ایران بهسرعت وارد دورهای میشود که سالمندی دیگر یک موضوع حاشیهای نیست، بلکه به یکی از اصلیترین مسائل رفاه عمومی تبدیل میشود. بر اساس گزارش مرکز پژوهشهای مجلس، جمعیت سالمندان کشور در سال ۱۴۰۳ به حدود ۹ میلیون و ۸۸۱ هزار نفر رسیده و پیشبینی میشود تا سال ۱۴۳۰ این رقم به حدود ۲۸ میلیون نفر، یعنی نزدیک به ۳۰ درصد جمعیت کشور، برسد. این یعنی نظام رفاه و تأمیناجتماعی، از امروز باید خود را برای جامعهای آماده کند که وزن سالمندان در آن بسیار بیشتر از امروز خواهد بود. سند پژوهشی جدید همچنین نشان میدهد که در سال ۱۴۰۳ حدود ۲ میلیون و ۹۱۵ هزار نفر از سالمندان، مستمریبگیر سازمان تأمیناجتماعی بودهاند و این سازمان، در عمل، مهمترین تکیهگاه بیمهای سالمندان کشور است.
سالمندی، فراتر از جمعیت
افزایش جمعیت سالمندان، صرفاً به معنای بزرگتر شدن یک گروه سنی نیست؛ این تغییر، نیازهای جدیدی را در حوزه بازنشستگی، درمان، مراقبت، توانبخشی، حمایت معیشتی و خدمات اجتماعی ایجاد میکند. هرچه تعداد سالمندان بیشتر شود، فشار بر صندوقهای بازنشستگی، خدمات سلامت و شبکه حمایت اجتماعی هم بیشتر میشود. از این زاویه، سالمندی یک موضوع صرفاً جمعیتی نیست، بلکه یک مسئله جدی رفاهی و بیمهای است.
نکته مهم این است که سازمان تأمیناجتماعی در این میان نقش محوری دارد. این سازمان بهدلیل گستره پوشش بیمهای، تجربه انباشته، شبکه خدماتی و جایگاه نهادی خود، میتواند و باید ستون اصلی پاسخ کشور به موج سالمندی باشد. حمایت از سازمان تأمیناجتماعی، در واقع حمایت از یکی از مهمترین ابزارهای ثبات اجتماعی و امنیت معیشتی در کشور است. هر اقدامی که به تقویت این سازمان منجر شود، در نهایت به نفع کارگران، بازنشستگان، بیمهشدگان و نسل آینده خواهد بود.
تأمیناجتماعی در خط مقدم
گزارش مرکز پژوهشهای مجلس نشان میدهد که در سال ۱۴۰۳ حدود ۴ میلیون و ۲۹۰ هزار نفر از سالمندان تحت پوشش سه صندوق اصلی بازنشستگی بودهاند و این رقم حدود ۴۳ درصد کل سالمندان را تشکیل میدهد. همچنین در مجموع، حدود ۷۰ درصد سالمندان بهنحوی از خدمات بیمهای یا حمایتی نظام تأمیناجتماعی استفاده میکنند. این عدد مهم است، چون نشان میدهد تأمیناجتماعی و سایر نهادهای بیمهگر و حمایتی، بخش بزرگی از بار سالمندی را از دوش خانوادهها و جامعه برداشتهاند، اما همین دادهها یک پیام روشن هم دارند؛ آینده سالمندی بدون تقویت منابع، حکمرانی و ظرفیت اجرایی سازمان تأمیناجتماعی، قابل مدیریت نخواهد بود. اگر تا امروز سازمان توانسته بخش عمدهای از بار را تحمل کند، در سالهای آینده این بار سنگینتر میشود. بنابراین راهحل، تضعیف یا محدود کردن نقش سازمان نیست؛ بالعکس، باید با تقویت بنیه مالی، اصلاحات سنجیده و حمایت سیاستی، توان این نهاد را برای ایفای بهتر نقش خود افزایش داد.
فشار آینده بر صندوقها
پیشبینی سند در زمینه افزایش جمعیت سالمندان به ۲۸ میلیون نفر تا سال ۱۴۳۰، یعنی تقاضا برای مستمری، درمان، مراقبت و خدمات وابسته بهطور جدی افزایش مییابد. این وضعیت، اهمیت پایداری مالی صندوقها را دوچندان میکند. اگر منابع مالی پایدار نباشد، کیفیت خدمترسانی در بلندمدت آسیب میبیند. بنابراین یکی از مهمترین پیامهای بازوی پژوهشی مجلس آن است که سیاستگذار باید از امروز به فکر تقویت ورودیهای سازمان، جلوگیری از تحمیل بارهای غیرمنطقی، و حفظ تعادل بین تعهدات و منابع باشد.
