گفت‌وگو با مردم؛ شفاف و بی‌درنگ!

یک‌ماه از اعتراضات و ناآرامی‌های پراکنده اخیر در برخی از شهرها می‌گذرد. حوادثی با محوریت خواسته‌ها و مطالبات معیشتی که در کوتاه‌ترین زمان ممکن در اکثر شهرهای محروم وبعضاجامانده از قافله توسعه‌یافتگی، فراگیرشد و دی‌ماه پرماجرایی برای کشور ساخت.

تامین 24 / با اینکه فضای نگران‌کننده‌ اعتراض‌ها در کوتاه‌‌زمانی فروکش کرد و زندگی مردم، بر مدار سابق خود قرار گرفت، هنوز هم تحلیلگران حیرت‌زده‌اند و با احتیاط از آنچه رخ داده، حرف می‌زنند.در این میان، آنچه که کمتر کنشگران سیاسی درباره آن تردید به خود راه می‌دهند، جنس اعتراض‌ها و طبقه‌بندی معترضان است. بسیاری ریشه ناآرامی‌های اخیر را در مشکلات اقتصادی مردم دیده‌اند و تصورشان این است که معترضان -که اکثر آنها از طبقات فرودست بوده‌اند- از خواسته‌های معیشتی تلنبارشده‌ سالیان طولانی خود، خشمگین بوده‌اند و خشم فروخورده‌شان، به شکل اعتراض خود را نشان داده است. گروهی دیگر، مسئله را ساختاری‌تر می‌بینند و بر این ادعا پافشاری می‌کنند که در جغرافیایی از بحران و ناکارآمدی، زنجیره رابطه و چه‌بسا گفت‌وگو میان نهاد دولت و مردم، دچار سستی شده و در شرایطی که اقشاری ازمردم میان «خود» و «دیگری» تفاوت‌هایی می‌بینند، زخم‌هایی کهنه ناگهان در قالب اعتراض و شورش، سر باز می‌کنند.تحلیل مفصل‌تر ریشه‌‌ها و راه‌های جلوگیری از تکرار اعتراض‌ها را هفته گذشته جمعی از اساتید و فعالان سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در خانه اندیشمندان علوم انسانی ارائه کردند. این نشست، دو پنل سیاسی، و اقتصادی - اجتماعی داشت که در  پنل دوم آن، محمدامین قانعی‌راد، محمد فاضلی، فرشاد مومنی، و علی دینی‌ترکمانی به سخنرانی پرداختند.

فضای عاطفی - سیاسی ایجاد شود

محمدامین قانعی‌راد - جامعه‌شناس و عضو هیئت‌علمی دانشگاه علامه طباطبائی

مروز می‌خواهیم بدانیم دلیل اعتراض‌های اخیر در کشور چه بوده، و آیا از این به بعد نیز ادامه پیدا خواهد کرد یا خیر؟ به عنوان یک جامعه‌شناس، دلایل ساختاری را تحلیل می‌کنم؛ و این حرف بدان معنا نیست که همه‌چیز را می‌توان در دلایل ساختاری خلاصه کرد. جامعه را مسائل و علل ساختاری، تولید و بازتولید می‌کنند. بحران‌ها، نارضایتی‌ها، اعتراض‌ها و هر پدیده اجتماعی دیگر نیز بر اثر عوامل ساختاری به وجود می‌آیند. جوانانی که در شهرهای مختلف راه افتادند و تظاهرات برپا کردند، جزئی از جریانی بودند که پیامد فضای اجتماعی کشور است. سه علت اصلی، یعنی ساختار سیاسی، ساختار اقتصادی و ساختار اجتماعی جامعه، در بروز ناآرامی‌های اخیر نقش داشته‌اند. در ساختار سیاسی کنونی، منابع دولت روزبه‌روز، رو به کاهش می‌گذارد و دولت دوماه دیگر، بی‌قدرت‌تر و بی‌پول‌تر از امروز خواهد بود. دولت می‌گوید منابع نفتی 360 هزار میلیارد تومان کمتر شده و منابع بانکی نیز رو به نزول رفته‌اند. بانک‌ها نیز درصورت تداوم رویه‌های فعلی، بعد از موسسات مالی-اعتباری و صندوق‌های بازنشستگی، باخطر ورشکستگی روبروهستند. 40 میلیون ایرانی درگیر مسئله بازنشستگی هستند و نمی‌دانیم این مسئله، در آینده چه بحرانی را به دنبال خواهد آورد. منابع ارزی، به‌طور مداوم کاهش پیدا می‌کند؛ شرکت‌های خصوصی، دولت و خصولتی از تولید اقتصادی ناتوان هستند و ... . در چنین شرایطی، هرکسی سر کار بیاید -چه سوسیال باشد چه لیبرال- باز هم با یک نهاد دولتی ورشکسته روبه‌رو می‌شود که منابع مالی و منابع اقتدار ندارد. منابع اقتدار یعنی قدرت تصمیم‌گیری؛ تصمیمی که فردا به اجرا درآید! دولت کجا می‌تواند در سیاست‌های خارجی، داخلی و حوزه‌های اقتصادی،راسا" نقش‌آفرین باشد؟ دولت، قادر نیست نقش یک کانون فکری را ایفا کند. واقعیت این است که ساختار نظام سیاسی ما به صورت غیرمنسجم عمل می‌کند.

