سازمان تأمیناجتماعی در ایران، فراتر از نهادی اداری برای دریافت حقبیمه و پرداخت مستمری، یکی از ستونهای اصلی امنیت اقتصادی و اجتماعی کشور است؛ ساختاری گسترده و پیچیده که با زندگی شاغلان، کارگران، کارفرمایان، بازنشستگان و خانوادههای آنان پیوندی مستقیم دارد. این سازمان، هم آینده معیشتی و درمانی میلیونها نفر را سامان میدهد و هم به سبب دامنه وسیع مأموریتهایش، پیوسته در معرض قضاوت عمومی، انتظارهای فزاینده و برداشتهای نادرست قرار میگیرد. از این منظر، نیروی انسانی تأمیناجتماعی تنها مجری مقررات نیست، بلکه در نقطه تلاقی قانون، معیشت، درمان و مطالبههای اجتماعی ایستاده است.
محمد اسماعیلزاده، مشاور مدیرعامل سازمان تأمیناجتماعی در امور پیگیری و برنامهریزی، از مدیرانی است که این نهاد را از درون لایههای اجرایی آن شناخته است. او از سال ۱۳۸۰، پس از قبولی در آزمون استخدامی، فعالیت خود را در شعبه ۱۰ و از جایگاه کارشناس درآمد آغاز کرد و سپس در مسئولیتهایی چون امور پیمانکاران، مطالبات، حسابرسی داخلی، دفتر مدیرعامل، ادارهکل وصول، دبیرخانه هیأتهای تشخیص مطالبات و سرانجام مشاورت مدیرعامل ادامه مسیر داد. همین تجربه متنوع، روایت او را از تأمیناجتماعی به نگاهی معتبر درباره نهادی بدل میکند که هم نیازمند فهم دقیق است و هم ادارهای مسئولانه.
دانش نانوشته تجربه و میدان
اسماعیلزاده، یکی از مهمترین ویژگیهای تأمیناجتماعی را «دانش خاص» میداند؛ دانشی که به تعبیر او، در دانشگاههای متعارف تدریس نمیشود و بیش از هر چیز، در میدان تجربه، درک نهادی و تماس مستمر با واقعیات جامعه آموخته میشود. از نگاه او، تأمیناجتماعی صرفاً یک صندوق بیمهای نیست، بلکه نهادی است با ابعاد اجتماعی، اقتصادی، درمانی و حتی تقنینی؛ سازمانی که هم با کارگاه و کارخانه و شرکت در ارتباط است، هم با نیروی کار، هم با بازنشسته و مستمریبگیر، و هم با نهادهای سیاستگذار و قانونگذار.
همین گستره ارتباطی، به سازمان چهرهای منحصربهفرد میدهد. کارکنان تأمیناجتماعی، بهویژه در سطوح اجرایی و عملیاتی، ناگزیرند درکی چندوجهی از جامعه داشته باشند؛ از مناسبات کار و تولید تا مسائل درمانی، از ضوابط حقوقی و بیمهای تا پیچیدگیهای معیشتی مردم. به همین دلیل، کار در این نهاد صرفاً یک اشتغال اداری نیست، بلکه نوعی تربیت حرفهای در دل تجربه است؛ چیزی شبیه یک دانشگاه میدانی که درسهایش در تماس با واقعیتهای فشرده زندگی اجتماعی آموخته میشود. از همین روست که اسماعیلزاده، انگیزه کار در تأمیناجتماعی را در همین وسعت ارتباط و امکان اثرگذاری میبیند؛ در اینکه فرد میتواند در نقطه تلاقی قانون و زندگی مردم، نقشی واقعی ایفا کند.
میان مردم، میان انتظارات و قانون
گستره پوشش سازمان تأمیناجتماعی، که بیش از نیمی از جمعیت کشور را در بر میگیرد، طبیعتاً حجم عظیمی از مراجعه، مطالبه و ارتباط مستقیم با مردم را نیز پدید میآورد. این ارتباط، به تعبیر اسماعیلزاده، هم فرصت است و هم چالش. فرصت از آن رو که کارمند سازمان، هر روز میتواند با یک راهنمایی درست، یک خدمت قانونی یا یک تصمیم دقیق، گرهی از کار یک خانواده بگشاید؛ و چالش از آن رو که بسیاری از خواستهها، با وجود فوریت یا اصرار، الزاماً با قانون و مقررات سازگار نیست و پاسخ منفی به آنها گاه به دلخوری، گلایه و حتی قضاوت ناعادلانه منجر میشود.
