پژوهش جهانی مایک دیویس درباره گسترش فقر در زندگی شهری آن‌هم در مقیاس جهانی، تصویری جامع از وضعیت فرودستان شهری در جهان را به دست می‌دهد

مازاد بشریت

تاب «سیاره زاغه‌ها» که در سال 2004 توسط مایک دیویس منتشر شد، به تغییرات بی‌سابقه در شیوه‌های استثمار و انباشت سرمایه‌داری در سطح جهان می‌پردازد. خوانندگان این کتاب درمی‌یابند در سال 2005 میلادی، تعداد شهرنشینان از تعداد ساکنان روستاها فراتر رفته و تا سال 2050 میلادی، تعداد این افراد شهرنشین، از مرز 10 میلیارد نفر خواهد گذشت. با توجه به اینکه بخش اعظم این رشد به کشورهای در حال توسعه تعلق خواهد داشت

تامین 24 / ساختارهای بی‌رحم جهانی‌سازی نئولیبرالی از سال 1978، مشابه فرایندهای فاجعه‌باری است که در ابتدای عصر متاخر امپریالیسم ویکتوریایی (1900-1870)، جهان سوم را شکل دادند. در پایان قرن نوزدهم، ادغام اجباری معیشت دهقانان آسیایی و آفریقایی در بازار جهانی، موجب مرگ میلیون‌ها نفر بر اثر قحطی و جدایی ده‌ها میلیون نفر از شرایط سنتی شد (همچنین در آمریکای لاتین). نتیجه نهایی این ادغام «نیمه‌‌پرولتاریایی ‌شدن» مناطق روستایی و خلق طبقه‌ جهانی بزرگی از نیمه‌‌دهقانان تحت فشار و کارگران زراعی بود که فاقد امنیت حقیقی معاش بودند. در نتیجه، قرن بیستم نه دوره‌ انقلاب‌های شهری (آنگونه که مارکسیسم کلاسیک تصور می‌کرد) بلکه دوره‌ شورش‌های روستایی و جنگ‌های رهایی‌بخش ملی با ریشه‌ای دهقانی بود.

به نظر می‌رسد اخیرا، تعدیل ساختاری موجب بازسازی به همان اندازه بنیادین آینده‌ انسان شده است. همان‌طور که نویسندگان «جدال زاغه‌ها» نتیجه می‌گیرند: «در عوض تمرکز بر رشد و شکوفایی، شهرها به محلی برای دفن مازاد جمعیتی تبدیل شده‌اند که در صنایع خدماتی و تجاری غیررسمی، با دستمزد پایین، بدون پشتیبانی و فاقد مهارت» کار می‌کنند. نویسندگان افزایش این بخش غیررسمی را به وضوح «نتیجه‌ مستقیم آزاد‌سازی اقتصادی» اعلام کرده‌اند. برخی از جامعه‌شناسان برزیلی این فرایند را -همچون نیمه‌پرولتاریایی ‌شدن دهقانان بدون زمین- پرولتاریایی ‌شدن منفعلانه می‌نامند که در ارتباط با «انحلال اشکال سنتی (باز) تولید است که برای بخش بزرگی از تولیدکنندگان مستقیم در بازار رسمی کار به عنوان موقعیت حقوق‌بگیری تعبیر نمی‌شود.» این طبقه‌ کارگر غیررسمی بدون بازشناسی قانونی یا حقوقی، سوابق تاریخی مهمی دارد.

در تاریخ مدرن اروپا، ناپل حتی بیش از دبلین یا قسمت شرقی لندن نمونه‌ای از اقتصاد غیررسمی شهری بود. در این «شوک‌آورترین شهر قرن نوزدهم»، آنگونه که فرانک اسنودن آن را در مطالعه‌ درخشانش نام نهاده، «وفور بیش از حد کار» به‌ وسیله‌ معجزه‌ بهبود اقتصادی و تقسیم مداوم موقعیت‌های معیشتی دوام می‌یافت. کمبود ساختاری مشاغل رسمی- بیکاری دائم 40 درصد برآورد شده بود- به صحنه‌ شدید رقابت غیررسمی بدل شد. صحنه‌ خیابانی در دوران ریزورجیمنتوی1(دوران وحدت ایتالیا) شهر ناپل (که در زیر توسط اسنودن شرح داده شده) پیش‌بینی همه‌جانبه اما تراژیکی از شهرهای معاصر لیما یا کینشاسا بود. مشخصه‌ اقتصاد محلی بیمار این بود که ده‌ها هزار نفر از طریق فروش خرده اجناس در میان راه‌ها و کوچه‌های کثیف شهر زیست می‌کردند. همین کارآفرینان فقیر بودند که نشانه‎ تب‌و‌تاب فعالیت ناپل به عنوان یک مرکز تجارت بزرگ را به شهر آوردند.

