توسعه بدون «آموزش و پرورش» کارآمد، لنگ می‌ماند

قرار است «مدرسه؛ خانه دوم» باشد، جایی برای آموزش‌وپرورش، جایی برای تعامل اجتماعی با هم‌سالان و کسب آنچه برای زندگی اجتماعی آینده به‌کار می‌آید.

تامین 24 /  خانه دومی که بستری امن و سالم را مهیا می‌کند تا دانش‌آموز از خلال آن خود را بشناسد، استعدادهایش را شکوفا کند، تفکری نقاد را درون خود پرورش دهد و دریابد خیر و صلاح خود و کشورش در چیست. مدرسه یکی از نهادهایی است که از دل آن شهروندان آینده بیرون می‌آیند، شهروندانی که قرار است نقش‌های اجتماعی برعهده بگیرند، در صنعت و تولید و کسب‌وکار کشور جایگاهی را اشغال کنند و بار اصلی توسعه را به عنوان سرمایه انسانی به دوش بکشند. اما چه اتفاقی می‌افتد که در مواردی مدرسه در جایگاه مجری امر خطیر تعلیم‌ و تربیت شهروندان آینده، از آنچه باید فاصله می‌گیرد و برعکس، گاه مسبب یا زمینه‌ساز بروز آسیب‌های جسمی و روانی در دانش‌آموزان می‌شود؟ خبرهایی که اخیرا از مدرسه‌ای در مرزداران تهران منتشر شد، بهانه‌ای شد تا با نگاهی نقادانه به آنچه در مدارس ما می‌گذرد، توجه کنیم. بی‌شک مدرسه باید خانه دوم دانش‌آموز باشد و چه بسیارند معلمانی که این ارزش را پاس می‌دارند و از هیچ تلاشی برای تربیت شهروندی سالم، آگاه و خلاق فرو نمی‌گذارند. اما لازم است با رویکردی واقع‌گرایانه در پی درک سازو‌کارهایی باشیم که در سطح خرد و کلان به مواردی چون تنبیه‌بدنی دانش‌آموز، تحقیر کلامی و تعرض ختم می‌شود. در گفت‌وگو با «صلاح‌الدین قادری» جامعه‌شناس و عضو هیئت علمی دانشگاه خوارزمی و از اعضای انجمن جامعه‌شناسی آموزش‌و‌پرورش ایران که سابقه 12سال معلمی را در کارنامه خود دارد، می‌پردازیم به آنچه می‌تواند امر تعلیم و تربیت را به بیراهه بکشاند.

آموزش عمومی رسمی همان‌طور که در سطح اساس‌نامه‌ها و اسناد مطرح است، چه نقشی در تربیت شهروندان سالم به‌عنوان سرمایه‌های انسانی یک جامعه در راه دستیابی به توسعه ایفا می‌کند؟
برای نشان‌دادن اهمیت آموزش عمومی رسمی بهتر است تصور کنیم اگر آموزش رسمی وجود نداشت، چه اتفاقی رخ می‌داد؟ در پاسخ به این سوال دو محور قابل ردیابی است؛ نخست اینکه اگر نظام آموزشی وجود نداشته باشد، عملا امکان تعامل هم‌سالانی با نیازها و احساسات تقریبا مشابه حذف خواهد شد؛ چیزی که از آن به‌عنوان دوست مدرسه یا هم‌شاگردی یاد می‌شود. تعامل مبنای جامعه است و در نبود آن، پدیده‌ اجتماعی نیز خلق نمی‌شود، همان‌طور که پیتر برگر، جامعه‌شناس اتریشی‌الاصل آمریکایی مطرح می‌کند؛ جامعه‌شناسی یعنی توجه به این موضوع که بر مبنای تعامل اجتماعی چه چیزی خلق شده است؟ در کنار تعامل، موضوع جامعه‌پذیری قرار دارد، مدرسه یکی از محوری‌ترین نهادهای جامعه‌پذیری و مسبب پیوستگی و انتظام اجتماعی است. امیل دورکیم، جامعه‌شناس فرانسوی در بحث اندام‌وارگی، به اندام‌هایی اشاره می‌‌کند که در ایفای کارکردهای لازم برای زندگانی مشترک ضروری هستند. مدرسه نهادی است که به تحقق اندام‌وارگی اجتماعی و سلامت عمومی جامعه کمک می‌کند. محور دومی که در غیاب نظام آموزش رسمی مورد توجه بوده، حذف آموزش قاعده‌مندی است. در این مبحث هم به دورکیم ارجاع می‌دهم؛ شهوات بشری تنها در برابر یک نیروی اخلاقی معتبر باز می‌ایستد. ضمانت اجرایی اقتدار اخلاقی مدنظر این جامعه‌شناس، قاعده است نه عقیده مردم و بر این اساس مدرسه، نظامی است که به قاعده‌مندی و هنجارمندی سیستماتیک کمک کرده و آدم‌ها را برای پذیرش قواعد اجتماعی آماده می‌کند، بنابراین با نگاهی دورکیمی به این دو دلیل نقش مدرسه را در تربیت سرمایه‌های انسانی یک جامعه ضروری می‌دانم.
 
