تورم به نقطهای استخوانسوز رسیده تا جایی که بسیاری از شهروندان توانایی تامین ابتداییترین نیازهای خود را از دست دادهاند در این بین اما بازنشستگان که عمدتا در سنین سالمندی قرار دادند شرایط دردناکتری را تجربه میکنند. میزان دریافتی آنها به وقت بازنشستگی نسبت به دوران اشتغال کاهشی چشمگیر مییابد، در حالی که نرخ روزافزون تورم قدرت زیستنشان را هر روز بیش از روز قبل به یغما میبرد.
«شرمندگی در مقابل خانواده» و «آرزوی مرگ» دو عبارتی است که در درد و دلهای آنها بارها و بارها تکرار میشود.
بازنشستگان که زمانی آرزو داشتند در روزگار سالمندی همچنان تکیهگاه فرزندان و البته نوههایشان باشند، حالا در مقابلشان کابوسی قد علم کرده است که توانایی خلاصی از آن را ندارند. آنها تعریف میکنند که نه تنها قادر به حمایت از فرزندانشان نیستند، بلکه به لحاظ مالی به شدت به آنها وابسته هستند تا جایی که فرزندان و نوههایشان برای ممانعت از فشار مالی به آنها، کمتر در منزلشان جمع میشوند.
روایت اول: همه مستمریام صرف درمان میشود
آقا مسعود یکی از همین سالمندان بازنشسته است که ۱۵ سال پیش در زمره بازنشستهها قرار گرفت. تازه میخواست نفسی تازه کند و دوران سالمندی را به دور از استرس و هیاهو به خودش و همسرش برسد که غول تورم روز به روز فربهتر شد و کمر او زیر بار زندگی با یک مستمری ناچیز خمتر. میزان مستمری او حالا در سن ۸۶ سالگی چیزی حدود ۲۰ میلیون تومان است که با نیازهای زندگی او و همسرش که او هم در سنین سالمندی قرار دارد، هیچگونه همخوانی ندارد.
«۱۹.۲۰ میلیون تومان مستمری کفاف زندگیام را نمیدهد، مسئولان در این گرانی و تورم میتوانند با چنین مبالغی زندگی کنند؟ کاش یک نفر پاسخ همین یک سوال را به من بدهد.» این را آقا مسعود میگوید: «همسرم با مجموعهای از بیماریها سر میکند، از روماتیسم و بیماری قلبی بگیرد تا مشکلات کلیه. خودم هم حال و روز خوبی ندارم، بینایی یک چشمم از بین رفته و چشم دیگرم هم تنها ۴۰ درصد بینایی دارد. دو مرتبه هم عمل باز قلب انجام دادهام. همه اینها نیازمند درمان و پیگیری است مگر با این میزان مستمری میتوانم از عهده مخارج درمان بربیایم؟»
تمام مستمری آقا مسعود صرف هزینههای درمانی میشود. داروهای روماتیسم همسرش گران هستند و از طرف دیگر او باید هر سه ماه یک بار آزمایش روماتیسم و چکاپهای مربوطه را انجام دهد. سالی یکبار بستری شدن همسرش در بیمارستان برای خارج کردن سنگ کلیه و مراحل مرتبط به آن هم تبدیل به بخشی از روزمره زندگی این خانواده سالمند شده است. این هزینهها به قدری گران است که گاهی آقا مسعود توان خرید قطرههای چشم خودش را هم ندارد، دارویی که چندان هم ارزان قیمت نیست یا حداقل تامین آن گاهی از عهده او خارج میشود.
بخت بسیار با این بازنشسته سالمند یار بوده که در تله اجارهنشینی گرفتار نشدهاند: به جز همین خانه نقلی هیچ دارایی دیگری ندارم، نه زمین نه خودرو.
او دعای خیری را بدرقه راه و زندگی فرزندانش میکند: خدا از فرزندانم راضی باشد اگر آنها نبودند زندگی من و همسرم از این هم سختتر میگذشت. آنها دیر به دیر به منزلمان میآیند و خوب متوجه میشویم که میترسند در مقابل دامادها، عروسها و نوههایمان شرمنده شویم. هر وقت هم میخواهند به منزلمان بیایند از قبل خودشان خرید میکنند و برای مادرشان میفرستند که ما به زحمت نیفتیم.
برای آقا مسعود و همسرش خرید یک هدیه ساده برای نوهها تبدیل به رویایی سختدسترس شده است: اکثر اوقات وقتی مناسبتی از راه میرسد فرزندان هدیهها را تهیه میکنند و دراختیار والدینشان قرار میدهند تا خجالتزده افراد خانواده نشوند: حسرت خرید یک هدیه کوچک برای نوههایم آنهم بدون شرمندگی و بدون دو دوتا چهارتا کردن به دل من و همسرم مانده است. همین چند روز پیش روز دختر بود دلم میخواست برای نوهام هدیه بخرم اما نتوانستم و این آرزو تبدیل به حسرت من شد.
