روایتی از تلخی‌ها و شیرینی‌های سالی که پشت سر گذاشتیم

مرور خاطرات96

هر سال، 4 فصل دارد و این روایتی است از بهار، تابستان، پاییز و زمستان 96؛ سالی که در کنار دلخوشی‌های اندکی که داشت و درکنار خاطره شادی‌هایی که مردم در خیابان‌ها به پا کردند، پر از اتفاقات تلخ بود که هر کدامش می‌تواند برای سال‌ها، در خاطرمان باقی بماند.
تامین 24 / بهار سیاست

زمستان سال 1395، با دو خبر فوت آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی و فروریختن ساختمان پلاسکو، زمستانی سیاه شده بود و بهار سال 1396، با درپیش‌بودن انتخابات ریاست‌جمهوری، نوید یک سال پرنشاط را می‌داد. با این حال، گویا زمین و زمان‌ می‌خواست به ما بگوید: «سالی که نکوست، از بهارش پیداست». در میانه فروردین و چند روز پس از تعطیلات نوروزی، در خراسان رضوی، یک زلزله، باعث ویرانی در مناطق روستایی شد؛ هر چند که زمین‌لرزه، به طور کلی خیلی پرتلفات نبود. ده روز بعد ولی باران رحمت به سیل نقمت تبدیل شد و در مناطق شمال‌غربی کشور، سیلی به راه افتاد و حدود 48 نفر در این حادثه جان خود را از دست دادند. به این ترتیب، هنوز یک ماه از سال نگذشته بود که کشور، با دو واقعه تلخ روبه‌رو شد.

اما تم ابتدای سال ما انتخابات بود. یک انتخابات ملی، به نام انتخابات ریاست‌جمهوری و یک انتخابات محلی، به نام شوراهای شهر و روستا. این‌گونه بود که شور و جو انتخابات، تقریبا از اواخر فروردین تا اواخر اردیبهشت، جو غالب کشور بود. مثل همه انتخابات‌های دیگر، جو وقتی پرشور شد که به دو هفته منتهی به انتخابات رسیدیم و تبلیغات، جان گرفت. در مورد انتخابات ریاست‌جمهوری البته مناظره‌ها بسیار موثر بودند؛ همچنین میتینگ‌هایی که در شهرهای مختلف برگزار شد. مخصوصا سه میتینگ انتخاباتی تهران، اصفهان و در روز آخر تبلیغات، در مشهد، عملا صحنه انتخابات را به یک زورآزمایی جمعیتی تبدیل کرد و کنارکشیدن قالیباف هم باعث شد که انتخابات عملا به دوقطبی روحانی و رئیسی تبدیل شود. البته در این میان، تیپ خاص مصطفی میرسلیم، در بیان مطالب و حتی پوشش خاصش و از طرف دیگر، سادگی مصطفی هاشمی‌طبا را هم نباید فراموش کرد. ضمن اینکه نباید از نقش پررنگ اسحاق جهانگیری برای پرشورشدن فضای انتخاباتی گذشت. به هر ترتیب، حضور پرشور و 41 میلیونی مردم، باعث شد که انتخابات، به کام همه شیرین شود؛ مخصوصا اعتدالگرایان و اصلاح‌طلبانی که توانستند با رای بالای 23 میلیونی، بار دیگر حسن روحانی را در پاستور حفظ کنند و از آن طرف، با تغییرات عمده در شورای شهرهای مختلف، به خصوص کلان‌شهرهایی مثل مشهد و تهران، شهرداریها را هم از اصولگرایان، پس بگیرند.

با این حال، در همان دوران انتخابات، ریزش یک معدن در استان گلستان، که باعث مرگ 43 کارگر شد، کام همه را تلخ کرد و باعث شد بحث‌هایی جدی درباره ایمنی محیط کار در میان مردم شکل بگیرد.

