یادداشتی از مهدی محسنیان‌راد

رسانه‌ها پس از انقلاب فاقد مانیفست بودند

دوران انقلاب برای مقطع کوتاهی، دوران تکثر در رسانه‌های کشور بود و روزنامه‌های متعددی فعالیت می‌کردند. یکی از بزرگ‌ترین شرایطی که در رسانه‌ها وجود داشت، سردرگمی بود. یکی از اتفاقات بی‌نظیر این بود که اگر روز 21بهمن57 کسی از ما می‌پرسید چه خواهد شد، کسی نمی‌توانست پیش‌بینی کند که سه‌روز دیگر همه چیز تغییر کرده و انقلاب پیروز می‌شود.

مهدی محسنیان‌راد

مدرس ارتباطات دانشگاه

تامین 24 / ما درباره تلخی کودتای 28مرداد بسیار شنیده بودیم و منتظر تلخی دیگری بودیم. در آن شرایط، مانیفستی آماده نبود که صبح 23بهمن بر اساس آن تصمیم بگیریم که برای رسانه‌ها چه باید کرد. مرحوم هاشمی رفسنجانی در خاطرات خود گفته بود در روزهای انقلاب کنار امام نشسته بودیم که شنیدیم تلویزیون می‌گوید این صدای راستین انقلاب ملت ایران است.

امام اعتراض کردند که چرا نگفت صدای انقلاب اسلامی ایران است! به همین دلیل صبح زود به جام‌جم رفتم و گفتم که شما باید بگویید این صدای انقلاب اسلامی ایران است! این یک اتفاق کم‌نظیر بود که یک انقلاب پیروز شد، مثلا در مقایسه با اتحاد جماهیر شوروی، انقلاب ما مانیفست نداشت. اصل ولایت فقیه یک هدف بود. مانیفست این است که بگوییم ایدئولوژی چیست و بر اساس آن رسانه‌ها باید چگونه عمل کنند.

در زمان دولت موقت از من و دکتر نطقی دعوت کردند که نظر بدهیم برای رسانه‌ها در نظام جمهوری اسلامی باید چه کار کرد. حتی آقای میناچی، وزیر وقت فرهنگ می‌گفتند بنشینید و در دفتر من کار کنید. ولی زمانی که دولت موقت سرنگون شد، ما حتی نمی‌توانستیم برویم و یادداشت‌های خودمان را برداریم. اتفاق بی‌نظیر دیگری هم رخ داد و ما مبهوت بودیم که چه باید کرد. یک جدل عجیب از دل دوره شش‌ماهه‌ای که تکثر رسانه‌ای بسیار بالا بود، شکل گرفت. جدل بر سر اینکه تعهد مهم‌تر است یا تخصص! پس ناگهان وارد گفتمان عمومی لایه سوم مسائل انقلاب شدیم و در صفحات داخلی روزنامه‌ها این مباحث بسیار دیده می‌شد. شعار استقلال یک شعار همگانی بود و ربطی به گروه خاصی نداشت.

این شعار با نفی غرب آمیخته شد، تحصیل‌کردگان غرب، غربگرا نامیده شدند و هجوم سنگینی به تخصص و به نفع تعهد آغاز شد. در این جدل اولین جایی که مورد یورش تعهد و نفی تخصص قرار گرفت، رسانه‌ها بودند. در رسانه‌ها پاک‌سازی سنگینی رخ داد، خبرگزاری پارس، سپس صداوسیما و بعد هم روزنامه کیهان و دیگر روزنامه‌ها پاک‌سازی شدند، زیرا باور بر این بود که روزنامه‌ها، نخستین جایی هستند که تعهد باید جای تخصص بنشیند.

در این میان، بدشانسی تاریخی ملت ایران این بود که قطب‌زاده، رئیس صداوسیما شد و سپس فهمیدند که او خائن است. به این ترتیب وارد حوزه‌ای به نام تعهد شدیم که معلوم نبود مرجع آن کجاست! وقتی خبرگزاری جمهوری اسلامی راه‌اندازی شد، تازه متوجه شدند که نیروهای آن کار خبر را بلد نیستند و نمی‌توانند خبرگزاری را اداره کنند.

به سراغ دکتر معتمدنژاد، دکتر نطقی و من آمدند تا به خبرگزاری برویم و کار را به خبرنگاران متعهد جدید آموزش دهیم. یک روز دکتر نطقی من را که آشفته بودم، دید و علت را پرسید. به او گفتم از کلاس خبرگزاری می‌آیم. این خبرنگاران از این کار هیچ چیز نمی‌دانند و با اصول اولیه هم آشنا نیستند. ایشان که مردی شوخ‌طبع و آرام بود، گفت همین‌قدر که بتوانی به آن‌ها بفهمانی که هیچ چیز بلد نیستند، موفق شده‌ای. ولی اگر ما به آن‌ها می‌فهماندیم که هیچ چیز نمی‌دانند، حوزه یادگیری کجا بود؟ این‌گونه بود که روزنامه‌نگاری در ایران به دوران مختلف تبدیل شد و در ادواری به‌شدت پروپاگاندیست، روزنامه‌های ظاهرا مستقل هریک به جناحی بند بودند و به این شکل تا امروز آمده‌اند.

در ابتدا گفتیم که فضای رسانه‌ای در مقطعی متکثر بود، ولی تا پیش از جنگ این تکثر سرکوب شد. با سیاسی‌شدن رسانه‌ها، کارکرد واقعی یک رسانه که دیده‌بانی جامعه است، از آن‌ها گرفته شد. تا جایی که اکنون رسانه‌های ایران به خودسانسوری حادی دچار شده‌اند.

 

منبع: هفته‌نامه آتیه‌نو، شماره 190


ارسال نظر

captcha