جنگ که بر سر مردم آوار میشود، خانومان و کسبوکارشان را میبلعد و این بیمههای اجتماعی هستند که به کمک میآیند تا به قدّ و قدر وسعاش، نجاتبخش و یاریگر و کمککننده باشد. سازمان تأمین اجتماعی اگرچه با بحران ناترازی مصارف و منابع دستبهگریبان است، اما در تمام مدتّ جنگهای 12 روزه و جنگ اخیر در کنار مردم ماند و خدماترسانی کرد. درهمینجهت و بهسبب اهمّیّت موضوع، میزگرد «جنگ، تولید، تأمین اجتماعی»، با حضور فرشید یزدانی و حسام نیکوپور، کارشناسان حوزۀ رفاه و تأمین اجتماعی در استودیوی مؤسّسۀ فرهنگی هنری آهنگ آتیه برگزار شد و آنچه میخوانید، متن کامل آن در رسانۀ «تأمین 24» است.
جنگ و تأمین اجتماعی چه نسبتی با هم دارند؟
فرشید یزدانی: مفهوم تأمین اجتماعی زادۀ تضادهای اجتماعی است و جنگ یکی از برهههای مهم است. پس از جنگهای جهانی بود که تأمین اجتماعی و سازمانهای مرتبط با حوزۀ کار و رفاه اجتماعی برای پوشش آسیبهای واردۀ جنگ به جوامع شکل گرفتند و رشد یافتند. ازجمله در انگلیس نظام بیمهای بوریج (Beveridge model) پس از جنگ جهانی دوم در سال 1948 شکل گرفت. در ایران هم پس از جنگ جهانی دوم بود که وزارت کار شکل گرفت و بعد صورت ابتدایی تأمین اجتماعی که بهصورت صندوق بود، بهخاطر فشار اقتصادی و بحران نان در اواسط دهۀ بیست، در سال 1325 ایجاد شد. جنگ عاملی بود برای اینکه مخاطرات اجتماعی حین و پس از جنگ کاهش یابد و باهمیننگاه هم بیمه پدید آمد. زیرا مهمترین وظیفۀ دولت-ملتها حفاظت از جامعه است که در جنگ آسیب دیده و باید در موقع بحران توجه ویژه به آن بکند.
حسام نیکوپور: نظام بیمهای بیسمارکی (Bismarck model) یا مدل بیمۀ سلامت اجتماعی مبتنی بر شغل و حرفه، بر جنگ طبقاتی متمرکز بوده است و نه جنگ کلاسیک. بیمارستان سلطنتی چلسی در انگلیس که به کهنهسربازان خدمات میداد و اساسش بر خدمترسانی به جنگزدهها بود، پایۀ مستمری شد و جامعه تقاضا کرد که این خدمات عمومیت یابد. نظام بیسمارکی در آلمان برای مقابلۀ نظام سرمایهداری با کمونیسم شکل گرفت که درنتیجه آن، تأمین اجتماعی گسترش یافت و نظام بوریجی با تفکر کینزی (Keynesian Economics) در بریتانیا در حوزه تامین امنیت اجتماعی و وحدت ملی بعد از جنگ توانست تغییرات اجتماعی بزرگ ایجاد کند اما چون این بحرانها مقطعی هستند و باید در زمان مشخص تصمیم کوتاهمدت را گرفت، بوریج از این فضای همبستگی استفاده کرد تا کل شهروندان تأمین مالی از حمایت اجتماعی را قبول کنند. یعنی پاداش تحمل جنگ را همۀ شهروندان تقبل کردند. فراموش نکنیم بعد از جنگ جهانی اول در سال 1919 بود که سازمان بینالمللی کار (ILO) بهعنوان بزرگترین نهاد مروج سیاستهای حمایت اجتماعی و خصوصاً بیمۀ اجتماعی ایجاد شد و به ابزار صلح پس از جنگ تبدیل شد تا بگوید چگونه از نیروی کار حمایت کنیم و ریسکهای آن را پوشش دهیم. بعد از جنگ جهانی دوم و اجلاس فیلادلفیا، دوباره اجماع پس از جنگ راه افتاد، ذاتش بر این بود که کشورها باید به سمت خدمات اجتماعی و توسعۀ اقتصادی پیش بروند. بعد از جنگ جامعه بهدنبال پاداشی بود که از این سختی بیرون آید و مهمترین ابزارش ارائۀ خدمات اجتماعی بود. درنتیجه اصطلاحاتی چون صلح یا اجماع پس از جنگ، بستری برای رفاه اجتماعی شده است.
