تأمیناجتماعی از معدود نهادهایی است که در آن، کارمند تنها مجری مقررات نیست، بلکه باید همزمان قانون، محاسبه، تولید، بازار کار و مطالبات اجتماعی را بشناسد. همین پیوند دانش تخصصی و فهم انسانی، به کار در این سازمان معنایی فراتر از یک شغل میدهد؛ زیرا هر تصمیم با زندگی و امنیت مردم گره خورده است. غلامحسین عابدیروش، مدیر بازنشسته سازمان، این مسیر را از سال 1374 با کارشناسی درآمد آغاز کرد و پس از تجربه مسئولیتهای گوناگون، به ریاست شعبه رسید. کارنامه او، فراتر از سلسلهمراتب اداری، روایتی از تعهد، یادگیری مداوم و شناخت عمیق جامعه در بستر خدمت است.
سازمانی به وسعت زندگی مردم
عابدیروش از تأمیناجتماعی به عنوان نهادی یاد میکند که نسبت آن با جامعه، نسبتی زنده و روزمره است. منابع این سازمان از دل مشارکت اجتماعی فراهم میشود و خدمات آن، به گسترهای بزرگ از مردم بازمیگردد؛ همین پیوند مستقیم میان دریافت و ارائه، میان بیمهپردازی و حمایت، به کار در این نهاد معنایی ممتاز میدهد. از نظر او، یکی از مهمترین انگیزههای ماندگاری در تأمیناجتماعی، همین حس مشارکت در سازوکاری است که آثار آن به زندگی بخش بزرگی از جمعیت کشور میرسد. وقتی کارمند سازمان درمییابد که نتیجه دقت او در یک محاسبه، یک ثبت، یک رسیدگی یا یک تصمیم، در نهایت بر امنیت خاطر خانوادهای اثر میگذارد، وظیفه اداری از سطح روزمرگی فراتر میرود و رنگ مسئولیت اجتماعی به خود میگیرد.
او این ویژگی را فقط یک احساس شخصی نمیداند، بلکه آن را برخاسته از ماهیت خود سازمان میبیند. تأمیناجتماعی با دهها خدمت قانونی، از حوزه بیمه و بازنشستگی تا درمان و حمایتهای کوتاهمدت، نهادی است که دامنه اثرش محدود به یک خدمت یا یک گروه خاص نیست. از همین رو، نیروی انسانی آن نیز ناگزیر است افق دیدی وسیعتر از شرح وظایف معمول داشته باشد. در چنین سازمانی، انگیزه کاری زمانی پایدار میماند که فرد بداند هر اقدام او، در زنجیرهای بزرگتر از اعتماد عمومی معنا پیدا میکند.
پختگی در گذار از دشواریها
روایت عابدیروش از سالهای خدمت، تصویری بیتعارف از دشواریها نیز در خود دارد. او تأمیناجتماعی را سازمانی میداند که در آن، جذابیت و چالش همواره در کنار هم حرکت کردهاند. مواجهه مداوم با کارفرمایان، بیمهشدگان، بازنشستگان، فعالان اقتصادی و شرکای اجتماعی، کار را از حالت اداری صرف خارج میکند و به میدان دائمی گفتوگو، اقناع، تشخیص و تصمیم بدل میسازد. این پیچیدگی، اگرچه فرساینده است، اما در عین حال ظرفیتی بزرگ برای یادگیری و پختگی نیز فراهم میکند.
به باور او، یکی از ارزشمندترین تجربههای این سالها، آشنایی نزدیک با کارآفرینان و شاغلان حوزههای مختلف کسبوکار بوده است؛ مواجههای که هم درک او را از مناسبات تولید و اشتغال افزایش داده و هم انگیزهاش را برای آموختن و خدمتدادن بیشتر کرده است. در کنار این، جلسات مشترک با شرکای اجتماعی نیز از نظر او، صرفاً محل طرح مطالبه و اختلاف نبوده، بلکه بستری برای رسیدن به فهم مشترک و یافتن راهحل نیز فراهم میکرده است. همین ظرفیت گفتوگو، بخشی از جذابیت مغفولمانده کار در تأمیناجتماعی است؛ جایی که حل مسئله، غالباً نه در پشت درهای بسته، که در متن شنیدن و سنجیدن شکل میگیرد.