با این اوصاف اولیای مدرسه نقشی محوری در تحقق اهدافی دارند که در مورد نهاد مدرسه مدنظر شماست. 
بله، همین‌طور است. اولیای مدرسه بدنه اجرایی سیستم آموزشی هستند که به اندازه خود سیستم اهمیت دارند، چراکه آن‌ها مجری طرحی هستند که برای سیستم تعریف شده است و به تعبیری موتور متحرکه آن محسوب می‌شوند. متاسفانه یکی از معضلات ما نگاه مکانیکی،   به کادر آموزشی است. در تحلیل‌ اجتماعی باید دو موضوع را از یکدیگر متمایز کرد؛ بستر بروز امر اجتماعی و عامل علّی. نظام آموزش و پرورش ایران در دهه‌های 60، 70 و اوایل دهه 80 به ارزش‌های انقلابی خاصی پاسخ‌گو بود و نگاه ایدئولوژیکی خاصی را مدنظر قرار می‌داد؛ نگاهی که حتی شاید ناشی از رویکرد حاکمیتی کلان هم نبود. برجسته‌ترین خطوط‌قرمز این نهاد توسط مفسرانی با ارزش‌های خاص تعریف می‌شد، بنابراین از بسیاری از موارد به بهانه بی‌اهمیت بودن غفلت شد؛ ارزش‌هایی که اتفاقا انقلابی هم بوده، اما در تفاسیر خاص این مفسران جایی نداشته است. برای نمونه، تربیت احساسات، فهم زیبایی‌شناسی، نوع‌دوستی، تبعیض‌زدایی، جامعه‌پذیری جنسی و جنسیتی، تفکر و بینش زیست‌محیطی، مسئولیت‌پذیری شهروندی، دوری از شخصیت اقتدارطلب و مواردی از این دست. این قبیل ارزش‌ها با وجود اینکه مقوم ارزش‌‌های خاصی است که گروه‌های خاص حاکم کرده‌اند، با نگاه ایدئولوژیک برخی کنار گذاشته شد و نتیجتا حتی در مواردی ارزش‌های خاص هم در نهایت استحاله شدند. پیامد این نظام بالا به پایین، دستورالعملی، آیین‌نامه‌ای و تمرکزگرایانه حذف خلاقیت و نوآوری و غفلت از نیازهای بخش‌هایی از جامعه و حاکم‌شدن صدای خاصی بر کلیت نظام آموزشی بوده است. این قضیه باعث بروز تعارض‌هایی میان خانواده‌ها و بخشی از جامعه با آنچه در نظام آموزشی اصل قرارگرفته، شده است. مدرسه از کودکان می‌خواهد که یکدست عمل کنند، چیزی که در جامعه مکانیکی دورکیمی اصل و اساس است، در حالی که جامعه ما خصلتی ارگانیکی دارد و بر تفاوت، تخصص و خاص‌بودن استوار شده است. بر این اساس، مدیران و سیاست‌گذاران بسیاری از نهادهای ما با نگاهی مکانیکی به جامعه به‌دنبال همسان‌سازی‌ آدم‌ها هستند، چیزی که با کلیت جامعه در تناقض است.
 
شما به بستر بروز رویکرد دستورالعملی و از بالا به پایین در نظام آموزشی کشور اشاره کردید، اما عوامل علّی این اتفاق را در چه مواردی می‌توان جست‌وجو کرد؟
بخش مدارس دولتی ما محیط‌های پادگانی هستند که در عین شاداب نبودن، از قوانینی خشک و انعطاف‌ناپذیر پیروی می‌کنند. این نوع سیستم تمرکزگرا در نهایت به تعبیر تئودور آدورنو، جامعه‌شناس نئومارکسیست آلمانی انسان‌هایی اقتدار‌طلب تربیت می‌کند. مدیر در ابتدای سال تحصیلی به معلم توصیه می‌‌کند که برای اداره کلاس، اصلا به روی بچه‌ها نخندد! مسائلی از این دست، شکاف میان کادر مدرسه و دانش‌آموز را دوچندان می‌کند و منشأ بروز رفتارهای تحقیرآمیزی چون کوتاه کردن موی دختر دانش‌آموز آبادانی می‌شود که اخیرا شاهد آن بودیم.
علاوه بر این، مدرسه تلاشی برای درک تفاوت‌های دانش‌آموزان نمی‌کند، چراکه همسانی را هدف قرار داده است؛ از دانش‌آموز می‌خواهد صُمّ بکم قواعد او را بپذیرد و طبق آن عمل کند. با همین رویکرد با هر نوع مقاومت از سوی دانش‌آموز برخورد نادرست می‌شود. مثلا سر دانش‌آموز پسر را از ته، ماشین می‌کنند تا شاخ او را بشکنند. یا در رابطه با خبر تجاوز گروهی به دانش‌آموزان پسر دبیرستانی در تهران باید گفت تجاوز جنسی در همه جوامع رخ می‌دهد، اما تفاوت ما با دیگر جوامع در پذیرش مشکل است؛ ما در مواجهه با چنین وقایعی عمدتا می‌خواهیم صورت‌مسئله را پاک کنیم، اما ضروری است بپذیریم این معضل وجود دارد.  
 
