
بیش از ۶۰ درصد بازنشستگان تحت پوشش تأمین اجتماعی، "حداقلبگیر" محسوب میشوند. مستمری این گروه اغلب نزدیک یا حتی پایینتر از خط فقر رسمی کشور است. همه این موضوعات نگرانی از وضعیت آنها را در آینده به دنبال دارد.
به گزارش تامین 24، همه اینها نشان میدهد، شکاف عمیق معیشتی برای این گروهها ناشی از عدم اعلام دستمزد واقعی این افراد شاغل در زمان اشتغال است، اینکه مزد واقعی جامعه کارگری به سازمان تأمین اجتماعی و دیگر صندوقهای بازنشستگی اعلام نمیشود، موجب شده که با کمترین حقوق در دوران بازنشستگی به عنوان مستمریبگیر و بازنشسته از این خدمات بهرهمند میشوند.
اقدامات سازمان تأمین اجتماعی و سایر صندوقها مربوط به مستمری متغیر و کمکهای موردی با اعطای افزایشهای دورهای (اغلب سالانه) متناسب با تورم رسمی و گاه کمکهای مقطعی برای درمان یا هزینههای خاص، ارائه پوشش درمانی پس از بازنشستگی (با کسورات مستمری)، هرچند با محدودیتهای مالی و خدمات و اجرای برنامههای توانبخشی و اشتغال با برگژاری دورههای آموزشی محدود برای کسب مهارت و درآمدزایی، اما اغلب با پوشش کم به شمار میرود.
همچنین حمایت از مستمریبگیران خاص با ارائه کمکهای اضافی به بازنشستگان زیرخط فقر، معلولان و زنان سرپرست خانوار (معمولاً ناکافی) و تلاش برای بازنگری در قوانین محاسبه مستمری (مانند قانون اصلاح قانون تأمین اجتماعی) که اجرای کامل نیافته است، از دیگر اقدامات محسوب میشود.
دلایل اصلی حداقلبگیری اکثریت بازنشستگان
شاید مهمترین دلایل اصلی حداقلبگیری اکثریت بازنشستگان و مستمریبگیران تحت پوشش صندوقهای بازنشستگی به ویژه سازمان تأمین اجتماعی مربوط به پایه حقوق پایین در دوران اشتغال است که بسیاری از بیمهشدگان با حداقل دستمزد یا حقوقهای پایین بیمه شدهاند. فرار بیمهای و گزارش حقوق واقعی از سوی برخی کارفرمایان نیز از دیگر دلایل آن به حساب میآید.
همچنین محاسبه مستمری بر اساس میانگین حقوق آخرین سنوات دیگر دلیل این موضوع است. این روش به نفع کسانی است که در سنوات پایانی ارتقای مالی داشتهاند و برای شاغلین با درآمد ثابت و پایین، مستمری ناچیزی ایجاد میکند.
همچنین تورم ساختاری و عدم تطابق افزایش مستمریها موجب افزایشهای سالانه مستمری معمولاً پایینتر از نرخ تورم واقعی است. از طرفی دیگر کاهش مداوم قدرت خرید مستمریبگیران در طول زمان را به دنبال دارد.
علیرضا حیدری، کارشناس بیمههای اجتماعی در گفتوگو با تأمین ۲۴ در این باره گفت: هنگام بازنشستگی افراد دیگر کارایی لازم برای کار و اشتغال ندارند به همین منظور باید حمایت اجتماعی از آنها پررنگتر شود زیرا آنها به تدریج وارد دوره کهنسالی شدند و سلامتی آنها نیز روز به روز نیازمند رسیدگی است.
حیدری ادامه داد: بازنشستگان در این بازه با افزایش نیازهای درمانی و بیمهای بیشتر روبهرو خواهند بود و منابع درآمد و مالی برای هزینه در این بخش را ندارند بنابراین صندوقها و سازمانهای بیمهگر باید برنامه منسجم و مناسبی برای ارائه در این دوره بازنشستگان داشته باشند.