این مردان و زنان کارگر نبودند، بلکه «سرمایه‌داران ژنده‌پوشی» بودند که انواع ناهمگونی از نقش‌ها را اشغال می‌کردند که هر تلاشی برای تعریف، آنها را آشفته می‌ساخت. یک مقام محلی آنها را «خرده‌صنعتگران» نامید. دستفروشان روزنامه، تنها نخبه‌ خیابان‌ بودند که در تمام یک سال تجاری فعالیت می‌کردند و از اجرت با ثباتی بهرمند می‌شدند. خرده‌فروشان دیگر «فروشندگان کولی»، خانه‌به‌دوشان راستین بازار بودند که به محضی که فرصت اقتضا می‌کرد از فعالیتی به فعالیت دیگر حرکت می‌کردند. آنها فروشندگان سبزیجات، شاه‌بلوط و بند چرمی، تامین‌کنند‌گان پیتزا، صدف و لباس‌های بازیافتی، دستفروشان آب معدنی، ذرت آبپز و آبنبات بودند. بعضی از آنها کار خود را به مثابه نامه‌رسان، توزیع‌کنندگان نشریات تجاری، مامورین نظافت شخصی ادامه می‌دادند که فاضلاب‌ها یا زباله‌های خانگی را به صورت هفتگی به شکل سنتی تخلیه می‌کردند.

سایرین به عنوان عزاداران حرفه‌ای عمل می‌کردند که برای تعقیب نعش‌کشی که جسد شهروندان سرشناس را به گورستانی در پوگیوریلا حمل می‌کرد پولی به آنها پرداخت می‌شد. با حضور آنها بینوایان مزدبگیر جمعیت حضار را افزایش داده و (به این طریق) امکانی به طبقات اشراف برای تایید محبوبیت و احساس قدرت خود می‌دادند. امروزه صدها، حتی هزاران شهر مثل ناپل وجود دارد. در دهه‌ 1970 مطمئنا مانوئل کاستلز و سایر منتقدان رادیکال می‌توانستند به طور اقناع‌کننده‌ای دست به انتقاد از «اسطوره‌ حاشیه‌نشینی» بزنند که زاغه‌نشینی را به زیست غیررسمی از طریق اشاره به تعداد زیادی از کارگران صنعتی و کارمندان بخش عمومی در شهرهایی همچون کاراکاس و سانتیاگو که مجبور به زندگی در خانه‌هایی پایین‌تر از سطح استاندارد شده بودند، مرتبط می‌کرد. به علاوه حداقل در آمریکای لاتین، بازار عمده کار شهری در دوره‌ پیش از صنعتی‌سازی جایگزین واردات، تمایل به کاهش نسبی در اشتغال غیررسمی - از 29 درصد در سال 1940 به 21 درصد در سال 1970- برای کل منطقه داشت. با این حال، پس از سال 1980، زیست غیررسمی اقتصادی به قصد خونخواهی بازگشته و معادله‌ حاشیه‌نشینی شهری و شغلی تبدیل به امری انکارناپذیر و جانکاه شده است.

طبق اعلام سازمان ملل، کارگران غیررسمی حدود دو‌پنجم جمعیت فعال اقتصادی جهان در حال توسعه را تشکیل می‌دهند. بانک بین‌المللی توسعه‌ آمریکا اضافه می‌کند که در آمریکای لاتین، اقتصاد غیررسمی در حال حاضر 57 درصد از نیروی کار را تشکیل می‌دهد و چهار شغل از هر پنج شغل را تامین می‌کند (در حقیقت مشاغلی که در مکزیک بین سال‌های 2000 تا 2004 ایجاد شده‌اند تنها در بخش غیررسمی بوده است). منابع دیگر ادعا دارند که بیش از نیمی از مناطق شهری اندونزی، 60 تا 75 درصد از آمریکای مرکزی، 65 درصد از جمعیت داکا و خارتوم و 75 درصد از جمعیت کاراچینز از طریق اقتصاد غیررسمی زیست می‌کنند. حتی شهر‌های کوچکتر همچون هونچای در پرو یا الله‌آباد و جیپور در هند، بیش از این تمایل به غیررسمی‌شدن دارند، این شهر‌ها با سه‌چهارم و یا بیش از این مقدار از نیروی کارشان در سایه‌ اقتصاد ثبت‌نشده زیست می‌کنند. همچنین در چین میلیون‌ها نفر از مهاجران روستایی به زندگی شهری در گروه‌های پرمخاطره (و معمولا غیرقانونی) پیوسته‌اند.