در همین چارچوب، حمایت از سازمان تأمیناجتماعی باید بهعنوان یک سیاست راهبردی دیده شود، نه یک موضوع بخشی. تقویت وصول حق بیمه، بهبود پایههای بیمهپردازی، جلوگیری از فرسایش منابع و حفظ پایداری صندوق، در واقع حمایت از نسل امروز کارگران و بازنشستگان و نسل فرداست. سالمندی آینده، بدون صندوقی قوی و پایدار، میتواند به هزینههای اجتماعی و اقتصادی سنگینی منجر شود.
سالمندانِ بیرون از پوشش
گزارش یادشده تأکید میکند که همه سالمندان در چارچوب مستمریبگیری و پوششهای موجود قرار ندارند. به بیان دیگر، بخشی از سالمندان از خدمات خاص رفاهی یا بیمهای بهرهمند نیستند. اینجا لازم است یک تفکیک دقیق انجام شود: این بخش از مسئله، فقط به سازمان تأمیناجتماعی مربوط نیست و باید در سطح کل نظام رفاه و سیاست سالمندی دیده شود. سالمندانی که پوشش بیمهای کامل ندارند، سالمندانی که در مناطق کمبرخوردار زندگی میکنند، یا کسانی که بهدلیل شرایط شغلی و سابقه بیمهای از شبکههای اصلی خارج ماندهاند، نیازمند «سیاستهای تکمیلی» هستند.
در این حوزه، نقش سازمان تأمیناجتماعی میتواند نقشی محوری و هماهنگکننده باشد، اما حل همه مسئله بر دوش این سازمان نیست. برای این گروهها، لازم است سیاستهای حمایتی مکمل، برنامههای محلی، خدمات اجتماعی و مداخلات بینبخشی طراحی شود. در عین حال، هرچه شبکه بیمهای کشور «منسجمتر» و «فراگیرتر» باشد، فشارهای بعدی بر سازمان هم منطقیتر و قابلمدیریتتر خواهد بود.
پیشنهادهای سیاستی تقویت سازمان
برای مواجهه درست با موج سالمندی، چند اقدام سیاستی مهم قابل پیشنهاد است. در گام نخست، باید پایداری مالی سازمان تأمیناجتماعی بهعنوان اولویت ملی دیده شود؛ یعنی تصمیمهای بودجهای و بیمهای باید در جهت تقویت منابع و جلوگیری از فرسایش توان صندوق باشد. دوم، لازم است پایش و دادهمحوری در حوزه سالمندی تقویت شود تا سازمان بتواند بر اساس اطلاعات دقیقتر، خدمات هدفمندتر ارائه دهد. سوم، باید خدمات مراقبتی و پیشگیرانه گسترش یابد؛ چون پیشگیری و مراقبت زودهنگام، در بلندمدت هزینههای سازمان را کاهش میدهد و کیفیت زندگی سالمندان را بالا میبرد.
چهارم، برای سالمندان خارج از پوشش، باید سیاستهای حمایتی مکمل در سطح دولت، شهرداریها، نهادهای حمایتی و شبکههای محلی اجرا شود تا فشار مستقیم این گروه بر صندوقهای بیمهای، بدون برنامه و ناپایدار نباشد. پنجم، لازم است خدمات در مناطق مختلف کشور متناسب با توزیع جمعیت سالمند تنظیم شود تا عدالت رفاهی تقویت شود. اینها همه سیاستهایی هستند که نهتنها به نفع سالمنداناند، بلکه در نهایت به تقویت سازمان تأمیناجتماعی هم کمک میکنند.
گزارش مرکز پژوهشهای مجلس یک پیام اصلی دارد: سالمندی در ایران بهسرعت در حال تبدیل شدن به یک چالش بزرگ رفاهی است، اما در همین چالش، سازمان تأمیناجتماعی یکی از مهمترین ابزارهای حل مسئله است. تقویت این سازمان، تقویت امنیت معیشتی سالمندان، کارگران و بازنشستگان است. اگر امروز برای پایداری صندوقها، توسعه خدمات و تکمیل پوششهای حمایتی تصمیم درست گرفته شود، میتوان موج سالمندی آینده را با هزینه کمتر و کارآمدی بیشتر مدیریت کرد.