
پیدایش نظامهای تامین اجتماعی قدمتی دویست ساله دارد. اگرچه در مقایسه با دیگر نهادها و شاخه های حقوقی جوان تر به شمار می آید، ولی از زمان ظهور تا کنون پیشرفت قابل توجهی داشته و به عنوان یک نیاز واقعی جای خود را در کلیه جوامع باز کرده است. زمزمه های آغازین تامین اجتماعی از ابتدای ظهور نظام صنعتی و رنسانس علمی و با حضور اقتصاد کلاسیک در اروپا مطرح شد، ولی جریان فکری و عملی این تفکر مدتها بعد به منصه ظهور رسید.
اگرچه اقتصاد کلاسیک که نوعی سرمایه داری باز و افسار گسیخته بود، در ابتدا میانه چندانی با مقررات کار و تأمین اجتماعی نداشت، ولی به تدریج که ناتوانی اقتصاد کلاسیک در امور اقتصادی، اجتماعی و کارگری خود را نشان داد، مجبور به پذیرش تفکرات جدید و نظامهای نوین گردید. در نظام اقتصادی پساکلاسیک دولت نقش مهمتری در عرصه های اقتصادی و اجتماعی پیدا کرد و دولت از وظایف حداقلی سابق با اخذ نقشهای دیگر، به سوی دولتهای حداکثری گرایش یافت.
دولت رفاه حاصل چنین روندی بود؛ فرایندی که اقتصاد سرمايه داری را تا حدودی از بن بست رهانید و مولفه های جدیدی را جایگزین آن ساخت. اقتصاد دولت رفاه دو ویژگی اساسی داشت: اول نقش بیشتر دولت در هدایت اقتصاد و دیگری تقویت ساختارهای نوظهور اجتماعی، مردمی و صنفی با هدف حمایت از کارگران و نیروهای مولد.
در اقتصاد کلاسیک، بازار و بخش تولید به حال خود رها شده بود که مبتنی بر تعادل خود بخودی و طبیعی در عرضه و تقاضا بود. در حالی که سازو کاری موثر برای برون رفت از بحرانهای پیچیده اقتصادی و اجتماعی در چنته نداشت و همین امر باعث بروز بحرانهای فراگیر اجتماعی و حتی سیاسی می شد.
در اقتصاد دولت رفاه، دولت اجازه یافت تا در مناسبات اقتصادی وارد شده و مداخله نماید و در صورت لزوم اقتصاد نامتعادل و بحران زده را به سامان کند. این تحول در ابتدا در ذهنیت اقتصاددانان شکل گرفت و به تدریج در عرصه عمل نیز پیاده سازی گردید. نخستین سنگ بنای اقتصاد دولت رفاه با تصویب و برقراری مقررات و ضوابط در حوزه کار و کارگری شکل گرفت، که رابطه مستقیمی با نارضایتی کارگران از اوضاع به شدت بورژوازی شده آن زمان داشت. بورژوازی در اقتصاد کلاسیک حاضر به دادن هیچ امتیازی به نیروهای مولد و کارگران نبود و در مقابل با هر گونه انعطاف در مقابل کارگران مقاومت می کرد. با کاهش بیش از پیش درآمد کارگران بر اثر رقابتهای اقتصادی، که بیشتر در میان قشر بورژوا و برای به دست آوردن منفعت و سود بیشتر بود، صورت می گرفت، زمینه برای نارضایتی بیشتر مردم که بیشترشان کارگر بودند شکلی گسترده ای یافت. چنین وضعی در واقع اصل نظام سرمایه داری و بورژوازی برآمده از آن را به چالش می کشید، نهایت این شد که صاحبمنصبان سیاسی و دانشمندان اقتصادی به این باور رسیدند که برای حفظ ساختار اصلی سرمايه داری مجبورند کارگران را در بخشی از سود و درآمدها سهیم سازند. یعنی سرمايه داران به این نتیجه رسیدند که باید بخشی از منفعت تولید را که از دسترنج کارگر بوجود آمده بود، به انحاء مختلف به خود کارگران برگردانند. انگاره های جدید سرمنشأ مقرراتی شد که از اواخر قرن هجدهم به تدریج پدید آمد. اولین قانون در زمینه کار در اوایل قرن ۱۹ در انگلستان پا به عرصه وجود نهاد و به تدریج در سایر کشورها نیز مقرراتی از این دست بوجود آمد.
در نیمه اول قرن نوزدهم اولین اتحادیه های کارگری در فرانسه تشکیل شدند که این اقدام تاثیر زیادی در همسویی و یکپارچگی خواسته های کارگران در قبال کارفرمایان شد. اواخر قرن نوزدهم سر آغاز شکل گیری بیمه های اجتماعی بود و کسی که اولین قدم را در این راه برداشت بیسمارک صدراعظم آلمان بود. او با تصویب دستورالعملی در مورد تجمیع منابع مالی لازم جهت تأمین نیازهای معیشتی فردی و خانوادگی در فرایند تولید، نظام تامین اجتماعی مبتنی بر مشارکت اضلاع تولید را بنیاد نهاد و پس از آن نیز کشورهای دیگر به تاسی از وی مقررات و ضوابط بیشتری را به تصویب و اجرا در آوردند.
اصطلاح تامین اجتماعی (socioal security) برای اولین بار توسط فرانکلین روزولت ابداع گردید. در واقع روزولت پس از بحران بزرگ ۱۹۲۹ آمریکا با ارائه طرح اقتصادی دولت رفاه (new deal) به ریاست جمهوری رسید و با بکارگیری مولفه های این نظام، اقتصاد آمریکا را از بن بست رهانید.