طبق اظهار آپرودیسیو لاکوئین، «اغلب مشاغل در شهرهای کوچک و شهرهایی که در بخش غیررسمی فعالند یافت می‌شود؛ دکه‌های غذافروشی و رستوران‌ها، سالن‌های زیبایی و آرایشگاه‌ها، سالن‌های خیاطی و یا خرده‌فروشی. در حالی که این مشاغل بخش غیررسمی به کار فشرده تمایل دارند و می‌توانند تعداد قابل توجهی (نیروی کار) را جذب کنند، پرسش‌هایی درباره‌ بهره‌وری اقتصادی و ظرفیت تولیدی آنها وجود دارد.» در بیشتر شهرهای جنوب صحرای آفریقا ایجاد شغل رسمی عملا متوقف شده است.

مطالعه‌ای از سازمان بین‌المللی کار در بازار کار شهری زیمباوه در شرایط «رکود تورمی» (ناشی از) تعدیل ساختاری در اوایل دهه‌ 90 میلادی دریافت، در برابر نیروی کار شهری‌ که در سال بیش از 300 هزار نفر افزایش می‌یابد، بخش رسمی تنها 10 هزار شغل در این مدت به وجود می‌آورد. به همین ترتیب مطالعه‌ای از طرف سازمان همکاری اقتصادی و توسعه در آفریقا پیش‌بینی کرده که بخش رسمی در حال کوچک شدن، تا سال 2020، یک‌چهارم یا کمتر از این مقدار از نیروی کار را استخدام خواهد کرد. این موضوع مطابق با پیش‌بینی‌های ناخوشایند سازمان ملل در این باره است که مطابق با آن اشتغال غیررسمی حدود 90 درصد از کارگران شهری آفریقایی را طی دهه‌ آینده جذب خواهد کرد. به طور کل طبقه‌ کارگر غیررسمی جهانی (همپوشان با جمعیت زاغه‌ها و نه مطابق با آن) که حدود یک میلیارد نفر فراوانی دارد، این طبقه را سریع‌ترین طبقه در حال رشد و بی‌بدیل‌ترین طبقه اجتماعی بر روی زمین می‌سازد.

هنگامی که کیت‌هارت انسان‌شناس در آکرا مشغول به کار بود (و) برای نخستین‌بار مفهوم «بخش غیررسمی» را در 1973 مطرح کرد با پیشینه‌ پژوهشی گسترده‌ای با موانع نظری و عملی مربوط به مطالعه‌ استراتژی‌های بقا‌ی تهیدستان شهری نوین مواجه شد. اگرچه بخش‌های غیررسمی مشخصا در شهرهای ویکتوریایی در کار بودند، همان‌طور که در شانگهای کمپرادور و مستعمره‌ شهری هندوستان نیز وجود داشتند (به گفته‌ ناندینی گوپتا «واقعیت چیره‌شونده و مداوم»)، نقش کلان- اقتصادی و کنونی حیات غیررسمی نقشی انقلابی است. در میان پژوهشگران اتفاق نظری وجود دارد که بحران دهه‌ 1980-که طی آن اشتغال بخش غیررسمی از دو برابر به پنج برابر سرعت رشد بخش رسمی افزایش یافت- موقعیت‌های نسبی ساختاری در اکثر شهرهای جهان سوم را به ایجاد زیست غیررسمی به عنوان شکل اولیه‌ و جدید حیات، تغییر داد. حتی در مناطق شهری چین به سرعت در حال صنعتی‌شدن، «ازدیادی از فعالیت‌های بنیادی غیررسمی وجود دارد که وسایل بقا را برای تهیدستان شهری فراهم می‌کند.»