البته شیرینی انتخابات و امنیت بالای آن، در 17 خرداد، کمی خدشه‌دار شد. وقتی گروه تروریستی داعش، در یک حمله غافلگیرانه، مرقد امام خمینی (ره) و نیز مجلس شورای اسلامی را هدف گرفت. تروریست‌ها در حرم به هدف خود نرسیدند و البته باعث شهادت یک کارگر شدند ولی در مجلس شورای اسلامی، چند ساعتی مقاومت کردند تا اینکه، همه آنها به هلاکت رسیدند. در نتیجه این حمله تروریستی، متاسفانه 16 نفر در مجلس شورای اسلامی به شهادت رسیدند. سپاه البته یازده روز بعد، با شلیک چند موشک دوربرد به سمت دیرالزور -که در آن زمان، از مراکز داعش بود- انتقام این حمله را گرفت. ضمن اینکه با شلیک دقیق این موشک‌ها، ضرب شصتی به دشمنان ایران در منطقه نشان داد.

بهار امسال البته فصل خوبی برای پرسپولیسی‌ها بود. وقتی که آنها توانستند در ابتدای اردیبهشت‌ماه، با شکست تیم ماشین‌سازی تبریز، بعد از 10 سال، به صورت مقتدرانه، قهرمان لیگ‌برتر شوند و البته با جشن‌گرفتن دهمین قهرمانی خود، یک ستاره به بالای لوگوی خود بزنند.

ضمن اینکه نباید از تلخی بهار برای استقلال هم بگذریم، وقتی که با نتیجه 6 بر یک، مقابل تیم العین مغلوب شد و یکی از سنگین‌ترین شکست‌های تاریخ این باشگاه، در کارنامه‌اش ثبت شد.

تابستان تلخ

تابستان امسال، با خبرهای خوبی برای ما شروع نشد. 21 تیرماه بود که خبر آمد، در پارس‌آباد استان اردبیل، همه به دنبال دختری گمشده به نام آتنا اصلانی می‌گردند. بعد از کلی ماجرای پلیسی، مشخص شد که فردی به نام اسماعیل رنگرز، به قصد آزار و اذیت جنسی، دخترک را ربوده و سپس به قتل رسانده است. در شرح ماجرا مشخص شد آتنا، زمان‌هایی که کنار بساط پدرش بود، برای استفاده از دستشویی یا خوردن آب، به مغازه رنگرزی -که در نزدیکی بساط پدرش بود- می‌رفت. صاحب‌مغازه، مردی ۴۰ ساله بود که آتنا و پدرش را از مدت‌ها قبل می‌شناخت و برای او نقشه کشیده بود. باقی ماجرا را از میان اعترافات قاتل بخوانید: «دو سه روزی بود که با دیدن آتنا و طلاهایش، وسوسه شده بودم. روز حادثه به مغازه‌ام آمد که آب بخورد و چون کسی آنجا نبود، به طرفش رفتم. خواستم نقشه‌ام را اجرا کنم، اما او شروع کرد به فریادزدن. برای همین دستم را روی دهانش گذاشتم و وقتی به‌خودم آمدم که دیگر نفس نمی‌کشید. ترسیده بودم و جسدش را داخل ساکی گذاشتم و آن را به پارکینگ بردم و در بشکه پلاستیکی مخفی کردم تا سر فرصت، در محلی خلوت، رها کنم.» بعد از آن که او به عنوان مظنون این قتل دستگیر شد؛ از زندان با همسرش تماس گرفت و خواست که نسبت به امحای مواد مخدر نگهداری شده در پارکینگ اقدام کند. همسر اسماعیل رنگرز، پس از پیداکردن بشکه‌ای که جسد در آن قرار داشته و بوی تعفن می‌داده، برادر قاتل را در جریان قرار می‌دهد و او نیز جسد را از درون بشکه کشف می‌کند و به پلیس خبر می‌دهد. مردم پارس‌آباد، با تندی به این ماجرا اعتراض کردند. چون احساسات‌شان، به شدت جریحه‌دار شده بود. آنها حتی به خانه و مغازه این قاتل، حمله کردند. نهایتا در صبحگاه 29 شهریور، قاتل آتنا، اعدام و این پرونده تلخ هم بسته شد.

