یادداشتی از محسن نیکروش

اینک که بازنشسته شده‌ام...

اینک که بازنشسته شده‌ام، بر بام قله ایستاده‌ام، آغوش باز کرده، تن را به باد صبح، جان را به آفتاب سپرده‌ام....

محسن نیکروش

رئیس سابق شعبه بیستون استان کرمانشاه 

تامین 24 / من باور داشتم که برای رسیدن به افق‌های دور و رسیدن به فرداهای سرشار از آرامش و آسایش، هرگز خود را در سراب رسیدن به نقطه انتهایی یعنی بازنشستگی و پایان مسیر شغلی غرق و خود را غافل از شادی‌ها و لحظات ناب روزهای کارمندی و ایام زیبای کار و تلاش نسازم. هرگز رسیدن به نقطه پایانی و انتهای مسیر و رسیدن به فرآیند بازنشستگی را نقطه آسایش و آرامش روحی و روانی و جسمی خود را قرار ندهم.

من باور داشتم، برای شاد زیستن و سرشار از حس خوب بودن، از لحظه‌های جاری زندگی غافل نشویم. من باور داشتم که روزهای زندگی شتابان و گریزپای در حال گذرند و روزها پیوسته در حال رسیدن به هم.

چرخه زندگی می‌چرخد و می‌چرخد، فرزندان‌مان بزرگ می‌شوند، دلبستگی‌های روزمره‌ای که سالیان سال، بدان دل بسته بودیم کهنه و قدیمی و مستهلک می‌شود و به آرامی رخسارمان با گرد پیری آشنا می‌شود و به یکباره پیر و سالمند می‌شویم و به راستی که چه زود دیر می‌شود.

اما دریغ که از لحظات به یادمانی محیط‌های کاری، همکاران و روزهای به یادماندنی کار وتلاش غافل بوده‌ایم. خوشبختی و شادی در همین روزهای پر ازدحام کاری و شغلی، همین آمدن‌ها و رفتن‌های شتابان جاری زندگی است.

کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ؛ کار ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم.  

بیاید برای فرداها و برای روزهای آتی و برای رسیدن به فرآیند بازنشستگی، نوید شاد بودن و حس و انگیزه کار و تلاش را به آن زمان موکول نکنیم. چالش‌های روزمره زندگی شغلی و کاری، همان لحظات زیبای زندگی هستند. من باور داشتم که آرامش و شادی در پایان مسیر شغلی اتفاق نمی‌افتد، بلکه در طول مسیر زندگی نهفته است و همواره در طول مسیر به دنبال رهایی و حس لذت و شادی باشیم.

اندیشیدن به پایان هر چیزی، شیرینی حضورش و رسیدن بدان را تلخ و بی‌مزه می‌کند؛ بگذارید فرآیند بازنشستگی غافلگیرتان کند درست مثل آغاز و شروع کاری و استخدامی‌تان.

من باور داشتم که برای عبور از این قسمت از جاده زندگی تنها نگاهم به ازدحام پیوسته خودروهای افسار گسیخته این جاده و همچنین بیننده پیچ‌های خطرناک و مسیرهای ریزشی و چالشی آن جاده نباشم؛ مسرور باشم از طبیعت زیبا و محسور کننده مسیر و سیراب کنم حسم را از این همه زیبایی و حال دلم را خوش سازم به لحظه‌های عمرم.  چون می‌دانم که جاده و پیچ‌های آن به انتها می‌رسند اما زمان و لحظه‌های آن هرگز به عقب باز نمی‌گردند.

دیر یا زود متوجه خواهیم شد که روزهای زیبا و به یادماندی، چقدر سریع می‌گذرند و تنها با خود به جز خاطراتی فراموش ناشدنی اثری بر جای نمی‌گذارند. خاطراتی که هرگز تکرار نخواهد شد و اگر با شیرینی و حال دل خوش بدان نگریسته باشی حلاوتش، مونس ادامه مسیر زندگیت می‌شود و لحظه‌های فراقت و تنهایی خویش را با او سپری خواهی کرد.

و اینک که من به قله ایستاده‌ام، آغوش باز کرده، تن را به باد صبح، جان را به آفتاب سپردم و با استعانت از خداوند سبحان برفراز بام بازنشستگی ایستاده‌ام و قریب سی سال از بهترین دوران حضورم را با هزاران خاطرات شیرین در استان سرفراز کرمانشاه و درشهر جاودان بیستون این یادگاران تمدنی دیرپا و هزاران ساله افتخار خدمت در سازمان تامین اجتماعی را داشته‌ام و بر اوج این قله که عمری افتخار همراهی و هم‌گامی و همنفسی با شما خوبان را داشته‌ام سلامی و درودی می‌فرستم و بر خود می‌بالم که خداوند، خدمت در سازمانی پویا و متعالی را به این حقیر عنایت نمود.

من باور دارم رمز افراشتگی پرچم این سازمان متعالی و پویا در پس امید نگاه بی‌شماری از مردمان خداجو، کریم و با عزت از سرزمین‌مان و همچنین تفکرات متعالی همکاران توانمند و کارآشنا نهفته است که با قلب‌ها و دستان پر بارشان در سنگر کار و تلاش بر قامت او قد نهاده‌اند تا همواره بر فراز اقتدار همیشگی خویش به اهتزاز درآید و با تعقل و تفکر و مدیریت نوین و توان‌مند مردان و زنان عاشقان خدمت به سازمان تامین اجتماعی، با عبور از بزنگاه‌های تاریخی، در پیچ و خم‌های خرد و کلان با خردی دو چندان، چهره تابان خویش را در افق‌های روشن بتابانند و گرمابخش خانه‌های دل تمامی دل بستگان این سازمان پویا باشند.

عزت‌تان زیاد و پرچم پر افتخارتان بر قله رفیع اقتدار سازمان تامین اجتماعی همواره در اهتزاز باد.

 

---

 

 

        


ارسال نظر

captcha