مطمئنا بخشی از پرولتاریای غیررسمی، نیروی کار پنهانی برای اقتصاد رسمی است و مطالعات بسیاری نشان داده که چگونه مقاطعه‌کاری شبکه‌های وال مارت2 و سایر کمپانی‌های عظیم منجر به سیه‌روزی شدید مستعمره‌نشینان و چپرنشینان شده است. همچنین به احتمال زیاد یک پیوستار و نه یک شکاف نامربوط بین جهان بیش از پیش موقتی‌سازی‌ شده‌ اشتغال رسمی و اعماق بخش غیررسمی وجود دارد. با این حال دست آخر، اکثریت تهیدستان زحمتکش ساکن زاغه‌ها، در اقتصاد بین‌المللی معاصر به درستی و اساسا بی‌خانمان هستند. بر این اساس پژوهشگران مجبور شده‌اند که خوش‌بینی «مدل تودارو» که از طرف نظریه‌پردازان نوسازی و ایدئولوگ‌های اتحاد برای ترقی در دهه‌ 1960 پذیرفته شده بود را به دور افکنند که بر مبنای آن بخش غیررسمی صرفا آموزشگاه مهارت‌های شهری برای اغلب روستاییان مهاجری است که سرانجام برای ورود به مشاغل بخش رسمی از آن فارغ‌التحصیل می‌شوند. به جای تحرک رو به بالا، ظاهرا تنها مسیری که برای کارگران اضافی بخش رسمی وجود دارد مسیری رو به پایین است و کارکنان عمومی اخراج شده به اقتصاد سیاه پرتاب می‌شوند.

با این حال، مقاومت زیادی برای نتیجه‌گیری مستقیم دراین‌باره وجود داشته که رشد زیست غیررسمی نتیجه‌ انفجار بیکاری «فعال» است -یا آنچه که اُبرای از سازمان بین‌المللی کار به مثابه «جایگزینی برای نیمه‌‌بیکاری (underemployment) و بیکاری پنهان مرتبط به افزایش بیکاری آشکار» توصیف کرده است. مدعیان خودیاری و برنامه‌هایی در مقیاس سازمان‌های غیردولتی، زمانی که پژوهشگران کارکشته‌ای همچون جان برمن (کسی که 40 سال را صرف مطالعه‌ فقر در هند و اندونزی کرده) به این نتیجه می‌رسند که تحرک رو به بالا در اقتصاد غیررسمی به تمامی «اسطوره‌ای ملهم از یاوه‌سرایی‌هاست» به درستی رنگ رخسار می‌بازند. در عوض مطالعات بی‌شماری -که اغلب از جانب بانک جهانی و دیگر ستون‌های به اصطلاح توافقنامه واشنگتن حمایت شده‌اند- به دنبال تسلی این باورند که بخش غیررسمی به طور بالقوه امداد غیبی برای جهان سوم شهری است. البته هرناند دسوتو شهرتی بین‌المللی به خاطر طرح این مساله دارد که این جمعیت عظیم کارگران حاشیه‌نشین و دهقانان سابق، کندوی آشفته‌ای از سرمایه‌داران نخستینی هستند که از ته دل خواستار حقوق مالکیت رسمی و فضای رقابتی تنظیم‌ نشده‌اند.

«احتمالا مارکس شگفت‌زده می‌شد اگر می‌فهمید که در کشورهای در حال توسعه، بیشتر توده‎‌ (جمعیت) نه متشکل از پرولتاریای قانونی سرکوب‌شده بلکه متشکل از خُرده‌ کارآفرینان سرکوب‌شده‌ فراقانونی است.» مدل خودمحور (Bootstrap) دسوتو، همان‌طور که مشاهده کردیم، به‌ویژه به دلیل سادگی دستور‌العمل او، الگویی محبوب است؛ جلوی دولت (و اتحادیه‌های کارگری در بخش رسمی) را بگیرید، اعتبارهای کم برای خرده‌کارآفرینان و سند زمین برای اشغال‌کنندگان تخصیص دهید، سپس اجازه دهید که بازارها نقش خود را برای استحاله‌ فقر به سرمایه انجام دهند (خوش‌بینی ملهم از دسوتو در پوچ‌ترین نسخه خود، برخی از بوروکرات‌های توسعه‌گرا را به بازتعریف زاغه‌ها به مثابه «سیستم‌های مدیریت شهری کم‌درآمد و استراتژیک» رهنمون شده است).

