یکی از مهمترین وظایف سازمان تأمین اجتماعی، پرداخت بهموقع حقوق و مستمری بازنشستگان و مستمریبگیران و در کنار آن، ارائه خدمات درمانی مناسب به بیمهشدگان است. با افزایش جمعیت سالمند، اهمیت این دو وظیفه بیشتر میشود؛ چرا که هم تعداد مستمریبگیران افزایش پیدا میکند و هم نیاز به خدمات درمانی بیشتر خواهد شد. بنابراین، باید از امروز برای آینده تأمین اجتماعی برنامه داشت و منتظر رسیدن به مرحله بحران نماند.
پایداری سازمان فقط با افزایش درآمد یا کاهش هزینهها به دست نمیآید. باید هر دو موضوع را همزمان دید؛ از یک طرف منابع سازمان تقویت شود، وصول حق بیمه بهتر انجام شود و از منابع و سرمایههای موجود درست استفاده شود و از طرف دیگر، هزینهها بهصورت منطقی و شفاف مدیریت شوند.
تصمیمگیری بر اساس اطلاعات دقیق و نگاه بلندمدت میتواند کمک کند مشکلات قبل از اینکه به بحران تبدیل شوند، شناسایی شوند. در بخش درمان نیز باید نگاه ما بیشتر به سمت پیشگیری باشد. بسیاری از بیماریهای دوران سالمندی، اگر زود تشخیص داده شوند، هم بهتر کنترل میشوند و هم هزینه کمتری به بیمار و سازمان تحمیل میکنند.
غربالگری، پزشک خانواده، مراقبت از بیماران مزمن و استفاده بهتر از اطلاعات سلامت، میتواند در آینده نقش مهمی در کنترل هزینههای درمان داشته باشد. از طرف دیگر، بازنشستگان فقط دریافتکننده مستمری نیستند؛ بسیاری از آنها سالها تجربه و تخصص دارند و میتوان از این سرمایه انسانی در انتقال تجربه و فعالیتهای اجتماعی و مشاورهای استفاده کرد.
اصلاحات در نظام بازنشستگی نیز باید تدریجی، منطقی و قابل پیشبینی باشد تا هم حقوق افراد حفظ شود و هم آینده منابع سازمان آسیب نبیند. به نظر من، آینده تأمین اجتماعی به این بستگی دارد که امروز چقدر هوشمندانه تصمیم بگیریم. هدف باید این باشد که بازنشسته از بابت دریافت مستمری خود اطمینان داشته باشد و در زمان بیماری نیز خدمات درمانی مناسب دریافت کند. رسیدن به این هدف، نیازمند مدیریت منابع، کنترل هزینههای غیرضروری، توجه جدی به پیشگیری و یک نگاه بلندمدت است. اگر امروز برای پایداری تأمین اجتماعی چارهاندیشی کنیم، فردا فشار کمتری بر سازمان، بیمهشدگان و نسلهای آینده وارد خواهد شد.