در حافظه عمومی بیمارستان، نخست نام پزشک و پرستار میدرخشد؛ آنان که در متن درمان ایستادهاند و دستشان به تسکین درد میرسد. اما حقیقت این است که هیچ مرکز درمانی تنها با مهارت درمانگرانش پابرجا نمیماند. بیمارستان، جهانی زنده و پیچیده است که در آن، هر حرکت، هر رفتوآمد و هر تصمیم، محتاج نظمی پیوسته و آرامشی مراقبتشده است. در این میان، نیروهای حفاظت فیزیکی از جمله همان چهرههای کمنام اما بنیادیناند؛ مردانی که در آستانه هر بخش، در ورودی هر راهرو و در متن هر التهاب، ایستادهاند تا خدمت درمانی در امنیت و وقار ادامه یابد. در مراکز درمانی سازمان تأمیناجتماعی، این نقش معنایی دوچندان دارد؛ زیرا این سازمان، پناه طیف بزرگی از بیمهشدگان، بازنشستگان و خانوادههایی است که با اعتماد به این نهاد، درمان و آرامش خود را به آن میسپارند.
در یکی از همین مراکز، در بیمارستان شریعتی اصفهان، محمد رضاییدینانی نزدیک به پانزده سال است که در همین سکوت مسئولانه خدمت میکند. او با مدرک کارشناسی روابط عمومی، در سال ۱۳۹۰ از طریق آزمون استخدامی وارد سازمان شد؛ نخست در جایگاه خدمتگزار جایگزین، سپس به عنوان نیروی حجمی و بعد نیروی پیمانی. پس از چند سال، از واحد خدمات به حفاظت فیزیکی منتقل شد و رفتهرفته به جایگاه سرشیفت این واحد رسید. مسیر او، مسیر آرام اما معنادار مردی است که در دل سازمان رشد کرده و با تجربه زیسته خود، از یک مسئولیت ساده اداری به نقشی رسیده که با جان و امنیت مردم گره خورده است.
حرمت در متن حراست
رضاییدینانی وقتی از شغلش سخن میگوید، بیش از آنکه از کنترل و مراقبت بگوید، از حرمت و امانت سخن میراند. او باور دارد که در بیمارستان، وظیفه حفاظت فیزیکی تنها حفظ دیوارها و درها یا اجرای آییننامهها نیست، بلکه نگهبانی از آرامش انسانهایی است که در شکنندهترین لحظات زندگی خود به این مکان پناه آوردهاند. خانوادهای که بیمار خود را به مرکز درمانی میآورد، در حقیقت فقط او را برای معاینه و درمان نمیسپارد، بلکه اضطراب، امید، ترس و اعتمادش را نیز به دست مجموعه بیمارستان میدهد. در چنین موقعیتی، نیروی حفاظت فیزیکی یکی از نخستین چهرههایی است که باید این اعتماد را پاس بدارد.
او از تجربه سالهای خدمتش چنین دریافته که در بیمارستان، حفظ کرامت انسانی بخشی از خود درمان است. بیماری که بر تخت افتاده، همراهی که بیتاب و نگران پشت در ایستاده، مادری که فرزندش را با ترس به اورژانس رسانده، همگی نیازمند محیطی هستند که در آن امنیت، ادب و انضباط همزمان حضور داشته باشد. درست در همینجا، جایگاه نیروهای حفاظت فیزیکی معنا پیدا میکند؛ نه به عنوان چهرههایی سختگیر و دور، بلکه به عنوان حلقهای خاموش از زنجیره خدمت.
قانون در برابر التهاب
با این همه، این مسئولیت انسانی، همواره در فضایی آرام و بیتنش انجام نمیشود. بیمارستان محل تلاقی رنج، اضطراب، شتاب و انتظار است و همین وضعیت، گاه همراهان بیماران را به سوی خواستههایی میبرد که با ضوابط درمانی سازگار نیست. رضاییدینانی میگوید یکی از دشوارترین وجوه کارشان، ایستادن در مرز باریک قانون و احساس است. بسیاری از همراهان میخواهند هر زمان که خواستند وارد بخش شوند، بیمار خود را ببینند یا محدودیتها را نادیده بگیرند؛ حال آنکه در بخشهایی مانند آیسییو و سیسییو، نظم درمانی و نظر پزشک، اصل تعیینکننده است.
نیروی حفاظت فیزیکی در چنین موقعیتی ناگزیر است قانون را اجرا کند؛ حتی اگر بداند آن سوی این ایستادگی، دل نگران پدری میتپد یا اشک مادری جاری است. همین امر، کار او را دشوار و فرساینده میکند. رضاییدینانی از موقعیتهایی میگوید که یک تذکر ساده به تنش و پرخاش انجامیده و گاه مخاطره جانی نیز در پی داشته است. به گفته او، حتی در روزهای اخیر یکی از همکارانشان به سبب تذکری معمول، مورد ضرب و شتم قرار گرفته است. این رخدادها نشان میدهد که حفاظت فیزیکی در مراکز درمانی، صرفاً یک شغل انتظامی نیست؛ نوعی حضور دائم در برابر التهابهای پیشبینیناپذیر است.