وی افزود: صندوق بیمهگر امکان پرداخت مستمری و مقرری بخش قابل توجهی از جامعه را ندارد تا بتواند نیازهای آنان را تأمین کند و این نیز نقض آشکار حقوق بیمه شده محسوب میشود.
چالشهای پیشرو برای حداقلبگیران
شاید بتوان مهمترین چالشهای پیشرو برای گروههای حداقلبگیر در سازمانهایی همچون تأمین اجتماعی را کافی نبودن درآمد در برابر هزینهها، فقر پنهان و سلامت فرسوده این افراد عنوان کرد. با توجه به اینکه درآمد در برابر هزینهها کافی نیست، مستمری دریافتی پاسخگوی هزینههای اولیه مانند مسکن، درمان و تغذیه نیست.
همچنین فقر پنهان باعث میشود که بسیاری از این بازنشستگان با وجود دریافت مستمری، برای تأمین نیازهای اساسی تحت فشار شدید هستند. از سویی دیگر دسترسی محدود به خدمات درمانی با کیفیت، سلامت این قشر را به خطر انداخته است.
برخی دیگر از چالشهای جمعیتی و مالی صندوقها شامل کاهش نسبت جمعیت فعال به بازنشسته (پیری جمعیت) و کسری بودجه ساختاری در صندوقهای بازنشستگی، مانع افزایش قابلتوجه مستمریها میشود.
همچنین نبود مکانیزم بازنشستگی مکمل موجب ضعف سیستمهای بازنشستگی اختیاری و صندوقهای سرمایهگذاری شخصی شده است.
ارزیابی عملکرد نظام تأمین اجتماعی
از آنجا که برخی اقدامات در حوزه عدم اعلام دستمزد واقعی، تأمین "زندگی شرافتمندانه" برای بازنشستگان را هدف قرار داده است میتوان گفت که نظام فعلی نتوانسته امنیت مالی پایدار را برای اکثریت بازنشستگان فراهم کند. در این زمینه باید کارفرمایان با جامعه یک میلیون و ۴۰۰ هزار نفر مسیری را مهیا کنند که در حال حاضر ۱۶ میلیون و ۸۰۰ هزار بیمهشده بتوانند در آینده از حقوق مکفی بهرهمند باشند.
البته چالشهای ساختاری در این زمینه شامل ناکافی بودن پایه حقوق و محاسبات مستمری، عدم تطابق رشد مستمریها با نرخ تورم واقعی و نبودمکانیزمهای حمایت اجتماعی مکمل میشود.
با وجود تلاشهای صورتگرفته، نظام تأمین اجتماعی ایران در دستیابی به هدف اصلی خود یعنی تأمین رفاه حداقلی برای اکثریت بازنشستگان با چالش جدی مواجه است. شکاف فزاینده بین درآمد بازنشستگان حداقلبگیر و هزینههای زندگی، ضرورت بازنگری فوری در سیاستهای حمایتی، اصلاح فرمول محاسبه مستمری و تقویت شبکههای ایمن اجتماعی را آشکار میسازد. بدون اقدام عاجل، بحران معیشت بازنشستگان میتواند به چالشی بزرگتر در حوزه عدالت اجتماعی تبدیل شود.
دلایل اصلی حداقلبگیری ریشه در ساختار اشتغال، فرمول محاسبه مستمری و شرایط کلان اقتصادی دارد. سازمان تأمین اجتماعی و دیگر صندوقها، با وجود تلاش برای ارائه حمایتهای حداقلی، به دلیل محدودیتهای مالی و ساختاری نتوانستهاند امنیت مالی پایدار برای این گروه فراهم کنند.
آینده این بازنشستگان در صورت عدم اصلاحات اساسی، با کاهش بیشتر قدرت خرید، فشار درمانی و وابستگی به حمایتهای اجتماعی همراه خواهد بود. راهحل پایدار، نیازمند بازنگری در نظام حقوق و دستمزد، اصلاح فرمول محاسبه مستمری و تقویت شبکههای ایمن اجتماعی است.