یادداشتی از میکاییل عظیمی

فراموشی مفاهیم اجتماعی در میانه‌غوغای تحریم‌ها

آن روز که قرارداد ترکمانچای به امضا رسید و رود پرخروش ارس، شد مرز ایران و روسیه، زندگی‌ها به هم ریخت و آرزوها در امواج رودخانه گم شد.

میکاییل عظیمی 

پژوهشگرحوزه رفاه و تامین اجتماعی 

تامین 24 / جلفا، شهری که تا پیش از آن، جزء ایران بود و خانواده‌ها در آن می‌زیستند، با دو امضا، دو پاره شد؛ آن سوی آب و این سوی رود. بودند کسانی که آن سوی آب کسب و پیشه داشتند و این سوی رود، منزل. بودند افرادی که که آن سوی آب، منزل پدری بود و این سوی رود، خانه خویش و بودند عشاقی که به شنیدن بوی معشوق، رود را گذر می‌کردند. اما «در میان توفان‌ها، عشق نخستین قربانی است.» امضاکنندگان ترکمانچای هیچ‌گاه به فکر آنانی نبودند که زندگی و تمام هستی و داروندارشان «دو پاره شده بود.» هنوز هم جلفا دوپاره است و مردمان آن سوی آب و این سوی رود، در آمد‌وشد روزانه هستند. اما آنچه در غوغای جنگ‌سالاران فراموش شد، زندگی‌ها بود، عشق‌ها و جان‌ها.

