جنگ را معمولا با نام فرماندهان، عملیات و آمارهای نظامی میشناسند، اما پشت هر انفجار، زندگیهایی وجود دارد که بیصدا زیر آوار میماند و ناهید فخاری، خواهر شهیده حدیث فخاری و خاله شهیده یسنا پروین حمیدیان، از خانوادهای میگوید که سالها پیش یک شهید و یک جانباز تقدیم کشور کرده بود و این بار، خواهر و خواهرزاده خردسالش را از دست داد؛ مادر و دختری که نظامی نبودند اما قربانی تجاوز دشمن صهیونیستی شدند.
به گزارش تامین24 به نقل از ایرنا، همزمان با موج ۱۰۵ مردمی، شنبه شب جمعی از مردم دماوند برای اعلام همبستگی با مردم ایران و محکومیت جنایتهای دشمن آمریکایی و صهیونیستی گرد هم آمدند و از سه خانوادهای که در جنگ ۱۲ روزه سال گذشته آسیب دیده بودند نیز تجلیل شد.
در میان جمعیت، نام خانواده فخاری بیش از دیگران توجه را جلب میکرد؛ خانوادهای که پیشتر نیز داغ شهید و جانباز دفاع مقدس را بر دل داشت و این بار در حملهای که به یک منطقه مسکونی در تهران انجام شد، خواهر و خواهرزاده خود را از دست داده بود.
همان شب، خاطرهای که ناهید فخاری از دیدار سالهای قبل خود با رهبر شهید روایت کرد، مسیر این گفتوگو را شکل داد؛ خاطرهای که از یک چهره مهربان آغاز میشد و به روایت خانوادهای میرسید که جنگ در چند نسل از زندگیشان رد گذاشته است.
ناهید فخاری هنوز آخرین تماس تلفنی با خواهرش را به خاطر دارد ظهر بیست و پنجم خرداد ۱۴۰۴ ، روز سوم جنگ ۱۲ روزه، همه چیز عادی به نظر میرسید و قرار بود از تهران خارج شوند و برای همین با یکدیگر هماهنگ میکردند.
او میگوید: حدیث منتظر من بود و من هم منتظر دخترم بودم تا همه با هم حرکت کنیم و حدود ساعت سه بعدازظهر با هم تلفنی صحبت کردیم اما فقط یک ربع بعد خبر رسید که بچهها شهید شدهاند.
در نخستین لحظات، خبر برایش غیرقابل باور بود و یادآور میشود: فکر میکردم کسی میخواهد ما را اذیت کند و اصلا باور نمیکردم چنین اتفاقی افتاده باشد.
اما واقعیت تلختر از آن بود که بتوان انکارش کرد و پیکر حدیث خواهرم همان شب از زیر آوار بیرون آورده شد اما جستوجو برای یافتن دخترش روزها ادامه داشت.
این خواهر شهید افزود: حدیث جان حدود ساعت 11 شب پیدا شد اما دختر کوچکش سه روز بعد از زیر آوار بیرون آورده شد و همین موضوع تشخیص هویت و مراسم خاکسپاری را طولانی کرد و برای ما بسیار دردناک بود.
وقتی بیگناهان قربانی شدند
به گفته ناهید فخاری، در نزدیکی محل سکونت آنها مرکزی قرار داشت که هدف حمله قرار گرفت اما شدت انفجار به ساختمانهای اطراف نیز آسیب زد.
وی افزود: ساختمان محل زندگی بچهها سومین ساختمان بود و آنها در طبقه پنجم زندگی میکردند و با ریزش آوار دیگر راه نجاتی باقی نماند.
همسر حدیث فخاری نیز در این حادثه مجروح شد اما پس از چند عمل جراحی اکنون شرایط جسمی بهتری دارد.
این بخش از روایت، تصویری روشن از واقعیتی کمتر دیده شده در جنگها ارائه میدهد؛ اینکه بسیاری از قربانیان، نه در میدان نبرد بلکه در خانههای خود جان میبازند.