با اتفاقاتی که افکارعمومی را متوجه سلامت روانی کادر مدرسه کرده است، برخی کارشناسان بر این باورند که برای گزینش کادر آموزشی و تربیتی باید استانداردهای مدرن‌تری طراحی و پیاده‌سازی کرد نظر شما در این زمینه چیست؟
متاسفانه در ایران هسته گزینش آموزش‌و‌پرورش همچون قیفی عمل می‌کند که وقتی از آن گذشتی دیگر کار تمام شده است. ضعف هسته گزینش آموزش‌و‌پرورش در محدودکردن خود به ارزش‌ها و باورهای عقیدتی بوده است. این قبیل ارزش‌ها به‌طور حتم برای احراز صلاحیت کادر آموزشی مهم‌اند، اما کافی نیستند. آنچه مکمل این قبیل گزینش‌هاست، فرایند پایش مداوم نیروی انسانی است، یعنی یادآوری آنچه افراد می‌دانند اما شاید در مواردی فراموش می‌کنند یا به تعبیری یادآوری مسئولیت‌ها برای انجام وظیفه بهتر، زیرا همه ما آن‌طور که فکر می‌کنیم درست عمل نمی‌کنیم. جای خالی ارزیابی تاثیر اجتماعی در نظام آموزش‌و‌پرورش ما به شدت خالی است. اشتباه ما در این است که می‌اندیشیم کل ماجرا، داشتن یک هدف نیک است، درحالی که دستاوردها و پیامدها اعم از خواسته و ناخواسته هم مهم هستند. البته ارزیابی‌های مداوم تنها بر دوش آموزش‌و‌پرورش نیست، بلکه خانواده، رسانه‌ها و نهادهای مدنی هم باید بخشی از این نظام پایش باشند. دولت باید به مردم و نهادهای مدنی اعتماد کند. با رویکرد قیم‌مآبانه به مردم نمی‌توان مشارکت آن‌ها را در ارزیابی تاثیرات اجتماعی جلب و هنجارهای اجتماعی را تقویت کرد.
 
همان‌طور که اشاره کردید دلایلی ساختاری باعث می‌شود در مواردی مدرسه در جایگاه خانه دوم که بخش مهمی از وظیفه تربیت شهروندان آینده و منابع انسانی توسعه را برعهده دارد، از این هدف خود  باز بماند و حتی در مواردی زمینه بروز آسیب‌های روانی و جسمانی را فراهم کند که عوارض آن دامنگیر کل جامعه خواهد شد. در این میان چه راهکارهایی برای پیشگیری از بروز این اتفاق، کاربردی و موثر می‌دانید؟
به نظر من باید در قدم اول به‌دنبال آموزش ‌و پرورش شیشه‌ای باشیم. راهکار جلوگیری از بروز مسائلی چون تجاوز به دانش‌آموزان، بازپایش است. در جامعه ما هزینه اجتماعی، اقتصادی، صنفی و شغلی، رعایت‌نکردن قواعد بسیار ناچیز است، بنابراین رویکرد اخلاقی ترمیمی و نه تنبیهی برای نهادینه‌کردن هنجارها و قواعد لازم است. برای شیشه‌ای‌کردن نهاد آموزش و پرورش باید از رسانه‌ها، فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی کمک گرفت و در این راه لازم است رسانه‌ها هم در نحوه انعکاس محتوا مسئولیت‌پذیر باشند. دنیای امروز دنیای خلاقیت و نوآوری است، اما انسان اقتدارطلب از نوآوری گریزان است، چراکه با وجود آن قدرت خود را در خطر می‌بیند، بنابراین ضروری است رویکرد قیم‌مآبانه به دانش‌آموزان و مردم کنار گذاشته شود. در گام بعدی باید برداشت عمومی از نظام آموزش و پرورش کشور را اصلاح کرد. مدرسه نهادی آموزش‌محور است و بقیه نهادهای آموزشی تکمیل‌کننده آن. اما در حوزه پرورش، نقش خانواده، رسانه و نهادهای دینی هم به اندازه مدرسه برجسته و در واقع عملکرد مدرسه تکمیل‌کننده و تسهیل‌کننده راه نهادهای دیگر است. متاسفانه‌ برخی خانواده‌ها دانش‌آموز خود را رها کرده‌اند و بار اصلی تربیت را بر دوش مدرسه می‌گذارند. لازم است، در اصول نظری امر آموزش‌و‌پرورش بازنگری صورت گیرد تا بن‌مایه‌های آن بر اساس دین اسلام و فرهنگ ایرانی تنظیم شود. تنها در این صورت است که راه برای خلاقیت باز و پایداری سیستم آموزشی و در نهایت تربیت شهروندان سالم تضمین می‌شود.
منبع: هفته نامه آتیه نو.فاطمه یزدانی

 


ارسال نظر

captcha