به هر ترتیب، این دیدگاه نیمه‌اتوپیایی از بخش غیررسمی، مجموعه‌ای از اشتباهات معرفت‌شناختی پیچیده‌ای را به وجود آورده که در ادامه درپی خواهد آمد: نخست، پوپولیست‌های نئولیبرال به هشدار ویلیان هوز انسان‌شناس درباره‌ ضرورت تمایزگذاری میان خرده‌انباشت، از معیشت خرد در مطالعه‌ موردی خود به سال 1978 در زاغه‌های نایروبی، توجه نداشتند: «دوگانه‌ ساده‌ اقتصاد شهری در کشورهای کمتر توسعه‌یافته در قالب بخش رسمی و غیررسمی به وضوح ناکافی است. به علاوه بخش غیررسمی حداقل می‌تواند خود به دو زیربخش دیگر تقسیم شود. یک بخش میانی که به عنوان منبع کارآفرینان پویا ظاهر می‌شود و دیگری، اجتماع فقرا که شامل بدنه‌ عظیمی از ته‌مانده نیروی کار و نیروی کار کم‌درآمد می‌شود.» الخاندرو پورتس و کلی ‌هافمن اخیرا تاثیر کلی SAP (برنامه تعدیل ساختاری بانک جهانی) را بر ساختارهای طبقاتی شهری آمریکای لاتین از دهه‌ 1970 به بعد برآورد کرده‌اند. آنها به دقت تمایزی میان خرده‌بورژوازی غیررسمی (مجموع مالکان کسب‌وکارهای کوچک، دارای نیروی کار کمتر از 5 کارگر به علاوه‌ تکنیسین‌ها و متخصصان مستقل) و پرولتاریای غیررسمی (مجموع کارگران مستقل منهای تکنیسین‌ها و متخصصان، خدمتکاران خانگی و کارگران با حقوق یا بدون حقوق در شرکت‌های کوچک) قائل شده‌اند. آنها تقریبا در هر کشور همبستگی شدیدی میان توسعه‌ بخش غیررسمی و کوچک شدن بخش عمومی اشتغال و پرولتاریای رسمی یافتند. «خرده‌کارآفرینان» حماسی دسوتو معمولا خارج از بخش عمومی و یا جدای از کارگران ماهر قرار دارند.

از دهه 1980، این کارگران از حدود 5 درصد به بیش از 10 درصد از جمعیت شهری فعال اقتصادی رشد کرده‌اند. روندی که انعکاس‌دهنده‌ کارآفرینی اجباری (تاکید از پورتس و ‌هافمن) به وسیله‌ تحمیل کاهش اشتغال بخش رسمی به کارمندان سابقا مزدبگیر است.» دوم، کارکنان با حقوق یا بدون حقوق بخش رسمی در مطالعات بازار کار جهان سوم تقریبا به اندازه‌ اجاره‌نشینان حلبی‌آبادها در بیشتر پژوهش‌های مسکن از قلم افتاده‌اند. در هر حال، به‌رغم کلیشه خویش‌فرمای قهرمان، بیشتر افراد درگیر در اقتصاد غیررسمی به شکل مستقیم یا غیرمستقیم برای شخص دیگری کار می‌کنند (برای مثال از طریق حمل‌و‌نقل کالاها یا اجاره‌ چرخ‌دستی). سوم، «اشتغال غیررسمی» بنا بر تعریف واقعی خود، آنگونه که جان بر من یادآور می‌شود، عدم وجود قراردادهای رسمی، حقوق، قواعد و قدرت چانه‌زنی است. استثمارهای خرد (دارای بخشودگی‌های بی‌پایان) اساس اشتغال غیررسمی است و همان‌طور که میان بخش غیررسمی و بخش رسمی اقتصاد نابرابری در حال رشدی وجود دارد، در میان خود بخش غیررسمی نیز این نوع نابرابری موجود است. «انقلاب نامریی» سرمایه‌ غیررسمی به گفته‌ دسوتو در واقع به هزاران شبکه‌ استثمار نامریی مربوط است.

از این‌رو، برمن و آروینداس خرده‌سرمایه‌داری بی‌رحم شهر سورات (شهری در ایالت گوجرات در غرب هند) را اینگونه توصیف می‌کنند: علاوه بر استثمار وقیحانه‌ نیروی کار، آنچه خصلت‌نشان بخش غیررسمی بوده، تکنولوژی بی‌رحم، سرمایه‌گذاری اندک و ماهیت شدیدا یدی تولید در این بخش است. در عین حال، این بخش با نرخ‌های بالای سود و انباشت سرمایه‌ عظیم مشخص می‌شود، البته به کمک این واقعیت مسلم که بخش غیررسمی ثبت نشده، چه برسد به اینکه مالیات بدهد. یکی از گویاترین تصاویر این بخش، منظره‌ «آقامنشانه» ‌صاحب یک نخاله‌فروشی است که با لباس‌های اتو شده سوار بر موتورسیکلتش در میان تلی از ضایعاتی نشسته که آشغال‌جمع‌کن‌ها با مشقت برای کسب سود او آنها را دسته‌بندی کرده‌اند. چهارم، زیست غیررسمی ضامن سوءاستفاده‌ شدید از زنان و کودکان است و این نتیجه‌ فرعی دو نکته‌ قبلی است.

