تأمین ??/ محسن رنانی در چهارمین نشست سالانه مرزهای دانش اقتصاد توسعه که به مناسبت سیزدهمین
سالگرد در گذشت دکتر حسین عظیمی با محور «نهادها، اشتغال مولد و رشد
باکیفیت» در دانشکده اقتصاد دانشگاه علامهطباطبایی برگزار شد گفت: مفاهیم رشد، پیشرفت و توسعه در جامعه ما تفکیک نشده است و در کلان سیاستگذاری بین اینها تفاوتی دیده نمیشود. رشد یعنی تکثیر افقی وضع موجود؛ مانند کارخانهای که با امکانات قبلی، تولید خود را افزایش دهد. پیشرفت یعنی تکثیر عمودی وضع موجود؛ مانند کارخانهای که خط تولید خود را ارتقا و بهلحاظ کیفی، تولید را افزایش دهد. در دل توسعه، رشد و پیشرفت هم هست؛ این دو گرچه شرط لازم هستند اما کافی نیستند.
رنانی افزود: توسعه در کارخانهای که برای رشد و پیشرفت مثال زدم، وقتی اتفاق میافتد که نظام مدیریت، سطح دانش، مناسبات درونسازمانی و... عقلانی شود. رشد یعنی ساخت فرودگاه، پیشرفت یعنی دستیابی این فرودگاه به دانش فنی روز و توسعه یعنی اینکه مناسبات، سازوکار و اخلاق در این فرودگاه تغییر کند.
وی ادامه داد: توسعه دو بُعد دارد. محصول بُعد رفاهی و اقتصادی آن، رفاه و محصول بُعد رفتاری و فرهنگی آن، رضایت است. رفاه با غلبه بر محدودیتهای طبیعی به دست میآید و رضایت با غلبه بر محدودیتهای اجتماعی. شاید شما خودرو پیشرفتهای داشته باشید و در آن احساس رفاه کنید اما وقتی رفتار دیگر رانندگان عقلانی نباشد، هرگز به رضایت نمیرسید.
ما تاکنون به ساخت جاده، فرودگاه، کارخانه، پتروشیمی، دانشگاه و... مشغول شدهایم که رفاه تولید کنیم. در آموزش عالی تمرکز ما بر تولید مدرک بوده است. برای تولید انسانهایی که بتوانند یک جامعه شرافتمند ایجاد کنند، سرمایهگذاری نکردهایم. بُعد رفاهی و فیزیکی توسعه، ابتدا به سرمایه اقتصادی و سپس به سرمایه انسانی نیاز دارد اما بُعد دوم توسعه، نیازمند سرمایههای اجتماعی و نمادین است.
این دو سرمایه در همه اسناد رسمی توسعه کشور ما مغفول بوده است. سرمایه نمادین اصلا نبوده و سرمایه اجتماعی هم فقط یک بار در برنامه چهارم توسعه و آن هم توسط مرحوم دکتر عظیمی وارد شده است که اینک 13 سال از درگذشت او میگذرد.
به گفته این استاد اقتصاد، بعد اول توسعه، مدرنیزاسیون است؛ یعنی امکانات بهوفور در جامعه تکثیر میشوند و سطح رفاهی افزایش مییابد. اما بعد دوم توسعه، مدرنیته است که در سالهای گذشته ضدارزش تلقی میشد. باید جدیتر به مدرنیته بپردازیم. مدرنیته ما را به رفتار عقلانی متصل میکند و تعامل و هوش اجتماعی ما را افزایش میدهد؛ بدون اینها نمیتوانیم توسعه پیدا کنیم. در نظام معیشتی سنتی، تولید شخصی بود و تولیدکنندگان به هم وابسته نبودند اما در دنیای مدرن، تولیدکنندگان به هم ربط دارند و زندگی افرادی که در یک نظام و اجتماع هستند، به هم گره خورده است.
مردم با هم ارتباط پیدا میکنند و اگر نتوانیم انبوه مناسبات و تعاملها را مدیریت کنیم، ارتباطات اقتصادی به هم میریزد. در دنیای مدرن اگر بخواهیم ارتباط اقتصادی داشته باشیم، باید به عقاید دیگران احترام بگذاریم و خود را مستقل از جهان ندانیم.