یکی از خاطرات برجسته او به دوران ریاستش در شعبه 18 تهران بازمیگردد؛ روزی که در میان طبقات شعبه قدم میزد تا مشکلات مراجعان را از نزدیک ببیند. در همان هنگام، با مراجعهکنندهای روبهرو شد که از توقف روند بازنشستگی خود به دلیل تأییدنشدن اشتغال از سوی بازرسان گلایه داشت. بررسی سوابق نشان داد حقبیمه او بهدرستی و کامل پرداخت شده است. با تشکیل فوری کمیته مربوط و پیگیری در همان لحظه، مسیر رسیدگی هموار شد و اندکی بعد، حکم بازنشستگی فرد صادر شد. برای او، این خاطره فقط یک پرونده اداری نبود؛ نمونهای بود از اینکه چگونه حضور مسئولانه و تصمیم بهنگام میتواند گرهی واقعی از زندگی یک انسان بگشاید.
جایی که یک مهارت کافی نیست
یکی از نکات محوری در سخنان عابدیروش، تأکید بر ماهیت چندمهارتی نیروی کار در تأمیناجتماعی است. او معتقد است کمتر سازمانی را میتوان یافت که تا این اندازه از کارکنان خود انتظار ترکیب مهارتها و دانشهای متنوع را داشته باشد. در بسیاری از دستگاهها، نیروی انسانی در محدودهای نسبتاً مشخص از تخصص عمل میکند؛ اما در تأمیناجتماعی، گستردگی جامعه هدف و تنوع شرکای اجتماعی ایجاب میکند که کارمند، همزمان از چندین منظر به مسئله بنگرد. آشنایی با قوانین بیمهای، درک اجتماعی از وضعیت ذینفعان، تسلط بر محاسبات، شناخت منطق اقتصادی و در برخی حوزهها حتی فهم مفاهیم اکچوئری، همه بخشی از این منظومه مهارتی است.
از نگاه او، همین چندمهارتی بودن سبب میشود کارکنان سازمان در مقایسه با بسیاری از نهادهای دیگر، ظرفیت بیشتری برای برقراری تعامل سازنده با ذینفعان داشته باشند. آنها فقط پاسخدهنده به یک درخواست نیستند؛ باید بتوانند مسئله را در زمینه وسیعتر آن بفهمند. این ویژگی، اگرچه بار مسئولیت را سنگینتر میکند، اما در عوض، کیفیت حرفهای نیروی انسانی سازمان را نیز ارتقا میبخشد و به آن هویتی متمایز میدهد.
از کاغذ و قلم تا هوشمندسازی
عابدیروش بخشی از تجربه خود را به تحولات فناورانه در سازمان اختصاص میدهد؛ تحولی که بهگفته او، سیمای کار در تأمیناجتماعی را بهتدریج دگرگون کرده است. در سالهای آغازین خدمت، دریافت لیستهای حقبیمه، ثبت اطلاعات و انجام محاسبات، عمدتاً بهصورت دستی انجام میشد؛ فرایندی سنگین، زمانبر و نیازمند دقت فراوان. با ورود فناوری، این مسیر آرامآرام تغییر کرد و بسیاری از کارکردها به بسترهای رایانهای منتقل شد. امروز نیز سازمان در مسیر حرکت به سوی هوشمندسازی و بهرهگیری از ظرفیتهای نوین قرار گرفته است.
او این گذار را ضرورتی اجتنابناپذیر میداند، اما در عین حال، با نگاهی واقعبینانه از هزینهها و مقاومتهای آن نیز سخن میگوید. به اعتقاد او، بخشی از دادهها و اطلاعات هنوز به یکپارچگی مطلوب نرسیده و در برخی حوزهها، فرایندها همچنان با نوعی جزیرهایبودن مواجهاند. با این همه، مسیر کلی را رو به پیش میبیند و معتقد است اقدامهای سالهای اخیر، بستر مناسبی برای ارتقای خدمات فراهم کرده است. از منظر او، اگر این روند با انسجام بیشتر ادامه یابد، میتوان امید داشت که سازمان در ارائه خدمات متنوع خود، از بیمه و مستمری تا درمان و حمایتهای گوناگون، کارآمدتر و دقیقتر عمل کند.
آنچه عابدیروش از سه دهه خدمت با خود به همراه آورده، بیش از هر چیز بر یک واژه استوار است: شرافت. مردمی که سالها کار کردهاند، بیمه پرداختهاند و آینده خود را به سازوکار این نهاد سپردهاند، از نگاه او شایسته خدمتیاند که نه فقط دقیق و قانونمند، بلکه همراه با حرمت و شأن انسانی باشد. تأمیناجتماعی، در این معنا، فقط یک سازمان خدماتی نیست؛ امانتدار اعتماد کسانی است که با کار شرافتمندانه خود، پایههای آن را استوار کردهاند. شاید از همین روست که در روایت این مدیر بازنشسته، خدمت در تأمیناجتماعی سرانجام به تعبیری روشن فروکاسته میشود: پاسداری از کرامت انسانِ کار و وفاداری به حقی که سالها با رنج و شرافت اندوخته شده است.