باز هم این برمن است که در پژوهش قدرتمندش درباره‌ تهیدستان زحمتکش در هند حقیقت را آشکار می‌کند: «به دور از چشم عموم، معمولا ضعیف‌ترین و کوچک‌ترین شانه‌ها است که مجبور به تحمل سنگین‌ترین فشارهای ناشی از غیررسمی‌سازی است. تصویر فقر مشترک، حق مطلب را درباره‌ نابرابری ادا نمی‌کند، نابرابری‌ که این شکل از حیات نیز به واسطه‎ آن درون حوزه‌ خانواده‌ها اشاعه یافته است.» پنجم، در تضاد با ایدئولوگ‌های خوش‌خیال کار خودمحور، بخش غیررسمی- همان‌طور که فردریک توماس در کلکته مشاهده کرده- مشاغل را نه از طریق ساخت تقسیم کار جدید، بلکه از طریق تجزیه‌ کار موجود و در نتیجه تقسیم درآمدها، ایجاد می‌کند: سه یا چهار نفر کاری را که یک نفر هم می‌توانست انجام دهد، میان خود تقسیم می‌کنند، زنان فروشنده برای ساعت‌ها در برابر توده‌ کوچکی از میوه یا سبزیجات می‌نشینند، آرایشگران و واکسی‌ها برای خدمت به تعداد انگشت‌شماری از مشتریان در تمام طول روز در پیاده‌رو چمباتمه می‌زنند، پسرهای جوان در ترافیک این طرف و آن طرف می‌روند و به‌ تنهایی شیشه‌ اتومبیل‌ها را پاک می‌کنند یا دستمال کاغذی، سیگار و مجله می‌فروشند، کارگران ساختمانی اغلب بیهوده هر روز صبح به امید رفتن به سر کار انتظار می‌کشند. مازادهای نیروی کاری که به «کارآفرینان» غیررسمی تبدیل شده‌اند، اغلب شگفت‌آور است.

در پیمایشی به سال 1992 در دارالسلام تخمین زده شد که اکثریت بیش از 200 هزار خرده‌‌فروش شهری نه جزیی از مامالیش‌های3(زن‌های فروشنده‌ غذا) افسانه‌ای مردم‌نگارانه، بلکه به سادگی جوانان بیکار بوده‌اند. پژوهشگران اشاره می‌کنند که «به طور کلی، تجارت‌های خرد غیررسمی آخرین مامن اشتغال برای اکثر شهرنشینان به لحاظ اقتصادی آسیب‌پذیر هستند.» علاوه بر این، کسب‌وکارهای خرد رسمی و کسب‌وکارهای غیررسمی بی‌وقفه با یکدیگر برای (کسب) فضای اقتصادی در جنگ‌اند. دستفروشان با مغازه‌داران کوچک در تقابل‌اند، حمل‌و‌نقل ارزان در جدال با حمل‌و‌نقل عمومی است و مابقی نیز به همین شکل. همان‌طور که برایان رابرت در ابتدای قرن بیست‌و‌یکم درباره‌ آمریکای لاتین گفته، «بخش غیررسمی رشد می‌کند اما درآمدها در آن کوچک می‌شوند.» رقابت‌ها در بخش غیر‌رسمی شهری آنقدر شدید شده که یادآور قیاس مشهور نبرد اکولوژیکی داروین در طبیعت حاره‌ای است: «ده‌ها هزار تیغه (wedges)4 (همچون شیوه‌ بقا شهری) در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند و بی‌وقفه با ضرباتی به داخل حرکت می‌کنند، گاهی تیغه‌ای به چیزی گیر می‌کند و سپس دیگری با نیروی بیشتر درپی می‌آید.» فضای (کار) برای ورودی‌های جدید تنها از طریق کاهش ظرفیت سرانه‌ درآمد هر فرد و یا به‌رغم کاهش بازدهی‌ نهایی به وسیله‌ تشدید کار، به وجود می‌آید. این تلاش برای «ایجاد (فضا) برای هر کس هر چقدر هم کوچک، به اندازه‌ چند اینچ در سیستم کلی» از تراکمی مشابه و «جزییات‌پردازی گوتیکی» از طاقچه‌ها (در اینجا فضای شهری) حاصل می‌شود، عبارتی که کلیفورد گیرتز با به عاریه گرفتن واژه‌ای از تاریخ هنر به صورت مشهوری به عنوان «لایه ‌لایگی/ درهم ‌فرورفتگی» (Involution) در تاریخ اقتصاد کشاورزی جاوه‌ استعماری مشخص کرد. بر این اساس، به نظر می‌رسد که وضعیت درهم ‌فرو‌رفتگی شهری، تعریف مناسبی از تکامل اشتغال غیررسمی در بیشتر شهر‌های جهان سوم است.