رنانی گفت: اگر سازوکار عقلانی جایگزین سازوکار عاطفی نشود، مناسبات متحول نمیشود، سرمایه از این کشور فرار میکند و تولید نمیتواند محور توسعه شود. چرا؟ در کشوری که دستور دو رئیسجمهوری آن برای بهخاکسپاری یک ایرانشناس معروف در ساحل زایندهرود، توسط 10 نوجوان زیر پا گذاشته و فراموش میشود، مگر میشود تولید محور توسعه شود. ما رشد و پیشرفت داشتهایم اما توسعه خیر. تحول رفتاری رخ نداده است.
وی افزود: اگر جایگزینی قانون به جای ایدئولوژی و مناسبات شخصی رخ ندهد، وجه اول توسعه پرهزینه میشود و تا زمانی ادامه مییابد که چاه نفت داشته باشیم. هزینه پیشرفت ابتدا بالاست، چون باید زیرساختهایی ایجاد شود. بعد از مدتی در طول زمان هزینه پیشرفت کاهش مییابد، به شرطی که همزمان تحول فکری و فرهنگی نیز در رفتارها رخ دهد.
در این صورت افق بلوغ توسعه را خواهیم دید. اگر تحول فرهنگی رفتاری رخ ندهد، هزینه پیشرفت دوباره بالاتر میرود و توسعه وارد دام کودکی میشود. یعنی جامعه پیشرفته است اما رفتارها و خلقیات آن هنوز کودکانه است. از دیگر سو اگر تحول پیدا نکنیم، از یک جایی به بعد دیگر نمیتوانیم به همین پیشرفت عادی هم برسیم، چون بسیار پرهزینه میشود.
وی افزود: ما از فقر توسعه در دام کودکی توسعه گرفتار شدهایم. تحول فناوری ما را دچار سرگیجه کرده است در نتیجه مثلا ما به اندازه آمریکا که اقتصادش 40 برابر ماست، مهندس تولید کردهایم یعنی فقط به پیشرفت فکر کردهایم نه توسعه. آموزشوپرورش میتواند تحول کیفی را که لازمه توسعه است، رقم بزند.
بر اساس آمارهای رسمی، سهم آموزشوپرورش در بودجه 87 بالغ بر 12 درصد و سهم وزارت دفاع 11درصد بوده است. در لایحه بودجه 95 سهم آموزشوپرورش به 15 درصد رسیده و سهم وزارت دفاع به 19 درصد افزایش یافته است. روانشناسان میگویند کودک فقط تا هفتسالگی تغییر میپذیرد و بعد از آن فقط تا 18 سالگی تأثیرپذیر است و بعد از آن تابع جمعبندی خود قرار میگیرد. 40 سال است دنیا فهمیده که بذر توسعه باید قبل از هفتسالگی در ذهن کودک کاشته شود. آنها در کلاسهای نقاشی، کاردستی و ورزش تمام آنچه برای توسعه مورد نیاز است را به کودکان میآموزند درحالیکه در کشور ما عملا کودک تا هفتسالگی چیزی یاد نمیگیرد و پس از آن هم فقط مغزشان را آموزش میدهیم بدون اینکه توانایی زیستی داشته باشند. این میتواند خطرناک هم باشد.
به گفته رنانی، ما در ایجاد اصلیترین ابزار توسعه ناتوانیم. برای دو نسل باید کمربندها را سفت کنیم. باید دستور سرمایهبس برای اقتصاد صادر کنیم، همین حالا هم ظرفیت شهرکهای صنعتی ما چهاربرابر ظرفیت اقتصاد کشور است. سرمایهها را باید صرف آموزش کودکان دو نسل بعدی کنیم. مانند کشورهای توسعهیافته برنامهریزی برای توسعه را باید از زمان جنینی کودکان شروع کرد، شاید دورهای برسد که تصمیم بگیریم فرزندانمان را به مدرسههای فعلی و نظام آموزشی فعلی نسپاریم. پولهایی را باید از وزارت دفاع و اقتصاد بیرون بکشیم و به آموزش اختصاص دهیم. ما تا وقتی به توسعه کودکی پای نگذاریم، در کودکی توسعه فرومیمانیم. منبع: روزنامه شرق