سرعت تجربه کرد.
مرحله دوم در صندوق های بازنشستگی زمانی است که تعداد بيمه شدگان به نسبت بازنشستگان بسیار بالا است، به طوری که این تفاوت باعث انباشت منابع شده و صندوق در پول غرق می شود. متاسفانه در این دوره وضعیت صندوق بسیار حساس و آینده ساز است. استفاده درست از منابع در این مرحله قطعا بر استمرار و تقویت صندوق در اینده بسیار موثر خواهد بود.
ایجاد اصلاحات ساختاری در مقررات و رویه ها، سرمایه گذاری درست، کنترل هزینه ها، افزایش مستمر بیمه شدگان از راههای موثر برای پیشگیری از لغزش و سقوط صندوق خواهد بود. در این خصوص می توان به صندوق تامین اجتماعی اشاره کرد که در چنین مقطعی قرار داشت به نحوی که ضریب پشتیبانی در این صندوق به ۲۶ نفر بیمه شده در مقابل یک نفر مستمری بگیر نیز رسید. دوره ای طلایی برای صندوق که درآمدهای سازمان چندین برابر مخارجش بود. البته این وضع هیچ وقت دوام نخواهد آورد، چون تعهدات صندوق