اما هنوز در شوک ماجرای آتنا بودیم که در همان تیرماه خبر آمد یک نوزاد شش‌ماهه، با سهل‌انگاری حماقت‌بار دو سارق، به قتل رسیده است. حدود ساعت نه‌ونیم صبح پنج‌شنبه 29 تیر، در خیابان مشیریه، پدر بنیتا برای بازکردن درب پارکینگ، از خودرو پیاده می‌شود تا خودرو را داخل پارکینگ ببرد. در همین فاصله، دو عابر پیاده با مشاهده خودروی روشن، پشت فرمان می‌نشینند و خودرو و بچه را با هم به سرقت می‌برند، صاحب خودرو وقتی متوجه قصد سرقت ماشین می‌شود، خودش را روی کاپوت می‌اندازد که موفق به توقف خودرو نمی‌شود. جست‌وجوها برای یافتن بنیتا ادامه داشت تا اینکه پس از ۶ روز، جسد دختربچه در خودروی سرقتی در یکی از خیابان‌های پاکدشت (استان تهران) پیدا می‌شود. بازداشت‌شدگان به پلیس گفته‌اند: «زمانی که وارد اتوبان شدیم، صدای گریه‌های بچه را شنیدیم. از دیدن بچه، شوکه شده بودیم و کاری از دست‌مان برنمی‌آمد. به سمت پاکدشت رفتیم و در منطقه قیام‌دشت، ماشین را در کنار خیابانی نگه‌داشتیم. مهدی، همان‌جا مقداری از وسایل ماشین را برداشت و جدا شد. من و دخترکی که نمی‌دانستم اسمش چیست، به سمت مامازند رفتیم و خودرو را در کنار خیابانی رها کردم و به خانه یکی از دوستانم رفتم.» این پرونده، هنوز مراحل قضایی خود را می‌گذراند.

اما در پایان تابستان باز هم سیاست، توانست به کانون توجه عمومی تبدیل شود. این‌بار مسئله، رای اعتمادی بود که مجلس می‌خواست به وزرای پیشنهادی حسن روحانی برای دولت دوازدهم بدهد. با وجود اینکه عدم انتخاب وزیر زن در این دوره، خیلی توی ذوق حامیان دولت –به‌خصوص زنان حامی حسن روحانی- زد ولی از آن‌طرف، انتخاب یک وزیر جوان دهه‌شصتی، باعث شد که کورسوی امیدی برای جوانگرایی در میان مدیران ارشد نظام، به وجود بیاید.

تا یادمان نرفته، از مسابقات کشتی جهان در سال 2017 بگوییم و درخشش بی‌نظیر حسن یزدانی، کشتی‌گیر دهه هفتادی که در این رقابت‌ها با اقتدار توانست مدال طلای وزن 86 کیلوگرم را به دست بیاورد و به ما بگوید که هنوز هم می‌توان به چغرهای بدبدن مازندرانی، برای افتخارآفرینی امید داشت.

پاییز زلزله

برگ‌ها که زرد شدند، امید داشتیم که لااقل دل‌مان زرد نشود، ولی نشد. پاییز را با محرومیت پرسپولیس از دو پنجره نقل و انتقالاتی شروع کردیم. ماجرا مربوط می‌شد به شاهکاری که محصول مشترک بی‌مسئولیتی مهدی طارمی و مدیران باشگاه پرسپولیس بود. طارمی، اگرچه 4 ماه محروم شد، ولی ضربه اول را در همان هفته نخست به پرسپولیس زد؛ وقتی این تیم در نیمه‌نهایی مقابل الهلال عربستان، با نتیجه 4 بر صفر شکست خورد و نتوانست به فینال آسیا راه پیدا کند.

