آب؛ قربانی نگاه کوتاه‌مدت توسعه‌ای

چطور اشتباه در سیاست‌گذاری و تصمیم‌گیری و ضعف کنشگری اجتماعی به بحران محیط‌زیستی ختم شد؟

نویسنده : محمدمهدی نجفی‌خواه 

دانش‌آموخته انسان‌شناسی

تامین 24 /
بیش و پیش از هر تصمیمی در سپهر اندیشه‌ای ایران معاصر باید نسبت خودمان را با بحران‌های محیط‌زیستی‌ که به‌وجود آورده‌ایم مشخص کنیم.

در مواجهه با مسئله محیط‌زیست تاثیرپذیری همه اقشار جامعه، فارغ از هر رویکرد و نگاهی، مشترک است و این‌بار بحران گریبان همه را خواهد گرفت. باید بپذیریم همه در بروز بحران مقصر بودیم، چه آن کسانی که با هر هدف در خدمت منافع خودشان اما برای همه تصمیم گرفتند و چه بقیه که در قبال اشتباهات مکرر تصمیم‌گیرندگان سکوت کردیم. بنابراین باید از بحرانی اجتماعی سخن به میان آوریم و آن هم بی‌توجهی و بی‌کنشی بخش قابل‌توجهی از شهروندان است. 

باید پذیرفت که موقعیت اکنون حاصل رویکردهای توسعه در گذشته است که این گذشته، هم ریشه‌های خیلی دور دارد و هم در میان اندیشه‌های روزهای اخیرمان است. ایده پیشرفت و سرعت برای رسیدن به اهداف سبب شده تا انسان برای برداشتن هر گام در این مسیر، تنها رسیدن به موفقیت در لحظه اکنون را متصور شود و نگاهی همراه با طبیعت نداشته باشد. اگر به تاریخ حیات بشر روی کره‌خاکی بنگریم متوجه سه مرحله اساسی در رابطه انسان و محیط می‌شویم، در مرحله اول، انسان تحت سلطه طبیعت است و به‌عنوان بخشی از چرخه حیات در کنار سایر موجودات، زندگی می‌کند و گونه‌ای آسیب‌پذیر است، مرحله دوم، پس از دست‌یافتن انسان به تکنولوژی، انقلاب کشاورزی شروع می‌شود، اینجا نقطه همراهی بشر با طبیعت پیرامون خود است، انسان به‌قدر نیاز از منابع طبیعی برداشت می‌کند و مرحله سوم را باید سلطه انسان بر محیط نامید که پس از تغییر روابط، تولید و توسعه اقتصادی دولت-ملت‌ها رخ می‌دهد. انقلاب صنعتی نقطه آغاز مسیری است که طی آن انسان برای خود محدوده‌ای متصور نیست و به‌دنبال استیلای بر طبیعت می‌رود.‌وضعیت اکنون ما کاملا منطبق بر روند تاریخی‌ است که بشر در پیش گرفته است و برای رسیدن به توسعه از همه اندوخته‌های خود و حتی از آینده حیات خرج می‌کنیم. در ایران وضعیت پیچیده‌تر هم می‌شود وقتی بدانیم در سکوت نهادهای مدنی و شهروندان، مدیریت غلط منابع طبیعی نیز کماکان ادامه می‌یابد. بروز بحران‌های سیاسی و اقتصادی در هر بخشی از کشور یکی از عوامل اصلی هجوم به طبیعت برای غارت منابع موجود در آن است. هر دولتی که می‌آید و می‌رود شاید در کلام از حفاظت منابع طبیعی و محیط‌زیست بگوید، ولی در عمل اغلب علیه طبیعت گام برمی‌دارد. بحران آب در کشور ما ریشه در همین نگاه توسعه‌محور به همه مسائل دارد. مدیران ارشد کشور بیشتر آموخته‌اند چگونه می‌توان منابع را مصرف کرد و هیچ راهی برای حفاظت از منابع موجود در ذهن ندارند. اگر آنگاه که در دهه هفتاد وضعیت آبی کشور در موقعیت مناسبی قرار داشت عده‌ای به طمع توسعه بیشتر و بهبود کارنامه‌شان پروژه‌های سدسازی را در اولویت کشور قرار نمی‌دادند امروز بزرگ‌ترین سدساز دنیا نبودیم و با تالاب‌های خشک‌شده مواجه نمی‌شدیم. به جرئت می‌توان گفت که امروز هیچ‌کدام از تالاب‌های داخلی ایران وضعیت مناسبی ندارند و در آینده چالش‌های فراوانی برای کشور به‌وجود می‌آورند.
 
