
در ترازنامه سازمان تأمیناجتماعی، دارایی و نقدینگی یک معنا ندارند. سازمان ممکن است مالک زمین، ساختمان یا پروژهای باشد که ارزش اقتصادی قابلتوجهی دارد، اما تا زمانی که این دارایی در چرخه سرمایهگذاری یا تأمین مالی قرار نگیرد، نمیتواند بهتنهایی پاسخگوی نیازهای جاری و توسعهای باشد. این مسئله در شرایطی اهمیت بیشتری پیدا میکند که سازمان همزمان با تعهدات گسترده بیمهای، هزینههای رو به رشد درمان و ضرورت توسعه زیرساختهای خدماتی مواجه است.
در چنین فضایی، مولدسازی داراییها به یکی از مسیرهای مورد توجه مدیریت سازمان تبدیل شده است؛ مسیری که غلامحسین محمدی، سرپرست سازمان تأمیناجتماعی، آن را در کنار ابزارهای بازار سرمایه، مدیریت بدهیها و مطالبات و توسعه خدمات درمانی دنبال میکند. در این رویکرد، بخشی از املاکی که فعلاً برنامه مشخصی برای آنها وجود ندارد، میتواند با استفاده از روشهای مالی جدید به منبعی برای اجرای پروژههای اولویتدار تبدیل شود. نمونه، تفاهمنامه تکمیل بیمارستان ۳۲۰ تختخوابی تأمیناجتماعی شیراز از محل مولدسازی داراییهای غیرمنقول، روشنترین نمونه این سیاست است؛ پروژهای با ۶۸ هزار مترمربع زیربنا که در زمینی ۲۴۰ هزار مترمربعی در حال ساخت است. اهمیت این تجربه در پروژه خلاصه نمیشود؛ موضوع اصلی، آزمودن مدلی است که میان سبد داراییهای سازمان و نیازهای آن رابطهای اقتصادی ایجاد کند.
یکی از مسائل مدیریت دارایی در سازمانهای بزرگ، فاصله میان ارزش اسمی و بازده واقعی است. ملکی ممکن است قیمت بالایی داشته باشد، اما اگر کاربری مناسبی نداشته باشد، بلااستفاده بماند یا صرفاً هزینه نگهداری ایجاد کند، سهم آن در تأمین مالی سازمان محدود خواهد بود. به همین دلیل، بررسی سبد داراییها صرفاً با معیار قیمت روز ملک کافی نیست و باید درباره نحوه استفاده از هر دارایی نیز تصمیم گرفت. محمدی در جلسه بررسی برنامههای حوزه مولدسازی گفته است برای پروژههای راکد از طریق این ظرفیت، منابع لازم تأمین میشود و درباره بیمارستان شیراز نیز استفاده از منابع استان را در مسیر پیشبرد طرح مورد تأکید قرار داده است.
او همچنین بررسی املاک تأمیناجتماعی را از منظر سرمایهگذاری و تعریف پروژههای توسعهای ضروری دانسته و گفته است املاکی که فعلاً برنامهای برای آنها وجود ندارد، میتوانند با استفاده از ابزارهای جدید بازار سرمایه به تأمین مالی کمک کنند. از این منظر، نقطه شروع سیاست جدید، شناسایی داراییهای قابل فعالسازی است. این شناسایی نیازمند تصویری روشن از وضعیت حقوقی، کاربری، محل استقرار، هزینه نگهداری و ظرفیت توسعه املاک است. داراییای که قابلیت تبدیل شدن به پروژه، تضمین مالی یا مشارکت اقتصادی دارد، با ملکی که محدودیت حقوقی یا کاربری دارد، یکسان نیست. بنابراین نخستین مرحله مولدسازی، شناخت دقیق داراییها و دستهبندی دقیق آنهاست.
دلیل تمرکز بر درمان روشن است. بخش مهمی از هزینههای سازمان در این حوزه صرف میشود و رشد تقاضا برای خدمات، نیاز به توسعه ظرفیت را افزایش میدهد. محمدی در مراسم گرامیداشت روز پزشک و داروساز از افزایش بیش از ۳۰ درصدی مراجعه به مراکز درمانی سازمان خبر داده و در عین حال بر توسعه خدمات تأکید کرده است. وقتی تقاضا افزایش مییابد، هزینه نگهداری و توسعه زیرساخت نیز اهمیت بیشتری پیدا میکند و پروژههای نیمهتمام نمیتوانند برای مدت طولانی خارج از چرخه اجرا بمانند. پروژههای درمانی مستقیماً به کیفیت و دسترسی به خدمت عمومی گره خوردهاند.