با این توجه، ایران در جنگ تحمیلی هشت ساله چه راهکاری را در نظر گرفت؟
نیکوپور: در ایران هم بیمههای اجتماعی از آن جنگ تأثیر پذیرفت و قواعدی وضع شد. از جمله 38 گروه شغلی مانند نانوایی، تراشکاری، خیاطی، کفاشی، کشاورزی، خدمات کشاورزی، سماورسازی و صابونپزی که جنگ را حمایت میکردند، مشمول کمک دولت شدند و دولت 20 درصد حق کارفرمای این کارگاهها را تقبل کرد. در آلمانِ جنگ جهانی دوم هم این معافیتها برقرار و پس از آن برچیده شد اما در ایران کوتاهمدت نبوده و هنوز هم هست. این در حالی است که جنگ واقعهای کوتاهمدت به شمار می رود و تأمین اجتماعی پدیدهای بین نسلی و بلندمدت است و نمیتوان آن را تعمیم داد. پس باید یاد بگیریم برای اعمال سیاست مدیریت بحران، جنگ کوتاهمدت را به موضوع بین نسلی بلندمدت پیوند نزنیم. درحالیکه اکنون 35 درصد کارگاهها معافیت دارند و 1/3 میلیون نفر بیمهشدۀ اجباری مشمول آن هستند و بعضی از آنها دیگر موضوعیتی ندارند؛ مثلاً طلاسازی (ذیل صنایع دستی)، پرورش ماهی زینتی، دامداری یا نانوایی صنعتی (ذیل نانوایی) اساساً مشاغلی نیستند که مشول حمایت باشند یا حتی بعضیهایشان مثل قپانسازی و سماورسازی و صابونپزی از بین رفته ولی هنوز مشمول حمایت هستند. وقتی دولت در این مقطع بودجهای ندارد و سازمان تأمین اجتماعی با کسری مواجه است، حتی اگر بنا بر معافیت هم باشد، باید شامل صنایع جدید باشد.
سازمان تأمین اجتماعی در آن سالها چه وضعیتی داشت و آیا میتوانست بحران را مدیریت کند؟
یزدانی: نوع نگاه به این حوزه مهم است. خدمتی در جنگ وجود داشت و 38 سال پس از پایان آن هنوز هم آن خدمات برقرار است که معنی ندارد. نگاه خطا با سیستم دولتی جلو آمده و در تمام دولتهای بعد ادامه یافته است. در جنگ هشت ساله سازمان جوان بود و منابع خوبی داشت و خروجیاش کم بود بهطوریکه اوایل جنگ نسبت بیمهشده و مستمریبگیر حدود 25 نفر بود یعنی بهازای هر 25 بیمهشده، یکنفر مستمریبگیر بود. این عدد اکنون 3/6 شده یعنی شدیداً کاهش یافته است. در آن مقطع سازمان جوان بود و پول داشت ولی نگاه تاریخی به سازمان نمیشد؛ بانکها بابت نگهداری پول سازمان از خودش پول میگرفتند، دستاندازیهایی که به سازمان میشد، و بدهیهای دولت که پرداخت نشد و انباشته شد تا امروز. جنگ و بهمریختگی وضعیت صندوق تأمین اجتماعی، فرصتی است تا آن نگاه خطا اصلاح شود.