دریاچه ارومیه، تجربه تلخ نادیده گرفتن بحران
بحران زیست‌محیطی دریاچه ارومیه شاهد مثال دقیقی برای بحث در مورد شرایط غلط کشور در قبال منابع آبی است. ریشه‌های این بحران برخلاف اعتقاد آن‌ها که انگشت اتهام را به سوی آسمان می‌گیرند، تنها به عوامل انسانی بازمی‌گردد. از این‌رو باید عوامل بروز این بحران را دقیق مورد مطالعه قرار داد. طبق نظر کارشناسان، دلایل عمده بروز این بحران که ریشه آن عوامل انسانی است عبارت‌اند از؛ سوءمدیریت منابع آب، کاهش حجم آب ورودی به دریاچه ارومیه (شامل احداث سدهای متعدد، حفر چاه‌های عمیق و غیرمجاز)، افزایش مصارف آب (شهری، صنعتی و کشاورزی)، احداث جاده میان‌گذر شهید کلانتری، راندمان پایین آب مصرفی در بخش کشاورزی و.... در مقابل نگاه محیط‌زیستی‌ها، نگاهی در دولت وجود دارد که علت بروز بحران را عوامل طبیعی مانند خشک‌سالی، کاهش میزان بارش، افزایش دما، افزایش تبخیر از سطح دریاچه، تغییر اقلیم و... می‌داند. توجه به این عوامل که برشمرده شد، نشان می‌دهد حتی اگر نگاه دولتی‌ها را نیز بپذیریم و بروز خشک‌سالی را مقصر بدانیم باز هم مهم‌ترین دلیل، ضعف دانش بشری در پیش‌بینی چنین وضعیتی خواهد بود. با وجود آنکه از بروز بحران اطلاع داشته‌ایم باز هم برنامه‌ریزی‌های مدیریتی منابع آب در جهت مصرف بیشتر و نپرداختن حقابه دریاچه ارومیه بوده است. در همه سال‌هایی که بحران، اولین نشانه‌های خود را بروز می‌داد، سطح زیرکشت زراعی افزایش یافته، بخش‌های قابل‌توجهی از اراضی زراعی به باغ تبدیل شده است، طرح‌های عمرانی مثل سدسازی با سرعت پیگیری شده و... تا دریاچه به نقطه مرگ خود رسیده است. مرگ این دریاچه علاوه بر بروز آسیب‌های زیست‌محیطی منجر به فاجعه‌ای اجتماعی می‌شود که بیش از پنج‌میلیون نفر ساکن حوضه آبریز دریاچه ارومیه را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد. ‌در کنار اخبار مرتبط با وضعیت دریاچه ارومیه باید توجه کنیم که اخبار و گزارش‌های منتشرشده در مورد درگیری بر سر منابع آب میان اهالی استان‌های اصفهان، یزد، چهارمحال‌وبختیاری، خوزستان و... اولین نمودهای تنازع بر سر منابع آب در داخل ایران است و با توجه به وضعیت بحرانی در همه حوضه‌های آبریز داخلی، این نزاع‌ها به مناطق دیگر نیز سرایت می‌کند و آن‌ها نیز با بحران مواجه خواهند شد. اولویت شهروندان برای دسترسی به منابع آبی، تامین نیازهای اقتصادی و شغلی است، اما تداوم هر کدام از این بحران‌ها منجر به نزاع هویتی و تقابل بین قومیت‌های مختلف خواهد شد.‌در چنین شرایطی، توجه و رسیدگی به شرایط بحران کنونی و یافتن راهی برای برون‌رفت از این وضعیت، وظیفه‌ای عمومی برای تمام ذی‌نفعان منابع آبی کشور است. 
 
راهکاریابی بدون اجماع کارشناسی، بحران را شدیدتر می‌کند
بحران آب در ایران را باید از نگاه ذی‌نفعان مختلف آن مورد مطالعه قرار داد و نظرات آن‌ها را برای تعیین استراتژی مقابله با بحران لحاظ کرد. با نگاهی کلی می‌توان ذی‌نفعان اصلی در قبال منابع آبی در یک حوضه آبریز را بدین شرح دسته‌بندی کرد؛ شهروندان، دولت و نهادهای تصمیم‌گیر، کارشناسان و فعالان محیط‌زیست. هر کدام از این گروه‌ها دارای نگاه خاص خود هستند و در درون‌شان تکثر وجود دارد. وجود نگاه‌های مختلف سبب می‌شود که هر کدام بحران و نسبت خود با آن را به‌گونه‌ای تعریف و برای برون‌رفت از آن استراتژی مخصوصی را طرح‌ریزی کنند. منطقی‌ترین شیوه برخورد با این تفاوت‌ها و تضادها، پذیرش همه آن‌ها و اتخاذ تصمیم برای یک حوضه آبریز با حضور همه آن‌هاست. اتفاقی که در کشور ما کمتر رخ می‌دهد، به رسمیت شناختن تفاوت‌ها و دخیل‌کردن آن‌ها در مدیریت است. اگر وضعیت به همین منوال پیش برود و دولت و نهادهای تصمیم‌گیر از موضع قدرت و بدون لحاظ‌کردن نظرات سایر ذی‌نفعان ادامه فعالیت دهند، در آینده شاهد تعمیق بحران‌ها و بروز نزاع‌های شدیدتر بر سر منابع آب در داخل کشور خواهیم بود. 
منبع: هفته نامه آتیه نو
محمدمهدی نجفی‌خواه - دانش‌آموخته انسان‌شناسی

ارسال نظر

captcha