تامین ۲۴/ احد عظیمزاده که معروف است به بزرگترین فروشنده فرش ایران، چند وقت پیش در مصاحبهای گفت: «پیش از انقلاب 68 درصد بازارهای جهانی فرش در اختیار ایران بود، در حال حاضر سهم کشورمان از این بازار 22 درصد است.» چه چیزی عوض شده؟ چرا کسبوکار این بازار از رونق افتاده؟ چرا هیچکس در این زمینه کاری نمیکند؟ پاسخ این فروشنده تاملبرانگیز است: «به نظر من تولید فرش دستباف نهتنها افت نکرده، بلکه به لحاظ کمیت و کیفیت رشد هم داشته است، اما چرا برخی کشورها، باسابقه صدسال تولید فرش دستباف، گوی رقابت را از ایران که سابقهای 3 هزارساله دارد، ربودهاند؟ این روند چند دلیل دارد که یکی از آن دلایل، فرصتطلبی رقبای خارجی است. از این نکته غافل نباشیم که فرش تولیدی رقبای ما هنوز در بازارهای جهانی امتحان پس نداده است. همه میدانند که فرش دستباف ایرانی اعتبار جهانی دارد. در موزههای مشهور دنیا، هر قطعه فرش ایرانی از 5 تا 30 میلیون دلار قیمت دارد. بنابراین از برلیان، مرغوبتر و گرانتر است اما آیا بازاریابیهای ما که عمدتا از سوی کارشناسان دولتی صورت میگیرد، حرفهای و جامع است؟ من میگویم نه. چون کارشناسان دولتی تجربه این کار را ندارند. چیزهایی در دانشگاه خواندهاند که بعضا با واقعیتها تناسب ندارد. نه اطلاعات کامل در زمینه فرش ایران دارند و نه بازارها را بهخوبی میشناسند. درنتیجه برخی اوقات فقط پیشنهادهای غلط میدهند و به این صنعت ملی آسیب میرسانند. بافندگان فرش با خونجگر تولید میکنند اما چون پای عرضه میلنگد نه آنها منتفع میشوند، نه صادرکنندگان. شاید برای همین است که از حدود 2 میلیون و 400 هزار نفر بافنده فرش، همه دارند یکییکی میدان را خالی میکنند.»
گردش مالی میلیاردی
حالا چرا میگوییم زمان آن رسیده که به این بازار پرداخته شود؟ حرفوحدیث کم نیست. اقتصاددانان، فعالان صنایعدستی و همه دارند از این شکایت میکنند که چرا باید در این شرایط باشیم؟ چرا باید خود را تسلیم بازار کنیم؟ آیا با تغییرات سیاسی و مسئله برجام، فرصتی دوباره برای احیای این بازار نیست؟
جواب این است که حتی وقتی در رکود میتوان کار کرد، امروز بهتر و بیشتر میتوان وارد این بازار شد. نمونه هم داریم؛ کسی که تنها با اراده قوی و برنامهریزی توانسته بازار را به نفع خود عوض کند و حتی در شرایط کساد هم میلیاردها تومان از این بازار به دست آورد. او خانم سیده ناهید حسینی است. زنی که از سال 86 تا امروز برای 7 هزار بافنده اشتغالزایی کرده و محصولاتش را به کشورهای مختلف اروپایی و آمریکا صادر میکند. او داستان زندگیاش را اینگونه تعریف میکند: «معلم عربی بودم. یک روز که خستهوکوفته از مدرسه به خانه آمدم، سرم را گذاشتم روی میزتحریر. در حالت خوابوبیداری شنیدم که همسایهمان با شوهرش در حال دعوا و مشاجره است. سر چه چیز؟ سر اینکه پول ندارد تا بهعنوان عیدی لباسی برای مادرش بخرد. چرتم که پاره شد، غم عجیبی دلم را گرفت. چرا زن و شوهر به خاطر بیپولی باید در مقابل هم بایستند؟ چرا خدایناکرده یک خانواده به دلیل بیکاری و بیپولی باید از هم بپاشد؟ تصمیم گرفتم به زن همسایهمان قالیبافی آموزش دهم تا بتواند به اقتصاد خانوادهاش کمک کند. الحمدالله آن خانم همسایه امروز وضع مالیاش خیلی خوب است، نهتنها دیگر مستاجر نیست، بلکه یک کارگاه کوچک قالیبافی هم راهاندازی کرده است.»
خانم حسینی با این اقدام راهی جدید در زندگیاش یافت. او معتقد است: «این تصور که قالیبافی کار خانمهای مسن و قدیمی و فقیر است بههیچوجه صحیح نیست. بسیاری از شاگردان من پزشک، مهندس، روانشناس، و حتی عضو ارتش و... هستند. در حال حاضر گردش مالی ما 6 میلیارد تومان است که همه سود حاصل از آن در میان 7 هزار بافندهمان توزیع میشود. اگر بازاریابیمان را تقویت کنیم، ظرفیت تولید سالانه 100 میلیارد تومان محصول را هم داریم. میخواهم قلب فرشبافی ایران را جراحی کنم، موتورش را بیاورم پایین و مغز آن را عوض کنم. میتوانیم همه جهان را با فرش ایرانی و هنر دست زنان و مردان کشورمان پر کنیم.» حالا باید دید که در این بازار خانم حسینی چطور میدرخشد، شاید این گزینه خوبی برای شما هم باشد. شمایی که به فکر کسبوکار متفاوت هستید.
منبع: هفته نامه آتیه/ نازنین مهراندیش