مطمئنا زمینه‌های این درهم ‌فرورفتگی شهری، در طی قرن نوزدهم نیز وجود داشته است. انقلاب‌های صنعتی شهری اروپا از جذب تمام نیروی کار آواره‌ روستایی ناتوان بود، به‌ویژه پس از 1870 که کشاورزی قاره‌ای در معرض رقابت نابودکننده‌ دشت‌های آمریکای شمالی و آرژانتین قرار گرفت. اما مهاجرت تود‌ه‌ای به جوامع مهاجرتی آمریکا و استرالیا و همچنین سیبری، سوپاپ اطمینان پویایی برای جلوگیری از به وجود آمدن شهر‌هایی عظیم مانند دوبلین‌ و ناپل‌ فراهم کرده بود، همچون گسترش نوعی از آنارشیسم بی‌طبقه که ریشه در اکثر مناطق غنی جنوب اروپا دارد. امروزه بالعکس، نیروی کار مازاد برای مهاجرت به کشورهای ثروتمند با موانع بی‌سابقه‌ای رو در رو است. ششم، شاید چندان شگفت‌آور نباشد که تهیدستان در چنین شرایط سختی با امید خرافی به «اقتصاد (نوع) سوم» معاش شهری مانند قمار، طرح‌های هرمی، لاتاری‌ها و سایر اشکال شبه‌جادویی تامین ثروت مواجه‌ شوند. برای مثال ‌هانس دیتر ایور و رودیگر کورف در مطالعه‌ اقتصاد خانوار در زاغه‌های کلونگ‌توی در بندر بانکوک کشف کرده‌اند که 20 درصد از درآمد تمامی (خانوارهای) محله از طریق قمار و بازی‌های شرط‌بندی بازتوزیع شده بود. به علاوه، وقوف مذهبی در سراسر جهان سوم شهری، حول تلاش‌هایی برای تاثیر بر بخت و اقبال و تمسک به خوش‌شانسی می‌چرخد. هفتم، تحت چنین شرایطی، شگفت‌آور نیست که ابتکاراتی همانند اعتبارات خرد و وام‌های تعاونی، در حالی که برای کسب‌و‌کارهای غیررسمی که به زحمت نفس می‌کشند مفید است، تاثیر کلان کمتری بر کاهش فقر داشته، حتی در داکا که مامن گرامین بانک مشهور است.

در حقیقت باور سرسخت به «اعمال نفوذ در کسب‌وکارهای خرد» آنطور که جیم جوزف، سازمانده‌ اجتماعی کارکشته‌ای در لیما نوشته است، چیزی شبیه فرقه‌ باربری شهری در میان سازمان‌های غیردولتی خوشنام شده، «تاکید زیادی بر کسب‌وکارهای کوچک به عنوان راه‌حل جادویی در توسعه‌ اقتصادی تهیدستان شهری شده است. فعالیت ما طی 20 سال گذشته، بر بنگاه‌های کوچک اقتصادی که در کلانشهرها تکثیر می‌شوند نشان داده که اغلب آنها تاکتیک‌های بقای ساده‌ای هستند با شانس کم یا بدون شانسی برای انباشت.»هشتم، رقابت فزاینده در بخش غیررسمی سرمایه‌ اجتماعی را نابود کرده و شبکه‌های خودیاری و همبستگی‌های ضروری برای بقای تهیدستان- باز هم به‌ویژه زنان و کودکان- را مضمحل می‌کند. یولیت اتین یکی از کارکنان سازمانی غیردولتی در ‌هائیتی منطق نهایی فردگرایی نئولیبرال را در بستر فقر مطلق چنین توصیف می‌کند: اکنون همه چیز برای فروش است. یک زن عادت داشت تا شما را با مهمان‌نوازی پذیرایی کند، به شما قهوه دهد و تمام چیزی را که در خانه داشت با شما شریک شود. من می‌توانستم یک بشقاب غذا از خانه‌ همسایه بگیرم؛ یک بچه می‌توانست از مادربزرگش یک نارگیل و از عمه‌ دیگرش هم دو انبه بگیرد. اما چنین اعمال همبستگی‌ای با گسترش فقر در حال ناپدیدشدن است.