جنگ روی تولید و تأمین اجتماعی چه اثری میگذارد؟
نیکوپور: نظام تأمین اجتماعی دو روش تأمین مالی کلی دارد؛ در روش اول، بین نسلها ارتباط برقرار است، افراد کار میکنند و حق بیمه میدهند و دولت به بازنشستهها حقوق میدهد که مبتنی بر جریان نسلی است. شکل دیگر این است که فرد ریسکش را میپذیرد و شاغل است و حق بیمه میدهند و به آن حساب انفرادی میگویند. چطور میشود که جامعهای کدام را میپذیرد. یکی از عوامل آن جنگ است. بعد از جنگ جهانی دوم ازجمله فرانسه، اتریش و آلمان که میخواستند مبتنی بر ریسک فردی را برقرار کنند، به نظام بین نسلی پیش رفتند. دولتهایی که پایه را انفرادی کردند تا ریسک دولت را کم کنند، اروپای شرقی و آمریکای لاتین هستند که نظام دموکراتیک قوی نداشتند. تناسب جنگ و تأمین اجتماعی هم مهم میشود. اگر توسعه و تولید در حال افزایش و سیستم مالی و دانش مالی مردم در حال گسترش بود، با نظام انفرادی پیش میرفتیم. بر نظام چندلایه که ترکیب بین اینها است، تأکید کردیم تا نقش دولت کمرنگ شود. جنگ اما باعث میشود رفتن به این اصلاحات کند شود. با سابقۀ انفرادی ساختار تولید از بین میرود و ابرتورم ایجاد میشود و رفتن به لایۀ سوم را کند میکند.
یزدانی: جنگ آثار مستقیم و غیرمستقیم بر تولید میگذارد. اثر مستقیم یعنی از بین رفتن صنایع و در نتیجه کاهش تولید. صنعت فولاد کشور 50هزار بیمهپرداز دارد و انهدام فولاد مبارکه و فولاد خوزستان یعنی بیکار شدن آنها و کاهش بیمهپردازیشان. اثر غیرمستقیم بیشتر بر مشاغل تبعی آنها است، چرا که هر شغل 5 شغل تبعی دارد. این میزان برای صنایع پتروشیمی 4/2 هست. برای مثال صنایع خودرو از ورق فولاد استفاده میکنند و آسیب میبینند. حتی یکی از دلایل افزایش بهای اخیر نوشابه، گرانی بطری آن است که ناشی از همین صنعت است و چون آن صنعت را نزده این اثر غیرمستقیم محسوب میشود. همچنین اثر غیرمستقیم دیگری که میگذارد، روی تورم است، چون عرضه کاهش مییابد و نگرانی و انتظار برای طرف نقاضا رخ میدهد، روی ارز تأثیر میگذارد، قدرت خرید کاهش و فقر افزایش میشود. با نرخ تورم 72 درصد در اسفند گذشته، سرانۀ فقر مطلق 12 میلیون و خانوار 30 میلیون تومان است و برایناساس بالای 55 درصد جامعه زیر خطر فقر هستند و این بسیار هراسناک است و این در حالی است که تورم فروردین و اردیبهشت اعلام نشده است. وقتی تولید آسیب میبیند اشتغال و تأمین اجتماعی مورد تهدید قرار میگیرد و همین حالا، اگر جنگ را تمامشده بدانیم، یک میلیون شغل از میان رفته است. اثر این بر تأمین اجتماعی، کاهش ورودیهای منابع یعنی کم شدن 8 تا 9 درصد بیمهشدۀ اجباری است. اگر سال گذشته سازمان ماهانه 10 همت کسری بودجه داشت که اگر دولت بدهیاش را پرداخت کند جبران میشود، در سال جدید ماهانه 160 همت کمبود خواهد داشت. البته دولت مکلف است از صندوق بیمۀ بیکاری استفاده کند اما با توجه به ذخایر خود صندوق بیمه بیکاری نهایتاً این صندوق دو برابر وضعیت فعلی میتواند مقرری بیمه بیکاری بدهد.