بنابراین تکمیل یک بیمارستان نیمهتمام فقط به معنای آزاد شدن سرمایه منجمدشده در یک ساختمان نیست؛ ظرفیت جدیدی برای ارائه خدمات ایجاد میکند. با این حال، تأمین منابع ساخت تنها مرحله نخست است. پس از تکمیل نیز هزینه تجهیزات، نیروی انسانی، نگهداری و اداره مرکز درمانی باید در مدل مالی پروژه دیده شود. محمدی گفته است سازمان در حوزه اجرای طرحها و پروژههای درمانی، برنامههایی را از مسیر مولدسازی دنبال خواهد کرد.
در نتیجه، اهمیت مولدسازی زمانی بیشتر میشود که دارایی فعالشده به پروژهای متصل شود که نیاز واقعی منطقه، هزینه تکمیل و امکان بهرهبرداری آن مشخص باشد. هر تصمیم درباره یک دارایی باید با این پرسش همراه باشد که چگونه میتواند به افزایش ظرفیت خدمت، کاهش هزینه یا ایجاد منبع جدید کمک کند.
تفاهمنامه تکمیل پروژه ۳۲۰ تختخوابی بیمارستان تأمیناجتماعی شیراز، یکی از روشنترین نمونههای عملی این رویکرد است. این تفاهمنامه میان سازمان تأمیناجتماعی، استانداری فارس، شهرداری شیراز و اداره کل راه و شهرسازی استان فارس منعقد شده و تکمیل، تجهیز و اتمام پروژه از محل مولدسازی داراییهای غیرمنقول دنبال میشود. پروژه حدود ۶۸ هزار مترمربع زیربنا دارد و در زمینی به مساحت ۲۴۰ هزار مترمربع در حال ساخت است.
اهمیت این پروژه فقط در ظرفیت ۳۲۰ تخت آن خلاصه نمیشود. مسئله اصلی، آزمودن مدلی است که در آن یک دارایی غیرمنقول میتواند پشتوانه تکمیل یک زیرساخت خدماتی قرار گیرد. اگر این مسیر به تأمین منابع، تکمیل پروژه و آغاز بهرهبرداری منجر شود، تجربه شیراز میتواند برای شناسایی پروژههای راکد دیگر نیز مورد استفاده قرار گیرد. محمدی در چهارم مهرماه بر بررسی کارشناسی تأمین منابع، میزان پیشرفت و زمانبندی طرحها تأکید کرده است. این موضوع برای پروژههای نیمهتمام اهمیت ویژه دارد؛ زیرا تأخیر میتواند به افزایش هزینه ساخت و تجهیز منجر شود و منابعی را که پیشتر هزینه شدهاند برای مدت طولانی از بازدهی دور نگه دارد. از این رو، هر پروژه راکد باید یک پرونده اقتصادی روشن داشته باشد: میزان سرمایهگذاری قبلی، کسری منابع، زمان لازم برای تکمیل، هزینههای پس از بهرهبرداری و ارزش خدمتی که ایجاد میکند. از منظر مدیریت مالی، مزیت این سیاست میتواند کاهش فاصله زمانی میان تصمیم سرمایهگذاری و تأمین منابع باشد.
وقتی سازمان برای تکمیل یک پروژه ناچار نباشد منابع را از محل جریان نقد جاری تأمین کند، امکان اولویتبندی پروژهها افزایش مییابد و فشار بر منابع کوتاهمدت کمتر میشود. البته این مزیت تنها زمانی محقق میشود که تعهدات مالی ناشی از ابزارهای جدید، هزینه سرمایه و زمان بازگشت منابع نیز لحاظ شود. تبدیل دارایی به منابع مالی ممکن است شکل بدهی یا تعهد آینده را تغییر دهد. بنابراین نگاه اقتصادی به مولدسازی باید علاوه بر ارزش دارایی، هزینه تأمین مالی و بازده نهایی پروژه را در یک مدل واحد بسنجد.
در رویکرد جدید سازمان، مولدسازی صرفاً به واگذاری مستقیم املاک محدود نشده است. محمدی بر استفاده از ابزارهای نوین بازار سرمایه و حرکت به سمت توکنیزهکردن داراییها تأکید کرده است. در جلسه بررسی برنامههای مولدسازی نیز موضوعاتی مانند توکنیزاسیون، میکروصکوک و صندوقهای املاک و مستغلات در کنار سایر ایدهها بررسی شده است. این موارد نشان میدهد سازمان به دنبال راههایی برای تبدیل ارزش دارایی به ظرفیت تأمین مالی است. این ابزارها میتوانند میان ارزش یک دارایی غیرنقد و نیاز مالی یک پروژه، رابطهای مالی ایجاد کنند. در این مدل، دارایی لزوماً موضوع فروش مستقیم نیست و ممکن است از طریق ساختارهای مالی، مشارکت، صندوق یا سایر روشهای مجاز، پشتوانه تأمین منابع قرار گیرد. البته اجرای هر ابزار به ساختار حقوقی روشن، ارزشگذاری معتبر، ضوابط نظارتی و تعیین دقیق حقوق ذینفعان نیاز دارد. در کنار املاک، محمدی از اوراق گام، برات الکترونیک و سایر ابزارهای مالی برای مدیریت بدهیها و مطالبات نیز سخن گفته است. این ابزارها همان مولدسازی املاک نیستند، اما در یک منطق مکمل قرار میگیرند: کاهش فشار بر نقدینگی و استفاده از ظرفیتهای مالی برای استمرار فعالیت و تأمین خدمت. همچنین سازمان در چارچوب طرح «همگام» اعلام کرده است حدود ۲۰۰ هزار میلیارد تومان از معوقات کارفرمایان با استفاده از اوراق گام به سرمایه مولد تبدیل میشود.