این سالمند بازنشسته خودش را وامدار فرزندان و شرمنده همسری میداند که از عهده تامین نیازهای او برنمی آید: همسرم پیوند روده انجام داده و مصرف میوه برای او یک ضرورت است اگر مصرف نکند برایش مشکل ایجاد میشود اما آنقدر میوه گران و هزینه بر است که خرید آن در سالهای اخیر برای ما سخت و تبدیل به یک کالای لوکس شده است. همین چند روز پیش همسرم هوس گلابی کرد به خدا قسم که از عهده خریدش برنیامدم.
این زوج سالمند هر روز بیش از روز قبل منزوی میشوند، سفر و تفریح که غیر ممکن است، رفت و آمد زود به زود به منزل فرزندانشان هم سخت است: ما وسیله نقلیه نداریم. قیمت تاکسیهای اینترنتی و آژانس خیلی زیاد است، در نتیجه من و همسرم چارهای نداریم به جز اینکه برای رفت و آمد از وسائل حمل و نقل عمومی مثل اتوبوس و مترو استفاده کنیم. همین موضوع هم باعث شده که من یا همسرم بارها زمین بخوریم و دچار آسیب شویم.
آقا مسعود تعریف میکند که سالها در این کشور کار کرده و زحمت کشیده به این امید که در روزگار پیری و سالمندی در کنار همسرش با آرامش زندگی کند. فرزندانشان را عروس و داماد کند و بزرگ شدن نوههایشان را در آرامش تماشا کنند. آرزو و باور همیشگی این مرد سالخورده همیشه این بوده که در روزگار سالمندی هم بتواند همچنان تکیهگاه فرزندان و نوههایش باشد اما حالا…
روایت دوم: شرمندگی در مقابل خانواده
«بعد از ۳۰ سال کارسخت و خدمت، روزهای بازنشستگی را با بدبختی میگذرانم.» این را آقا داوود میگوید که در سن ۶۵ سالگی آرزوی مرگ میکند: در همین روزهای جنگ میخواستم دخترم را خانه بخت بفرستم، دار و ندارم را فروختم اما جهیزیه تامین نشد که نشد، به ولله قسم، دخترم را با جهیزیه ناقص و در نهایت شرمندگی راهی زندگی مشترک کردم. اولین بار نیست که شرمنده زن و بچهام میشوم سالها است که شرمنده آنها هستم.
او ادامه میدهد: وقتی فرزندان با خانوادههایشان میخواهند به خانه ما بیایند من و همسرم ماتم میگیریم، چیزی برای پذیرایی از آنها نداریم. به خدا که ما الکی زنده هستیم. هیچکس به ما بازنشستهها اهمیت نمیدهم به نحوی که گویی ما وجود نداریم و مردهایم.
در حالیکه حقوق آقا داوود به ۱۹ میلیون تومان هم نمیرسد اما این تورم افسار گسیخته شرایط را بهگونهای رقم زده که توان تامین نیازهای اساسی زندگیاش را نداشته باشد: «مستمری دریافتیام کفاف ۱۰ روز را هم نمیدهد. سالهاست به دنبال شغلی میگردم تا بتوانم زندگیام را تامین کنم اما کار نیست که نیست. اجاره خانهام ۲۵ میلیون تومان است و در کنار آن باید اقساط وامی را که گرفتهام هم پرداخت کنم.
او از نیازهای درمانی خودش و همسرش میگوید که بخش عمده مستمری بازنشستگیاش را میبلعد: همسرم بیماری قلبی و کلیوی دارد قرص قلب همسرم این روزها نایاب شده اگر هم گیر بیاید ۲ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان هزینهاش است. خودم هم مشکل کلیوی دارم و چند روز دیگر باید به پزشک مراجعه کنم. از همین حالا عزا گرفتهام. پول نیست هزینه دارو و درمان را از کجا بیاورم.
آقا داوود در همه دوران جوانی دعا کرده که در روزگار سالمندی شرمنده خانواده و نوههایش نشود اما گویی صدایش به آسمانها نرسیده: از دار و دنیا تنها یک موتورسیکلت دارم که هر ازگاهی با آن مسافرکشی میکنم، اما درآمد چندانی ندارد و باز هم از عهده هزینههای زندگی برنمیآیم.
او از دولت و تامین اجتماعی میخواهد که به وضع بازنشستگان و مستمریبگیران توجهی ویژه کند: از نداری خستهام. از شرمنده خانواده بودن خستهام به من حق بدهید که آرزوی مرگ کنم، زیاده عرضی نیست.
روایت سوم: وضعیتی شبیه به مرگ
روزگار بازنشستگی اما برای آقا محسن از ۴ سال پیش شروع شد با مستمری کمتر از ۱۹ میلیون تومان و کرایه خانهای که این روزها به ۳۴ میلیون تومان رسیده است: سه فرزند دارم که دو نفرشان متاهل هستند، به خدا قسم نوهام که به خانهام میآید خجالتزده میشوم بچه است خواستههایی دارد آیا من در این سن و سال باید دست خالی باشم و نتوانم به عنوان پدربزرگ خواستههای کوچک نوهام را برآورده کنم.