نظرتان دربارۀ افزایش دستمزد که اخیراً اعلام شد، چیست؟
یزدانی: تورم نقطه به نقطه در اسفند سال گذشته 72 درصد و متوسط افزایش دستمزد برای سال جاری 56 درصد است یعنی هنوز با قدرت خرید فاصله داریم. واقعیت این است که اکثر عوامل تولید افزایش قیمت شدید داشتند و تنها نیروی کار بوده که ثابت بوده و توان مالیاش حتی کاهش هم یافته است.
نیکوپور: فروردین 1358، دستمزد بیش از 100 درصد، بعد از جنگ 68 درصد و در سال 1401، 57 درصد افزایش یافت و افزایش 60 درصدی عجیب نیست. دستمزد اسمی را با تورم باید سنجید. در سال جاری حداقل دستمزد 60 درصد و سایر سطوح 45 درصد افزایش یافته درحالیکه حداقلیها 20 درصد هستند و سایر سطوح نقش مهمتری دارند. در جنگ 12 روزه برای نخستینبار در تاریخ تأمین اجتماعی 700 تا 750هزار بیمهشده از جمعیت بیمه شدگان تامین اجتماعی کاهش یافت اما در کرونا و حتی جنگ هشت ساله این اتفاق نیفتاد. چون ناترازی انرژی خیلی مهمتر است. وقتی گاز و برق به شهرک صنعتی نمیدهیم و روزهای متمادی تعطیل هستند انتظارات به آینده امیدوار نیست و اطمینان از بین میرود و چشم انداز باثبات نیست. این مهم است. بیثباتی و نااطمینانی باعث میشود امید جامعه مختل شود.
از صنایع مادر صحبت شد اما برخی صنایع دیگر مانند گردشگری و آیتی و مشاغل خرد و خانگی نیز به نحو دیگری از جنگ آسیب پذیرفتند.
نیکوپور: باید کارگاه را براساس ابعاد آن طبقهبندی کرد و همین موضوع جریان درآمدی ما را تعیین میکند؛ بالای 50 نفر را بزرگ، بین 10 تا 50 را متوسط و زیر 10 نفر را کوچک میدانند. 90درصد کارگاههای تحت پوشش زیر 10 نفر هستند و تنها 2 درصد یعنی 40 هزار کارگاه بالای 50 نفر پرسنل دارند. برخی کارگاهها نیروی انسانیمحور مانند همین صنعت گردشگری و بعضی دیگر سرمایهمحور مانند پتروشیمی هستند. از یک میلیون و 350هزار کارگاه تحت پوشش، 65 درصد وصولی ما از کارگاههای بزرگ است و در جنگ اخیر همین بزرگمقیاسها آسیب دیدند و از 10 کارگاه بزرگ ایران جز یکی، همگی دولتی هستند. اگر بخواهم رابطۀ همارزی شکل دهیم، در دوران کرونا تعداد بیمهشده کم نشد اما رشد بیمهشده کاهش یافت. در وضعیت کنونی جنگی، کارگاههای کوچک زیر 5 نفر معافیتهایی دارند و بالای 40-50 درصد حمایت میشوند و فشار دستمزد و تولید روی آنها اثر نمیگذارد. پس باید مقیاس و نوع فعالیت (کشاورزی، خدماتی یا تولیدی) و سرمایهبر یا کاربر بودن آنها را بررسی کنیم. اکنون تنها انتظارات است که دارد کار میکند. تصمیم خلقالساعه نباید گرفت. میشنویم میگویند کارگاهها سه ماه حق بیمه ندهند یا گروههای معاف را افزایش دهیم. این سیاستها اشتباه است و صدمه میزنند.
