در هر بیمارستان، اورژانس محل ظهور بیواسطه حقیقت درمان است؛ جایی که بیماری مهلت مقدمهچینی نمیدهد، اضطراب در نگاه همراهان خانه میکند و تصمیم، باید پیش از فرسودهشدن امید گرفته شود. اینجا میدان آزمونِ همزمان دانش، انضباط، اخلاق حرفهای و استقامت نیروی انسانی است؛ همان نقطهای که عیار واقعی یک مرکز درمانی آشکار میشود. هاجر کسائیان، پزشک اورژانس بیمارستان شفای سمنان، بیش از دو دهه از عمر حرفهای خود را در همین آستانه پرفشار و تعیینکننده گذرانده است؛ پزشکی که روایتش از درمان تأمیناجتماعی، نه گزارشی از دوردست که حاصل حضوری مداوم در متن رنج، انتظار و مسئولیت است. او که در سال 1380 از دانشگاه علوم پزشکی سمنان فارغالتحصیل شد، پس از پایان طرح و ورود به سازمان تأمیناجتماعی، از مهر 1383 در شفا به خدمت پرداخت، مدتی در درمانگاه مهدیشهر مسئولیت گرفت و بار دیگر به اورژانس بازگشت؛ به جایی که ضربان درمان، عریانتر از هر کجای دیگر شنیده میشود.
از روزگار کمبود تا قوام خدمت
کسائیان از نخستین سالهای حضورش در بیمارستان شفا، تصویری به یاد میآورد که با امروز تفاوت بسیار دارد. بیمارستان در آن سالها مرکزی نسبتاً تازهتأسیس بود و هنوز بسیاری از سازوکارهایش به پختگی امروز نرسیده بود. یکی از مهمترین مشکلات، نبودِ تریاژ در اورژانس بود؛ همان حلقه تعیینکنندهای که باید بیماران را بر اساس شدت نیاز و فوریت، سامان دهد و از آشفتگی در پذیرش و رسیدگی جلوگیری کند. در غیاب چنین ساختاری، هم کادر درمان زیر فشار بیشتری قرار میگرفت و هم بیماران و همراهان، گاه با سردرگمی و نارضایتی روبهرو میشدند.
او این دوره را با صراحت روایت میکند، اما روایتش صرفاً فهرستکردن دشواریها نیست. تأکید اصلی او بر این است که آن نارساییها بهمرور و با تلاش مسئولان وقت برطرف شد. امروز اورژانس بیمارستان شفای سمنان، با وجود تریاژ فعال، نظم و هماهنگی بیشتری دارد و در مقایسه با دو دهه پیش، دگرگونیهای مثبت فراوانی را تجربه کرده است. کمبود نیروی پزشک و پرستار که زمانی از چالشهای جدی این بخش بود، تا حد زیادی جبران شده و کیفیت پاسخگویی شکل منسجمتری یافته است. این مقایسه، در واقع فقط توصیف گذشته و حال نیست؛ تصویری است از روندی که درمان تأمیناجتماعی در آن، از مرحله رفع کمبودهای ابتدایی به سوی تثبیت استانداردها و ارتقای خدمت حرکت کرده است.
همزمان با بهبودهای داخلی، افزایش جمعیت بیمهشدگان بار تازهای بر بیمارستان شفا نهاده است؛ بهویژه آنکه این مرکز، تنها بیمارستان تأمیناجتماعی استان سمنان است. از این رو، نوسازی فضا، استانداردسازی هتلینگ، بازسازی بخشها و بهروزرسانی تجهیزات، ضرورتی جدی است که با اهتمام مدیریت درمان استان دنبال میشود.
افزایش آگاهی، افزایش انتظار
یکی از نکات مهم در روایت کسائیان، توجه او به دگرگونی سیمای مراجعهکنندگان است. او معتقد است بیماران امروز، همان بیماران دو دهه پیش نیستند. سطح آگاهی عمومی افزایش یافته، مردم از حقوق خود بیشتر میدانند، قوانین و مقررات را بهتر میشناسند و از طریق رسانهها و فضای مجازی، خدمات سازمانها را با یکدیگر میسنجند. همین شناخت بیشتر، خواهناخواه سطح انتظار را نیز بالاتر برده است. بیمهشده امروز، فقط دریافتکننده منفعل خدمت نیست؛ مقایسه میکند، مطالبه دارد، پرسش میپرسد و میخواهد بداند در قبال حق بیمهای که پرداخته، چه کیفیتی از درمان دریافت میکند.