تفاوت اصلی میان مولدسازی و فروش در این است که فروش، در صورت مصرف درآمد، یک جریان نقدی یکباره ایجاد میکند؛ اما ارزشآفرینی میتواند یک دارایی را به منبعی برای ایجاد درآمد یا تأمین مالی تبدیل کند. بنابراین ارزش سیاست مولدسازی را نباید فقط با حجم املاک واگذارشده سنجید. سؤال مهمتر این است که هر دارایی چه میزان ارزش ایجاد کرده و این ارزش چگونه به مأموریت سازمان منتقل شده است. محمدی در نشست هماندیشی روسای کانونهای استانی بازنشستگان و مستمریبگیران درباره استفاده از ظرفیت داراییهای سازمان برای ایجاد ارزش سخن گفته و تأکید کرده است که احداث مراکز درمانی از محل مولدسازی و ارزشآفرینی منابع دنبال میشود. او تصریح کرده است که داراییهای سازمان موجود است و هدف استفاده از ظرفیت آنها برای ایجاد ارزش است. برای هر ملک نیز نمیتوان نسخه واحد پیچید. موقعیت جغرافیایی، کاربری، وضعیت حقوقی، امکان توسعه، هزینه نگهداری، قابلیت مشارکت و ظرفیت درآمدزایی باید در کنار ارزش روز دارایی بررسی شود. ممکن است برای یک ملک، مشارکت مناسب باشد و برای ملکی دیگر، اجاره، توسعه مشترک یا استفاده از ابزارهای مالی بازده بیشتری ایجاد کند.
مولدسازی بخشی از معادله تأمین مالی سازمان است و نمیتواند به تنهایی جایگزین منابع پایدار حقبیمهای یا حل مسائل رابطه مالی دولت و سازمان شود. کارکرد آن، فعال کردن ظرفیت داراییهایی است که میتوانند بخشی از نیاز مالی پروژههای توسعهای را پوشش دهند. از این رو، باید میان منابع حاصل از مولدسازی و محل مصرف آنها رابطهای روشن وجود داشته باشد و عملکرد این زنجیره قابل سنجش باشد. ارزش یک ملک فقط قیمت روز زمین نیست. کاربری، ظرفیت توسعه، موقعیت، وضعیت حقوقی، هزینه نگهداری و امکان ایجاد درآمد، همگی در ارزش واقعی آن مؤثرند. حتی اگر یک پروژه به منابع نیاز داشته باشد، باید مشخص شود هزینه تکمیل، زمان بهرهبرداری و هزینههای اداره آن با مزایای مورد انتظار تناسب دارد یا نه. محمدی بر بررسی کارشناسی میزان پیشرفت پروژهها، تأمین منابع و زمانبندی تأکید کرده است. در حوزه درمان، این دقت اهمیتی دوچندان دارد؛ زیرا پس از تکمیل پروژه، هزینه تجهیزات، نیروی انسانی و نگهداری آغاز میشود. بنابراین مولدسازی باید بخشی از یک مدل مالی کامل باشد، نه راهی برای تأمین پول یکباره. شفافیت نیز بخشی از کارایی اقتصادی است. وقتی روش ارزشگذاری، شیوه تأمین مالی، مقصد منابع و میزان پیشرفت پروژه روشن باشد، میتوان بازده تصمیم را با گزینههای دیگر مقایسه کرد. این مقایسه به سازمان کمک میکند میان نگهداری، مشارکت، اجاره، توسعه یا سایر روشهای فعالسازی، انتخاب متناسبی داشته باشد.
موفقیت این سیاست با ارزش واگذاری داراییها سنجیده نمیشود، بلکه با مقداری از ارزش و خدمتی سنجیده خواهد شد که از دل داراییهای موجود خلق میشود. اگر یک ملک کمتحرک بتواند به منبع تکمیل بیمارستان، توسعه مرکز درمانی یا ایجاد ظرفیت مالی تبدیل شود، سرمایهای که در ترازنامه خاموش مانده بود، دوباره به چرخه مأموریت اجتماعی سازمان بازگشته است.