برای کاهش آثار جنگ روی کار و تأمین اجتماعی چه باید کرد؟
یزدانی: لازم است دولت بستۀ حمایتی یا بودجۀ رفاهی کوتاهمدت مشخصی متناسب با وضعیت کنونی در دورۀ گذار تهیه و تدوین و به مجلس ارسال کند چون این تورم بر سبد خانوار تأثیر ویژهای خواهد گذاشت و باید سیستم حمایت اجتماعی به کمک آید. اگر این کار را نکند آسیبها افزایش مییابد. با این توجه که اگر کسی حق بیمه ندهد، سازمان نمیتواند مستمری دهد و وقتی ندهد، 5 میلیون خانوار نان شب نخواهند داشت.
این بستۀ حمایتی باید ناظر به چه موارد باشد؟
یزدانی: تولید، مصرف و نهادهای حمایتی. باید از شرکتها در حوزۀ تولید حمایت شود. در مصرف باید از مردم که تحت تورم شدید هستند و پارسال تورم بالای 110 درصد یعنی ابرتورم را تجربه کردند، حمایت شود. چون مصرف خانوار بهشدت تحت تأثیر قرار میگیرد. و این روی دهکهای مختلف درآمدی اثر خود را میگذارد. پارسال اثر تورم روی دهک اول 10 و روی دهک دهم 7 درصد بود. رویکرد دولت به سازمان تأمین اجتماعی باید نگاه ملی باشد چون برای همۀ مردم ایران است.
اگر رویکرد ملی حاکم باشد چه نتیجهای حاصل میشود؟
یزدانی: اگر نگاه ملی باشد خط اعتباری مشخص لازم است تا حقوقها بهموقع و سریع تأمین شود. 9 میلیون خانوار دارند با آن زندگی میکنند یا بخش درمان که با افزایش سرسامآور دارو روبهرو شدیم و بخش زیادی از مردم درمانهای معمولشان را ادامه ندادند. اگر دولت وارد نشود آسیب ادامه پیدا میکند و البته تصمیمات مقطعی کوچک، مُسکن کوتاه خواهد بود.
اغلب از سازمان تامین اجتماعی انتظار دارند بیمۀ بیکاری دهد و حق بیمه هم نگیرد. به نظر می رسد سازمان در این شرایط تنها مانده است.
نیکوپور: ذات وجودی این بیمهها بهعنوان لنگرگاه اجتماعی برای مقابله با این بیمههاست. صندوق بیمۀ بیکاری ایجاد شده تا جامعه و رکود اقتصادی خود را بازیابی کند. اینکه تصمیم مقطعی نگیریم خیلی مهم است و باید بر آن تأکید کنیم و ملی نگاه کنیم. در زمان جنگ وحدت ملی و همبستگی رخ میدهد و باید برای اصلاحات از این فرصت استفاده کنیم. سیاستگذاران باید تمام معافیتهایی که بهواسطۀ جنگ هشت ساله برقرار شده بود، حذف کنند. در آن جنگ تعدادی به جبهه رفتند ولی در این جنگ کل کشور هزینه داد و نمیشود همه را معاف کرد. اینکه سازمان دچار کسری نقدینگی است، بهواسطۀ این معافیتهاست. اگر جانفدای ایران هستیم، باید از این معافیتها بگذریم و طوری نباشد که کسی بهخاطر 5 درصد جانبازی کلاً مالیات و حق بیمه ندهد. در این فضا اگر بخواهیم از این وحدت ملی و همبستگی استفاده کنیم؛ معافیتها و بخشودگیها باید حذف شود. گسترش معافیتها غلطترین سیاست ممکن است و معافیت را باید به همه داد. ولی اکنون شرایط کشور طوری است که جسورانهترین تصمیم همین است تا همه برای بازسازی کشور کمک کنیم و سازمان بتواند کسریاش را جبران کند چون اگر هم پول نداشته باشد مستمری بدهد باید پول چاپ کند و این باعث میشود تورم رخ دهد و از جیب همهمان میرود.