آقا محسن وضعیتش را شبیه به مرگ توصیف میکند: نیازهای درمانی من و همسرم هر روز بیش از روز قبل میشود، خودم یک تومور در کلیه دارم اما با توجه به میزان تورم در کشور، هزینههای درمانی هم هر روز گرانتر میشود، درحالی که بیمه میگوید نمیتواند همه هزینههای مربوطه را پوشش دهد و باید بخشی از مبلغ را از جیب پرداخت کنیم. به همین دلیل هم گاهی از ادامه درمان منصرف میشوم. معلق در هوا نه روی زمینم و نه در آسمان.
حقوق کارگران و بازنشستگان باید افزایش یابد
نصرالله دریابیگی، عضو هیأت مدیره کانون عالی بازنشستگان و مستمری بگیران کشور، به تامین ۲۴ گفت: براساس قانون کار، افزایش دستمزد کارگران حداقل یکبار در سال باید انجام شود اما این اقدام میتواند سالی دو یا سه بار به فراخور شرایط صورت گیرد. اقدامی که در کشور همسایه ما ترکیه هم صورت گرفت و این کشور در سال گذشته سه مرتبه حقوق کارگران را افزایش داد و قدرت خرید نیروی حقوقبگیر و کارگر را حفظ کردند.
دریابیگی به این موضوع هم اشاره کرد که «احمد میدری»، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی در مصوبه امسال دستمزد تاکید کرده است که مزایای دستمزد مشخص شده تنها برای نیم سال نخست سال جاری است: بر اساس ماده ۴۱ قانون کار و ماده ۱۱۱ قانون تامین اجتماعی حداقل حقوق برای کارگران و برای بازنشستگان و مستمریبگیران، تنها تأمینکننده مایحتاج اولیه زندگی آنها است، عددی که در وضعیت تورمی فعلی و بدون درنظرگفتن نیازهای درمانی، مسکن، امور گردشگری و مواردی از این دست تنها میتواند حدود ۱۰ روز زندگی کارگران، بازنشستگان و مستمریبگیران را پوشش دهد. بنابراین با توجه به افزایش روز افزون تورم از یک سو و اینکه مصوبه شورای عالی کار مربوط آن شرایط تورمی اسفند ۱۴۰۴ است و امروز در مهرماه ۱۴۰۵ قرار داریم، معتقدم حقوق کارگران و بازنشستگان باید افزایش یابد.
عضو هیأت مدیره کانون عالی بازنشستگان و مستمری بگیران کشور تاکید کرد: یکی از عوامل بروز رکود اقتصادی در جهان از جمله ایران، به کاهش قدرت خرید مزدبگیران بازمیگردد. در حال حاضر، قدرت خرید مردم در کشور ما کاهش یافته و در نتیجه با تورم و رکورد به صورت توامان مواجهیم، موضوعی که باعث شده بدترین شرایط اقتصادی جهان را تجربه کنیم.
او تحریمها و پایین بودن حقوق کارگران و بازنشستگان را از جمله مهمترین دلایل وجود این وضعیت در کشور میداند: متاسفانه حقوق کارگر و بازنشسته آنچنان که مطابق قانون است، افزایش نمییابد. برخی افراد میگویند به جای افزایش حقوق، کالابرگ ارائه میدهیم اما این تحلیل درست نیست. زیرا کالابرگ به همه شهروندان تعلق میگیرد. معتقدم باید کارگران و بازنشستگان در هر فصل بن کارگری با ارز ترجیحی به این گروه تعلق بگیرد و از طریق تعاونیها اقلامی مانند برنج، روغن، گوشت و مرغ به کارگران، بازنشستگان و مستمریبگیران داده شود.
دریابیگی با اشاره به اینکه ۷۰ درصد بازنشستگان، ۳۰ یا ۳۵ سال حق بیمه پرداخت کردهاند، گفت: بنابراین مستمری بازنشستگان از حقوق خودشان از پول نفت و دولت تامین نمیشود و پولی که دریافت میکنند متعلق به خودشان است. ضمن اینکه دولت ۱۵۰۰ همت به تأمین اجتماعی بدهکار است و این موضوع یکی از مشکلات تامین اجتماعی است.
به گفته او، حدود ۷۵ درصد بازنشستگان، حداقلبگیر هستند و میزان دریافتیشان گاهی کمتر از ۲۰ میلیون تومان و گاهی۲۰ تا ۲۲ میلیون تومان است: این میزان مستمری در نظر گرفته شده برای بازنشستگان در وضعیتی است که این گروه با توجه به شرایط جسمی نیازهای درمانی دارند، بسیاری از آنها باید اجارهخانه پرداخت کنند، بسیاری از آنها با مشکلاتی مانند بیکاری فرزند یا تهیه جهیزیه برای فرزند مواجه هستند، اما دریافتیشان کفاف ۱۰ روز زندگیشان را هم نمیدهد.
عضو هیأت مدیره کانون عالی بازنشستگان و مستمری بگیران کشور تاکید کرد: فقر درمیان بازنشستگان کاملاً مشهود است و باید برای رفع آن تدبیری اندیشیده شود.