امروز نیز برای 80میلیون نفری که به استقبال تحریم‌ها می‌روند، برای آنانی که تجربه‌ای دست اول و بسیار نزدیک از زندگی در شرایط تحریم دارند، تاریخ تکرار می‌شود؛ گویی این ارابه بی‌رحم، بنای ایستادن از تکرار تجربه‌های تلخ ندارد. این روزها دوباره بحث اثر تحریم‌های تحمیلی آمریکایی ترامپ، داغ شده و جابه‌جا، شنیده و گفته می‌شود از فرایند و پیامد اجرایی‌شدن تحریم‌ها بر پیکر زندگی ایرانیان. اما این نوشتار در پی شناساندن اثر این تحریم‌ها بر اقتصاد ایران و شاخص‌هایی چون رشد، نابرابری، تورم، صادرات و از این قبیل نیست. این نوشتار در پی آن نیز نیست که به تحلیل اثر تحریم‌های در پیش‌رو، بر ابعاد نظام حمایت‌های اجتماعی کشور بپردازد. این نوشتار تلاش دارد گم‌شده‌ای را در غوغای بحث تحریم‌ها یادآوری کند. گفته شد که در غرش جنگ‌افزارهای جنگ با روسیه تزاری، زندگی‌ها دو پاره شد و عشق‌ها گم شدند. حافظه اجتماعی مردمان جلفا و آذربایجان هنوز سپیدمویانی را می‌شناسد که در حسرت و افسوس نگاه خمار و عاشقی هستند که یا آن سوی آب جا ماند، یا این سوی رود گم شد! برای جنگ‌سالاران چنین اما مسائلی مضحک است و خالی از اعتبار که بدان بیندیشند و ملاحظه کنند.
ایران و مردمان این دیار، ثانیه به ثانیه و لحظه به لحظه به آستانه‌ای نزدیک می‌شوند که اگر رخدادی مانع نشود و عرصه بازی سیاست بین‌الملل تغییر معناداری نکند، تحریم‌هایی به اجرا خواهد رسید که از تجربه ابتدای دهه جاری، «به‌مراتب» سخت‌تر و زیان‌بارتر خواهد بود. همین ویژگی است که بسیاری از دردمندان این دیار کهن را به شناسایی آثار و پیامدهای چنین تحریم‌هایی واداشته است.
اگر تحریم‌های تحمیلی علیرغم مخالفت اروپا و تدابیر ایران به اجرا برسند، اضطرار شرایط به مراتب بیشتر خواهد شد. محدودیت‌های جدی در فروش نفت (اصلی‌ترین منبع تغذیه اقتصاد ایران) رخ خواهد داد و در ادامه آن، توان مالی دولت برای ایفای تعهدات متعارف خود کاهش خواهد یافت. محدودیت‌های اداری و بانکی در فضای بین‌الملل و تشدید نگرانی‌های اجتماعی نیز توان فعالیت بخش‌خصوصی را کاهش داده و تمام این موارد موجب افت تولید و درآمد خواهد شد. از این منظر، کاهش سطح فعالیت‌های اقتصادی منجر به محدودیت‌های جدی در حوزه‌های مختلف نظام و حمایت‌های اجتماعی کشور خواهد شد.
اما این نوشتار نگران آن است که در آشفتگی ناشی از رخدادهایی که ای‌ کاش رخ ندهند، مفهومی بنیادین به فراموشی نرود. اضطرار شرایط و دشواری محدودیت‌های پیش‌رو، به آستانه‌ای از وخامت خواهد رسید که جایی برای دیدن، رعایت و ملاحظه مفاهیم اصلی و ارزش‌های بنیادین نماند. مدیران و دستگاه‌های تصمیم‌گیر نیز در چنین شرایطی ناگزیر از قربانی‌کردن ارزش‌هایی می‌شوند که نظام‌های اجتماعی چون نظام حمایت‌های اجتماعی بر آن مفاهیم و ارزش‌ها استوار هستند.
نظام‌های تأمین‌اجتماعی طراحی و اجرا شده‌اند تا در زمان کاهش یا از دست رفتن درآمد، چنین نقصانی را جبران کنند. این مهم اگرچه بیانی درآمدی (پولی) دارد، اما به‌شدت بر درک و شناخت اجتماعی-انسانی تکیه دارد و حفظ کرامت انسانی و رعایت منزلت ایشان در کانون این تعریف قرار دارد. اهمیت چنین شناختی منجر به آن می‌شود که نظام‌های تأمین‌اجتماعی، نهادهایی معرفی شوند که در ابتدا دارای کارکرد اجتماعی هستند. نکته حائز اهمیت آن که ماده25 اعلامیه جهانی حقوق‌بشر (مصوب 1326) برخورداری از حق تأمین‌اجتماعی را در زمره حقوق‌بشر شناخته است. مفهومی که در اصل 29 قانون اساسی نیز مورد توجه و تاکید قرار گرفته است. از منظری دیگر امروز، نظام‌های تأمین‌اجتماعی از نهادهای کلیدی و تعیین‌کننده در حفظ و تقویت «انسجام اجتماعی» به‌شمار می‌روند؛ انسجامی که به استناد مطالعات مختلف بستر و زمینه حرکت‌های توسعه‌ای است. بنابراین هر اخلال و هر اعوجاجی در عملکرد این نظام‌ها رخ دهد، نه تنها زیست روزانه مردمان را با چالش مواجه و نظام دیوان‌سالاری کشور را با مشکل روبه‌رو می‌کند، بلکه در لایه‌های عمیقی از جامعه اثر خواهد داشت. به نظر می‌رسد در میانه نگرانی‌ها و آشفته‌بازار التهاب‌های ارز و تورم و بیکاری، و در شرایطی که چشمان نگران مردمان این دیار، روزها را با شمارش معکوس اجرای تحریم‌ها شب می‌کند و شب‌ها به امید گشایشی و تغییری در شرایط به صبح می‌رسانند؛ شاید سخن گفتن از ارزش‌های بنیادینی چون حقوق‌بشر یا توجه به انسجام اجتماعی یا ملاحظه کارکردهای اجتماعی نظام‌های اجتماعی، جایی و محلی نداشته باشد. اما نباید و نمی‌توان فراموش کرد که درسی بزرگ از هیرشمن، اقتصادشناس برجسته پیش‌‌روی ماست که «هرگاه آشفتگی و بحران، تشدید می‌شود و موضوع به‌شدت مبهم و مغشوش می‌شود، راه‌حل بازگشت به مبانی است.» بر این اساس و با تکیه بر درس بزرگی که از زبان هیرشمن جاری شده، به نظر می‌رسد با وجود تمام اضطرارها و دشواری‌ها، توجه و یادآوری مبانی و مفاهیم اصلیِ نظام‌های تأمین‌اجتماعی ضروری است. هرچند این‌بار با تمام وجود آرزو می‌کنیم پیش‌بینی‌ها از اجرایی‌شدن تحریم‌ها، به واقعیت نپیوندد. شاید شرایط کنونی از نادر مواقعی باشد که آدمی آرزو می‌کند، آنچه می‌فهمد و در پیش می‌بیند، محقق نشود!
منبع: هفته نامه آتیه نو

ارسال نظر

captcha