جنگی که برای این خانواده تمام نشد
برای خانواده فخاری، جنگ تنها یک خبر یا خاطره تاریخی نیست و سالها پیش برادر بزرگ خانواده در دفاع مقدس شهید شد؛ برادر دیگری نیز جانباز بود و سالها بعد از دنیا رفت، اکنون نام حدیث و یسنا نیز به فهرست داغهای این خانواده اضافه شده است.
فخاری میگوید: آن زمان که برادرم شهید شد 16 یا 17 سال داشتم، هنوز هم خاطرات آن روزها برایم زنده است، انگار همین دیروز اتفاق افتاده باشد.
او معتقد است تجربههای گذشته، تحمل این مصیبت را آسان نکرده اما به خانواده آموخته چگونه در برابر بحران ایستادگی کنند.
خاطرهای از یک دیدار که هنوز زنده است
در میان خاطرات سالهای گذشته، یک دیدار هنوز در ذهن ناهید فخاری زنده است و او به واسطه بنیاد شهید همراه خانواده در دیداری با رهبر شهید حضور داشته؛ دیداری که بیش از هر چیز، چهره مهربان و رفتار صمیمانه او را در خاطرش ثبت کرده است.
فخاری میگوید آن دیدار هیچ وقت از ذهن ما پاک نمیشود. از مهربانی، چهره آرام و برخورد گرم ایشان خاطرات زیادی دارم. وقتی خبر شهادت رهبر را شنیدند، اندوهی عمیق را تجربه کردند.
خبر شهادت ایشان برای ما بسیار سنگین بود و هنوز هم هضم آن برایمان سخت است.
حدیث؛ زنی که کار مردم را کار خودش میدانست
وقتی صحبت از خواهرش میشود، لحن او تغییر میکند؛ حدیث فخاری کارشناس منابع انسانی بود و در سازمان تأمین اجتماعی فعالیت میکرد.
چند روز پیش از حادثه به دلیل تعطیلات، در خانه مانده بود اما اصرار داشت برای رسیدگی به پروندههای مردم به محل کارش برود.
خواهرش میگوید:هرچه گفتیم نرو قبول نکرد. میگفت پروندههایی هست که باید بررسی شود و منتظر امضای من ماندهاند.
پس از شهادت او، مراجعهکنندگان و بازنشستگان بسیاری در مراسم بزرگداشتش حاضر شدند و بسیاری خودش شخصاً کارهایشان را پیگیری میکرد و اجازه نمیداد کار کسی روی زمین بماند.
یسنا و رویاهایی که زیر آوار ماند
صحبت درباره یسنا برای خالهاش دشوارتر است دختربچهای که هنوز فرصت تجربه بسیاری از آرزوهایش را پیدا نکرده بود و در موردش می گوید: بسیار شیرین و بااستعداد بود و در درس، زبان، شنا، ریاضی و چرتکه استعداد زیادی داشت و همیشه جزو نفرات برتر بود.
او مکث میکند و ادامه میدهد:واقعا حیف شد.
آنچه از جنگ باقی میماند
روایت ناهید فخاری بیش از آنکه درباره مرگ باشد، درباره اثر ماندگار جنگ بر زندگی انسانهاست و خانوادهای که یک بار در دفاع مقدس داغدار شده بود، سالها بعد دوباره قربانی جنگ شد؛ این بار نه در خط مقدم، بلکه در خانهای مسکونی.
در میان آمارها و اخبار جنگ، نام حدیث فخاری و یسنا پروین حمیدیان یادآور این واقعیت است که جنگ فقط جان نظامیان را نمیگیرد؛ گاهی یک تماس تلفنی آخرین گفتوگوی یک خواهر با خواهرش میشود و تنها ۱۵ دقیقه بعد، یک خانواده برای همیشه تغییر میکند.