با این حال، طعم گس امسال، را در آبان‌ماه چشیدیم. وقتی یک زلزله بزرگ هفت‌ریشتری در کرمانشاه، تن ایران را لرزاند. زلزله باعث شد که در آستانه سرمای شدید هوا در غرب کشور، نزدیک به 70 هزار نفر بی‌خانمان شوند و بیش از 600 نفر هم کشته شوند و 10 هزار نفر زخمی. با این حال، همبستگی‌ای که بعد از زلزله بین مردم به وجود آمد، حس خوب مسئولیت اجتماعی را به همراه آورد. در عین حال که غلظت انتقاد از عدم اجرای وظایف نهادهای حاکمیتی و دولتی -چه در مورد امدادرسانی و چه قبل از آن در مورد پدیده‌ای مثل مسکن مهر- خیلی زیاد شده بود.  

زمستان پرحادثه

فصل آخر سال بود و گفتیم دیگر قرار نیست که آن‌طور، تن و بدن‌مان بلرزد و سعی کردیم همه دردهای‌مان را در بلندای شب یلدا جا بگذاریم. ولی روزگار، دست‌بردار نبود. انباشت نارضایتی‌های معیشتی در ابتدای دی‌ماه، باعث یک سلسله تظاهرات در بسیاری از مناطق کشور شد که البته در مدت کوتاهی توسط برخی از افراد خشونت‌گرای افراطی، مصادره شد و باعث شد که در اثر خشونت‌های این تظاهرات، بیش از 20 نفر جان خود را از دست بدهند. با این حال، دلخوش بودیم به اینکه مسئولان، حق اعتراض مردم را به رسمیت شناختند و وعده دادند که برای معیشت، کاری انجام خواهند داد.

اعتراضات تمام شد و داشتیم کمی به ذهن‌مان آرامش و استراحت می‌دادیم که خبر آمد یک کشتی نفتکش‌مان، در دریای چین سانحه دیده و آتش گرفته است. تقریبا یک هفته، پی ماجرا را گرفتیم و امید داشتیم که آتش را به گلستانی برای خدمه ایرانی کشتی تبدیل کنیم ولی دریا، ناامیدمان کرد و مجبور شدیم حتی بدون اینکه پیکر دریانوردان‌مان را از او پس بگیریم؛ عروج شهادت‌گونه‌شان را باور کنیم. البته که در این میان، از وفای دوستان‌مان در روابط بین‌الملل هم ناامید شدیم و متوجه شدیم چین، بزرگ‌ترین شریک تجاری‌مان، آن‌قدرها هم برای سلامت خدمه این کشتی، دل نسوزانده است.

دی‌ماه تمام شد و آغاز جشن‌های چهلمین سال انقلاب را به فال نیک گرفتیم؛ تا دیگر شادی باشد و جشن، ولی هفت روز بعد از راهپیمایی بزرگ 22 بهمن، هواپیمای تهران-یاسوج، از صفحه رادار حذف و مدتی بعد، خبر سقوط آن، تائید شد. یکی دو روز، تیم‌های امدادی در کوهستان‌های پر از برف، به دنبال 65 سرنشین این هواپیما گشتند تا اینکه توانستند تکه‌های هواپیما و بدن قربانیان را پیدا کنند. باز هم بعد از سقوط هواپیما، همان حرف‌های تکراری را زدیم و شنیدیم؛ ولی خودمان هم می‌دانستیم که این حرف‌ها برای‌مان هواپیما نمی‌شود و برای عزیز ازدست‌داده‌ها، چیزی را جبران نمی‌کند.

حالا که این گزارش را می‌نویسم، کمتر از دو هفته مانده به پایان سال؛ سالی که در آن، بزرگ ازدست‌رفته هم کم نداشتیم؛ از مریم میرزاخانی گرفته تا ابراهیم یزدی. امیدوارم که در این چندروز باقی مانده، اتفاق دیگری نیفتد که بابتش قلب‌مان کدر شود و خاطرمان مکدر. امیدواریم که روزهای باقیمانده، همین‌طور ساکن و بدون خبر پیش برود. تلخی‌های امسال باعث شد که خبرهای خوبی مثل بازنگری در مجازات اعدام برای محکومان موادمخدر یا تسویه‌حساب با مالباختگان موسسات مالی و اعتباری هم در میان خبرهای گرانی تخم‌مرغ و دلار، گم شود. 

منبع:هفته نامه آتیه نو

ارسال نظر

captcha