یزدانی: بحث کلانتر این است که بیمههای اجتماعی باید به انسجام اجتماعی کمک کند و مبنای آشتی ملی باشد و میتواند برای این مهم نقش ایفا کند. سیاستهای اجتماعی کشور معمولاً بر مبنای دوگانهسازی مثلاً تفکیک ایثارگر و غیرایثارگر بوده و سبب انشقاق شده است. درنتیجه گفتوگوی اجتماعی بین آنان شکل نگرفته و نخواهد گرفت. درحالی که موقعیت جنگ وقتی است که میتواند آگاهی جمعی و گفتوگوی اجتماعی را شکل داد.
این گفتوگوی اجتماعی چه محورهایی باید داشته باشد؟
یزدانی: اصلاحات صندوقهای بیمهای، خدمات درمانی، پارامتریک و سیستماتیک که باید به نتیجه برسیم. برای مثال باید میان مخالفان و موافقان فرانشیزهای درمانی گفتوگو برقرار شود که باشد یا نباشد و نفع جمعی در چیست. باید به اقناع جمعی رسید تا رضایت و انسجام اجتماعی ایجاد شود.
تجربیات جنگ 12 روزه در جنگ اخیر به کار سازمان تأمین اجتماعی آمد؟
نیکوپور: مانند کرونا که خدمات غیرحضوری افزایش یافت و اگر کرونا اتفاق نمیافتاد خدمات غیرحضوری با این سرعت توسعه نمییافت، در این جنگ هم باید جسارت کنیم و معافیتها و بخشودگیها را حذف کنیم و بعد پایههای درآمدی جدید تعریف کنیم تا روند تأمین نقدینگی مختلشده جبران شود. اگر خدمت جدید تعریف کنید پولش را الان میگیرد و 15 سال بعد ارائه میدهد. در آلمان پس از جنگ جهانی دوم، در کارگاهها از سیستم دفتری استفاده کردند و صندوق تأمین اجتماعی در اختیار کارفرما قرار دادند که بخشی از پول کارگر را ندهد ولی او خدماتش را 5 سال بعد بگیرد یا آمریکا به کارگاههای بزرگش اجازه داد خودشان صندوق بیمۀ مکمل مسئولیت کارفرما ایجاد کنند. اگر صندوقهای کارفرمایی برای کارگاههای بزرگ تعریف کنیم، هم جریان نقدینگی را طی میکنیم و هم از این بحران عبور میکنیم. راه عبور هست اما ترجیح دادهایم سادهترین راه را انتخاب کنیم و آن هم غلطترین راه بوده است.
برای جمعبندی اگر نکتۀ ناگفتهای مانده است، بفرمایید.
یزدانی: خطای اساسی تعیین دستمزد در حداقل سطوح بود که دولت را با بحران همسانسازی مواجه کرد. این تفاوت خطای استراتژیک را این دولت هم ادامه داد تا چندسال بعد که دولت با بحران مواجه شود، دوباره باید همسانسازی کند و این خطای راهبردی در این دولت هم ادامه دارد. برای گذار، حمایت زماندار تولید و مصرف را نیاز داریم تا ثبات رخ دهد. حذف معافیتها لازم است و البته ایجاد خط اعتباری.
نیکوپور: مهم این است بدانیم از دل تهدیدها چگونه میتوان فرصت ساخت. جسارت تصمیمگیری را که در شرایط عادی میسر نبود حالا راحتتر میشود داشت. یکی از مهمترین ابزارهای جایگزین، بیمۀ بیکاری است که قانونش در سال 1369 تصویب شده و آخرین خدمت تعریفشدۀ سازمان بوده است که اصلاحات بسیاری هم لازم دارد. روش شناسایی باید تغییر کند اما باید دید چگونه میتوان آن را تعمیم داد.
ویدئوی کامل این میزگرد را می توانید اینجا ببینید.