حالا زمانی که شما به جایی می‌رسید آن زن یا به شما پیشنهاد فروش یک فنجان قهوه را می‌دهد و یا اینکه اصلا قهوه‌ای در کار نیست. سنت بخشش دو طرفه که به ما اجازه می‌داد تا به یکدیگر کمک کنیم و دوام داشته باشیم به تمامی از دست رفته است. به طور مشابهی مرسدس دلاروخا در مکزیک هشدار می‌دهد که« فقر مستمر طی دو دهه به شکل موثری تهیدستان را به زانو درآورده است». سیلویا چنت ادامه می‌دهد: «در حالی که بسیج خانوار، خانواده و انسجام اجتماعی به عنوان منبعی حیاتی در گذشته به کار می‌رفته، اکنون محدودیتی نسبت به میزان مساعدت‌هایی که افراد می‌توانند از یکدیگر دریافت کنند و تاثیر این مراودات در مواجه با موانع ساختاری بهزیستی (افراد) وجود دارد. به‌ویژه نگرانی‌هایی درباره‌ فشارهای بیش از اندازه بر دوش زنانی است که مجبورند منابع شخصی خود را تا (نهایت ظرفیت) استفاده کنند.» نهمین و آخرین مساله، در چنین شرایط رقابتی شدید، نسخه‌ نئولیبرالی انعطاف‌پذیرتر کردن نیروی کار (آنطور که در گزارش توسعه‌ بانک جهانی در 1995 آمده)، صرفا مصیبت‌بار است؛ شعارها‌ی دسوتویی سقوط به جهنم ‌هابزی را تسهیل می‌کند.

کسانی که درگیر رقابت بخش غیررسمی در شرایط عرضه‌ بی‌نهایت نیروی کارند، معمولا از جنگ تمام عیار همه علیه همه دست می‌کشند. در عوض، ستیز معمولا به خشونت قومی یا نژادی تبدیل می‌شود. پدرخوانده‌ها و اربابان بخش غیررسمی (که در اکثر پژوهش‌های مربوط به این مساله ناپدیدند) برای تنظیم رقابت و حفاظت از سرمایه‌گذاری‌های‌شان به شکل هوشمندانه‌ای از تهدید و اجبار و حتی خشونت مزمن استفاده می‌کنند. آنطور که فیلیپ‌آمیز تاکید دارد: «موانعی در شرایط سرمایه(گذاری) و بیشتر شرایط سیاسی ورود (به بخش غیررسمی) وجود دارد که گرایشی به سمت انحصار در حوزه‌های موفق بخش غیررسمی را ایجاد می‌کنند، ورود به چنین بخش‌هایی مشکل است.» به لحاظ سیاسی، بخش غیررسمی در غیاب حقوق کار اجباری، قلمرویی نیمه‌فئودالی از باج‌سبیل‌ها، رشوه‌ها، وفاداری قبیله‌ای و محرومیت قومی است. فضای شهری هرگز آزاد نیست. محلی در پیاده‌رو، اجاره‌ یک گاری مسافرکش، یک روز کاری در ساختمان‌سازی یا ارجاع به کارفرمایی جدید، تمام اینها نیازمند پشتیبانی یا عضویت در شبکه‌هایی بسته، غالبا متشکل از شبه‌نظامیان قومی یا باندهای خیابانی است. از آنجا که صنایع رسمی سنتی همچون پارچه‌بافی در هند یا صنعت نفت در خاورمیانه از طریق احزاب سیاسی یا اتحادیه‌ها گرایش به تقویت انسجام بین قومی داشتند، ظهور بخش غیررسمی حفاظت‌نشده، اغلب با تشدید اختلافات قومی- مذهبی و خشونت فرقه‌ای همراه شده است.

منبع: ماهنامه قلمرو رفاه 

نویسنده: مایک دیویس

مترجم : حمید رضا علی نیا
 

ارسال نظر

captcha