او بر این باور است که استقرار دائمی ضابط قضایی یا مأمور انتظامی در مراکز درمانی میتواند بخشی از این فشار را کاهش دهد. اما تا آن زمان، بسیاری از بار این آشفتگیها بر دوش نیروهایی میماند که باید هم اجراکننده مقررات باشند و هم نخستین سپر آرامش بیمارستان.
شیفتهای سنگین، دلهای بردبار
خدمت در بیمارستان، زمان نمیشناسد. شب و روز، ایام تعطیل و روزهای عادی، همه در ریتم بیوقفه درمان حل میشوند. رضاییدینانی از همکارانی سخن میگوید که در همه ساعتها، با شیفتهای سنگین، وظیفه خود را انجام میدهند تا امنیت مرکز درمانی حتی برای لحظهای مختل نشود. اما آنچه بر ارزش این خدمت میافزاید، تنها سختی ساعات کار نیست؛ بلکه صبری است که باید در برابر خستگی، پرخاش، بیحوصلگی مراجعان و فشارهای روحی حفظ شود.
او تأکید میکند که نیروهای حفاظت فیزیکی، با وجود همه دشواریها، میکوشند حال همراهان بیماران را درک کنند. آنان میدانند که بسیاری از تندیها از سر درماندگی و اضطراب است، نه از سر سوءنیت. از همین رو، همواره به نیروها توصیه میشود که تا جای ممکن، با مدارا رفتار کنند و شرایط روحی مراجعهکنندگان را بفهمند. این مدارا، سرمایهای پنهان برای هر مرکز درمانی است؛ سرمایهای که از تشدید بحران جلوگیری میکند و به تلطیف فضای بیمارستان یاری میرساند.
رضاییدینانی یادآوری میکند که در دوران کرونا نیز این نیروها در خط مقدم حضور داشتند و به سبب تماس گسترده با مراجعان، از بیشترین گروههای در معرض ابتلا بودند. آنان، بیآنکه در قاب اصلی روایتها دیده شوند، در کنار کادر درمان ایستادند تا چرخ بیمارستان از حرکت نایستد. همین حضور بیادعا، بخشی از اخلاق خدمت در سازمان تأمیناجتماعی را نمایان میسازد؛ اخلاقی که در آن، هر مسئولیت کوچک، شأنی بزرگ مییابد.
خاطرهای میان بیم و لبخند
سالهای طولانی کار در بیمارستان، خاطرات بسیاری در ذهن مینشاند؛ خاطراتی که گاه از دل نگرانی برمیخیزند و گاه به لبخندی ناگهانی ختم میشوند. رضاییدینانی یکی از همین خاطرات را چنین به یاد میآورد: روزی از بخش خبر دادند که بیماری ناپدید شده است. نگرانی بالا گرفت و جستوجو آغاز شد. دقایقی بعد، او را در گوشهای از خیابان کنار بیمارستان یافتند. وقتی علت را پرسیدند، با سادگی پاسخ داد که فقط برای کشیدن یک نخ سیگار بیرون آمده است! این خاطره، اگرچه ساده و حتی شیرین به نظر میرسد، اما بهخوبی نشان میدهد که در بیمارستان، هر غفلت کوچک میتواند به بحرانی بزرگ بدل شود و هر لحظه، نیازمند مراقبتی پیوسته است.
در نگاه رضاییدینانی، رضایت بیماران و بیمهشدگان از سازمان تأمیناجتماعی، حاصل کار جمعی همه اجزای این منظومه است. از پزشک و پرستار تا نیروی خدمات و حفاظت فیزیکی، همگان در شکلگیری تجربه نهایی مراجعهکننده سهم دارند. اگر این زنجیره درست کار کند، اعتماد مردم نیز استوارتر میشود.
محمد رضاییدینانی، در سیمای خود، تنها چهره یک سرشیفت نیست؛ نماینده نسلی از کارکنان وفادار تأمیناجتماعی است که دور از هیاهو، در متن خدمت ایستادهاند. او از آن مردانی است که نامشان شاید بر سردر اتاقها ننشیند، اما حضورشان در حفظ حرمت، امنیت و آرامش بیمارستان، انکارناپذیر است. در راهروهای روشن و بیدار درمان، او و همکارانش نگهبانان خاموش اطمینانی هستند که بیوجود آن، هیچ خدمتی به کمال نمیرسد.