با این حال، در دل همین مواجهه دشوار، معنای اصلی خدمت پدیدار میشود. از برقراری مستمری برای خانوادهای که نانآور خود را از دست داده تا حمایت قانونی از بیماری که توان تأمین هزینههای درمان را ندارد، یا همراهی با فردی که در پی بیکاری، منبع اصلی درآمد خانوار را از دست داده است، همه اینها به کار در تأمیناجتماعی وجهی فراتر از کارمندی میدهد. اسماعیلزاده بهدرستی بر این نکته تأکید میکند که بخش بزرگی از مراجعان این سازمان، از اقشار زحمتکش جامعهاند؛ کارگران، شاغلان و بازنشستگانی که زندگیشان بیش از هر چیز با امنیت حداقلی، استمرار درآمد و دسترسی به درمان گره خورده است. در نتیجه، کیفیت خدمت در این نهاد فقط یک مسئله اداری نیست؛ نسبتی مستقیم با آرامش اجتماعی و کرامت زندگی مردم دارد.
روایتهای پنهان پشت پروندهها
کار در سازمانی با این حجم تنوع اجتماعی، فقط انبوهی از پروندهها و مقررات تولید نمیکند؛ خاطره هم میسازد. خاطرههایی که گاه طنزآمیزند، گاه تلخ، و گاه عمیقاً معنادار. اسماعیلزاده یکی از همین خاطرات را از دوران فعالیت خود در شعبه 10 تهران نقل میکند؛ مراجعهکنندهای که با اصرار، نشانی «داروخانه» را میخواست، حال آنکه همکاران فنی، او را برای ثبت نامه به «دبیرخانه» ارجاع داده بودند و این شباهت لفظی، سوءتفاهمی بامزه و البته فرساینده ساخته بود. این خاطره، در ظاهر ساده است، اما در لایهای عمیقتر، از ماهیت کار در تأمیناجتماعی پرده برمیدارد: سازمانی که هر روز با انبوهی از تفاوتهای زبانی، ذهنی، اجتماعی و ادراکی مردم مواجه است و کارکنانش باید در کنار تخصص، حوصله، توضیح و مدارا نیز داشته باشند.
شاید همین ویژگی است که تأمیناجتماعی را از بسیاری نهادهای مشابه متمایز میکند. اینجا فقط با یک گروه خاص یا یک طبقه اجتماعی محدود سروکار نیست؛ با همه سطوح تحصیلی، همه موقعیتهای اقتصادی، همه خلقوخوها و همه انتظارات مواجهی. از همینجاست که هر روز کاری، علاوه بر مسئولیت، حامل تجربهای تازه نیز میشود. در واقع، اشتغال در چنین سازمانی، نوعی زیستن مستمر در دل جامعه است؛ جامعهای که با همه تفاوتها، تناقضها، رنجها و امیدهایش، هر روز پشت پیشخوانهای تأمیناجتماعی حاضر میشود.
روایت یک سوءبرداشت فراگیر
بخش مهمی از روایت اسماعیلزاده، معطوف به اصلاح یک تصور عمومی است: اینکه تأمیناجتماعی، سازمانی «پولدار» یا نهادی متکی به بودجه عمومی کشور است. او این نگاه را نادرست و حتی آسیبزا میداند. از منظر او، تأمیناجتماعی نهادی درآمد - هزینهای و صندوقی بیننسلی است که بر پایه حقبیمه اداره میشود، نه بر مبنای اتکای مستقیم به بودجه عمومی. منابع این سازمان، حقالناس است و بهرهمندی از آن نیز باید در نسبت با مشارکت بیمهای و چهارچوب قانون تعریف شود. از همینرو، هر انتظاری از این سازمان، الزاماً مشروع یا ممکن نیست، حتی اگر در افکار عمومی با رنگ حمایت اجتماعی صورتبندی شده باشد.
او همچنین بر سوءبرداشت دیگری دست میگذارد: تصور اینکه تأمیناجتماعی نهادی صرفاً حمایتی است. در حالی که به گفته او، منطق این سازمان مشارکتی است؛ هر فرد به اندازه مشارکت واقعی خود، از مزایا بهرهمند میشود. این نکته بهویژه در موضوع مستمری اهمیت دارد؛ جایی که بیمهپردازی غیرواقعی یا حداقلی در سالهای اشتغال، در نهایت به مستمری ناکافی منجر میشود و بعد، همین نارضایتی به حساب سازمان نوشته میشود. در عین حال، اسماعیلزاده یادآور میشود که با وجود فشار تورم، افزایش هزینهها و تکالیف سنگین، سازمان تأمیناجتماعی توانسته بدون اتکا به بودجه عمومی، تعهدات گسترده خود را در حوزه مستمری، درمان و خدمات کوتاهمدت استمرار دهد و معیشت میلیونها بازنشسته و مستمریبگیر را بیوقفه پوشش دهد.
در این روایت، تأمیناجتماعی؛ نه یک خزانه بیانتهاست و نه یک نهاد خیریه، بلکه ستون بزرگی از امنیت اجتماعی کشور است که پایداریاش، بیش از هر چیز، به فهم درست مأموریت آن وابسته است.
منبع:ویژه نامه هفته تامین اجتماعی