طنز کارگری

نان ما در روغن پالم است!

یادش بخیر؛ قدیم‌ها وقتی می‌شنیدیم کسی در کار تولید پوشاک است، با خودمان می‌گفتیم: «خوش به حالش! نونش تو روغنه» تازه توجه بفرمایید روغن زرد کرمانشاهی فردِ اعلا، نه روغن گیاهی پالم‌دار تغییر ژنتیک یافته که حتی اگر در حلقوم پراید چکیِ چپی مدل75 هم بریزی، بالا می‌آورد!

تامین 24 / روزگاری حال ما هم خوب بود

جیب توپ و وضع‌مان مطلوب بود

حال‌مان مشتی و خنده روی لب

نان‌مان در روغن مرغوب بود

به هر حال، همان‌طور که گفتم این جریان برای قدیم‌ها بود والّا اگر امروز بشنویم که کسی تولیدکننده پوشاک است، حتما سری به علامت تاسف تکان می‌دهیم. یعنی حاضریم دختر به کلاهبردار بدهیم، ولی به تولیدکننده نه. توجه داشته باشید که بوتیک‌دار، واردکننده و حتی قاچاقچی را نگفتم‌ها! این عزیزان که روی چشم ما جا دارند. به هر حال یک واردکننده که سالی 10دست لباس هم از خارج وارد کند، از کل کارخانجات بزرگ نساجی مازندران بیشتر سود می‌کند. اینکه وضع گنده‌شان است، وای به حال کوچک‌ترها که قرار بوده از این‌ها پارچه بگیرند تا پوشاک ملی تولید کنند.

ضرب‌المثل تغییر کاربری داده شده: «گفت: بزرگ‌ خاندان‌تون کیه؟ گفتند: همون درب و داغون اولی!»

البته باید توجه داشته باشیم که تولیدکننده منسوجات و پوشاک مملکت، مثل قدیم هنوز هم با روغن سر و کار دارد. فقط مدتی است به جای اینکه نانش توی روغن برود، خودش می‌رود. بله، خودش تا کمر در روغن دستگاه مستهلک متلاشیِ بازمانده از جنگ جهانی دومش فرو می‌رود، بلکه آن میراث‌مانده یک روز دیگر بتواند کار کند. در مورد نوع روغن هم که خب... چیزی نگوییم بهتر است.

تازه اینکه چیزی نیست. همین جناب تولیدکننده (که صداوسیما هر وقت آگهی کالای خارجی نداشته باشد، در مورد حمایت از او حرف می‌زند) بعد از همکاری ابر و باد و مه و خورشید و فلک (همه غیر از مسئولان کشور) وقتی محصولی را تولید کند، در نهایت باید یک اتیکت made in folan ja بچسباند روی کالا، بلکه میّت روی زمین نماند!

خدایا چنان کن سرانجام کار

نگردد از این بیشتر کار زار!

 

منبع: هفته‌نامه آتیه نو، شماره 155/ عبدالله مقدمی

 


ارسال نظر

captcha