پرستاری از جمله حرفههایی است که در کنار دانش و مهارت تخصصی، به صبوری، مسئولیتپذیری و همدلی نیاز دارد. پرستاران در مسیر مراقبت از بیماران، علاوه بر انجام وظایف درمانی، با چالشهایی مانند شیفتهای طولانی، فشار کاری و دغدغههای معیشتی روبهرو هستند؛ مسائلی که بر کیفیت زندگی کاری و انگیزه آنان تأثیر میگذارد. زهرا علیبابایی، پرستار بخش جراحی بیمارستان سیدالشهدا (ع) ارومیه، از تجربه کاری خود، دشواریهای این حرفه و خاطراتی میگوید که در طول خدمت با آنها روبهرو شده است.
علیبابایی در گفتوگو با تامین24 با اشاره به اینکه بیش از 3 سال سابقه کار دارد، گفت: پرستاری یکی از ارکان مهم در سلامتی جامعه است به طوری که اگر بخواهم این شغل را توصیف کنم باید عنوان کنم این شغل عصارهای از ایثار و محبت و صبوری است.
او برقراری ارتباط موثر و صحیح با بیماران برای رفع نیازهای آنها، حفظ سلامت ایمنی بیماران، اجرای دقیق دستورات پزشک، حمایت روانی از مراجعهکنندهها و امیددهی به بیماران، ارائه آموزشهای مراقبتی به بیماران و خانواده آنها را مهمترین وظایف یک پزشک برشمرد.
این پرستار مدیریت زمان را یک مسئله اساسی و حائز اهمیت در این حرفه دانست و گفت: سعی میکنم با برنامه ریزی درست و منطقی از زمان نهایت استفاده را داشته باشم تا بتوانم به همه وظایفی که در خانواده و محل کار دارم به نحو احسن برسم البته حمایت و همراهی یکایک اعضای خانواده نیز در این زمینه راهگشا است.
وی اظهار کرد: باتوجه به این که پرستاری شغل سختی محسوب میشود، بدونتردید افزایش و تامین نیروی موردنیاز مراکز درمانی، پرداخت به موقع حقوق و مزایا، افزایش اضافه کاری، پرداخت مطالبات معوق، کاهش شیفتهای طولانی و شب باعث میشود افرادی که وارد این عرصه شدند با انگیزه بیشتری در محل خدمت خود حضور پیدا کنند.
علیبابایی در ادامه توجه به سلامت جسمی و روانی پرستاران، اهتمام برای کاهش فرسودگی آنان، پرداخت منصفانه و متناسب تعرفه پرستاران را ضروری دانست و اظهار کرد: بدون شک چنانچه دغدغه معیشتی وجود نداشته باشد پرستاران میتوانند با آسودگی خاطر در بالین بیماران خود حضور پیدا کنند و با خوشرویی به آنها خدمت کنند.
وی در اشاره به چالشهای پیشروی یک پرستار گفت: شیفتهای شبانه، تعداد بیماران زیاد، نیروی انسانی کم از جمله مهمترین مسائل است البته گاهی خطرات جانی زیاد در مواجهه با مراجعهکنندگان عصبانی و ناراحت که با پرستاران ارتباط مستقیم دارند، نیز مطرح است.
این پرستار گفت: هر پرستار در دوره خدمتی خود به طور قطع با یک سری خاطرات و اتفاقات رو به رو میشود که یکی از تلخترین خاطراتم به روزهای نخست اول جنگ آمریکا علیه ایران مربوط میشود، همانطور که میدانید کادر درمان در شرایط بحرانی همیشه در حال آماده باش است، به خاطر دارم شیفت عصر بودم و صدای جنگنده هم بیامان شنیده میشد، من هم باید به بیمارستان میرفتم ولی تاکسی و ماشین اینترنتی وجود نداشت و من مجبور شدم پیاده و با همراهی برادرم سراسیمه خودم را به بیمارستان برسانم، درحالی که بالای سرمان همچنان جنگنده وجود داشت وارد بیمارستان که شدم هرلحظه منتظر صدای انفجار بودم یک یا دوساعت که سپری شد صداهایی شنیدم و رفتم ببینم چه خبر است گفتند بیشتر از ۱۵ دقیقه است صدای جنگنده قطع نمیشود بیماران را دلداری دارم « انشاالله اتفاقی نمیافتد» ولی ۵ دقیقه گذشت صدای انفجارهای شدید و نزدیک را متوجه شدیم، گویا کلانتری نزدیک بیمارستان را زده بودند من برای کمک به اورژانس رفتم هرچند ترسیده و نگران بودم چون هموطنان زخمی زیادی را به اورژانس منتقل کرده بودند.
وی ادامه داد: در بین آنها سه پسربچه ۱۰ و 9 ساله بود که گوش و پای یکی از آنها مجروح شده بود و یکی هم پسر بچه با معلویت ذهنی بود که درگیر موج انفجارشده بود و هرچند دقیقه یک بار از تخت بلند میشد و جیغ میکشید و دوباره میخوابید و سومین پسر بچه که سالم بود با اینکه گریه میکرد وقتی پرسیدند این بچه ها را میشناسی؟ با گریه گفت کسی که زخمی شده داداشم است و آن یکی هم دوستم است، بعد وقتی دید دوستش بیقراری میکند و جیغ میزند با اینکه خودش هم ترسیده بود گریان دستش را دور گردن دوستش انداخت و گفت نه دوستم نیست داداشم است و مدام تلاش میکرد حالش خوب شود.
این پرستار گفت: در آن لحظه خطیر متوجه شدم در جنگ هرچند این فرشته ها معصوم هستند ولی شجاعترین هم هستند، بعد از چند روز متوجه شدم پدر آن پسر شهید شده است، خلاصه اینکه فرزندان ایران نه میترسند و نه ناامید میشوند، آنها با قد و قواره کوچکشان مشت بزرگی برای دشمنان این آب و خاک هستند.