از نگاه او، این تحول امری طبیعی است و حتی میتواند به بهبود خدمات کمک کند، به شرط آنکه با آموزش و آگاهیبخشی همراه باشد. آشنایی بیمهشدگان با قوانین و مقررات سازمان، شناخت بهتر از حقوق گیرندگان خدمت و نیز تسلط بیشتر بر سامانههای الکترونیکی، بخشی از پیشنیازهای یک رابطه کارآمدتر میان مردم و بخش درمان است. در کنار این، خودِ کادر درمان نیز نیازمند آموزش مداوماند؛ نه فقط برای بهروز ماندن در دانش علمی، بلکه برای نحوه مواجهه با بیماران در شرایطی که حجم کار، پیچیدگی بیماریها، تغییر سبک زندگی و حتی تجربه اپیدمیهای جهانی، فشار مضاعفی بر نظام درمان وارد کرده است.
کسائیان با تکیه بر تجربه سالهای طولانی حضور در مراکز درمانی تأمیناجتماعی، به این نکته اشاره میکند که رفتار بیماران نیز متأثر از عوامل متعددی است: از نوع بیماری و امید به درمان گرفته تا هزینههای درمانی و نگرانیهای خانوادگی. از این رو، درمان موفق فقط به نسخه و اقدام بالینی محدود نمیشود؛ فهم وضعیت روحی بیمار و مهارت برخورد با او نیز بخشی از فرآیند درمان است.
بیمار؛ در حرمت خویشاوندی
شاید مرکزیترین جمله در روایت این پزشک، همان باشد که نگاه حرفهای او را خلاصه میکند: «همیشه از ابتدای خدمتم تاکنون به بیمار به عنوان خانواده خودم نگاه کردهام.» در این جمله، هم اخلاق پزشکی نهفته است و هم معنای خدمت در درمان تأمیناجتماعی. وقتی پزشک، بیمار را در جایگاه یکی از نزدیکان خود ببیند، نوع تصمیمگیری، دقت در رسیدگی، شیوه سخنگفتن و میزان مسئولیتپذیری، همه رنگ دیگری میگیرد. این نگرش، از نظر کسائیان، باعث شده است که در تمام سالهای خدمت، درمان بیماران را نه صرفاً یک وظیفه شغلی، بلکه امری توأم با تعهد وجدانی و انسانی بداند.
در چنین نگاهی، درمان فقط به معنای مقابله با بیماری نیست؛ تلاشی است برای حفظ کرامت انسانی کسی که در لحظهای از ضعف و نیاز، به پزشک و مرکز درمانی پناه آورده است. بهویژه در مراکز درمانی تأمیناجتماعی که بخش بزرگی از مراجعان آن را کارگران، بازنشستگان و خانوادههای آنان تشکیل میدهند، این حساسیت اهمیت مضاعف دارد. مردم به این مراکز فقط برای دریافت یک خدمت پزشکی مراجعه نمیکنند؛ آنها انتظار دارند شأنشان محفوظ بماند، حرفشان شنیده شود و با آنان چنان رفتار شود که احساس نکنند در ازدحام مراجعات، به عددی بینام تبدیل شدهاند.
کسائیان این تعهد را با زبانی ساده اما استوار بیان میکند: باید چنان خدمت کرد که هم وجدان آسوده بماند و هم انسان در پیشگاه خدا شرمنده نباشد. همین جمله، عصاره نوعی پزشکی است که میان مهارت حرفهای و مسئولیت اخلاقی، فاصلهای قائل نیست.
لبخند در اوج فرسودگی
اورژانس، چنانکه خود او میگوید، سرشار از خاطرات تلخ و شیرین است؛ از نجات جان بیماران تا همدردی با خانوادههایی که در سختترین لحظات زندگی خود ایستادهاند. اما در میان این همه، بعضی صحنهها به دلیل سادگی و صداقتشان، ماندگارتر میشوند. یکی از خاطرات شیرین او مربوط به بانوی سالمندی است که در یکی از ویزیتهای اخیر، با لهجه شیرین سمنانی از پزشک خواسته بود برایش «اورانیوم» بنویسد. شگفتی نخستین، جای خود را به لبخند داد، وقتی معلوم شد مقصود بیمار، آمپول نوروبیون بوده است. این لحظه، در ظاهر ساده و طنزآمیز، یادآور همان پیوند زنده و انسانیای است که در دل درمان جریان دارد.
در کنار آن، خاطرهای دیگر نیز برای او مانده است: بیماری سالمند که پس از چند نوبت درمان، با حالی بهتر و لبخندی روشن بازگشت و گفت شاید داروها او را درمان کرده باشند، اما این برخورد مهربانانه بوده که نگذاشته امیدش را از دست بدهد. برای پزشکی که سالها در شتاب و فرسودگی اورژانس زیسته، چنین جملهای کمارزشتر از هیچ موفقیت بالینی نیست. در پایان، آنچه روایت هاجر کسائیان را متمایز میکند، صرفاً شرح دشواریهای یک پزشک اورژانس نیست؛ این روایت، تصویری روشن از درمان تأمیناجتماعی در آیینه تجربه است: نهادی که در کنار گستردگی خدمات و بار سنگین مسئولیت، هنوز میتواند بر محور اعتماد، حرمت بیمار و اراده برای بهترشدن تعریف شود.