از سوی دیگر، نظام سیاسی در کشور ما دچار چالش‌‌های جدی درونی و بیرونی شده، اما کسی نمی‌خواهد عوارض آن را بپذیرد. به همین دلیل معتقدم با کاهش منابع اقتصادی و اقتدار دولت، تکرار ناآرامی‌ها در سالیان آینده محتمل است. اما عوامل اجتماعی دخیل در حوادث اخیر چه بوده‌اند؟ در سال 94 عده زیادی از جوانان و نوجوانان در پردیس «کورش» جمع شدند. همان موقع در مقالاتی نوشتم که سن حضور و مشارکت اجتماعی مردم، به 13 سال رسیده است. اما ما برای آنها چه کردیم؟ اینها نسل جوان و بزرگسال آینده هستند که به دلیل محرومیت از بسیاری از امکانات، احساس ناامنی دارند. بخشی از این ناامنی، مربوط به مسائل اقتصادی و قسمتی هم مربوط به مسائل سیاسی و اجتماعی است. به یک اعتبار، مردم، تئوری امنیت اجتماعی را دنبال می‌کنند اما انتخاب مسئولان، تئوری امنیت ملی است. این دو تئوری، باید باهم مواجه شوند و با هم گفت‌وگو کنند. چرا تصور می‌شود درک جوان‌ها از امنیت اجتماعی، درکی نادرست است؟ باید اندیشه جوانان به رسمیت شناخته شود و برای آنها فضای عاطفی فراهم شود. دولت قادر است برای شهروندان خود فضای عاطفه سیاسی (Political Emotion)  درست کند؛ به گونه‌ای که جوانان احساس کنند از آنها حمایت می‌شود. در مقاطع انتخاباتی، چنین فضایی به وجود می‌آید و همه احساس می‌کنیم که عده‌ای به فکرمان هستند و رفتار اجتماعی، معنادار می‌شود. هرگاه رفتار اجتماعی بی‌معنا شود، افراد دست به کارهای پیش‌بینی‌نشده می‌زنند. امیدوارم فرضیه‌ام غلط باشد اما اگر شکاف‌های عرصه اقتصاد، سیاست و جامعه شناخته و به صورت اساسی درمان نشود، احتمالا موج‌های بعدی اعتراض در زمان‌بندی‌های کوتاه‌تر و حتی با خشونت بیشتر، دوباره تکرار می‌شود.

قدم اول، رفع تودرتویی نهادی است

علی دینی‌ترکمانی - اقتصاددان و عضو هیئت‌علمی موسسه مطالعات و پژوهش‌های بازرگانی

تصور من بر این است که ایران، گرفتار بحران فراگیر توسعه است و این موضوع با استناد به شاخص‌های اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی، اثبات‌شدنی است. آمارهای رسمی بیکاری را 7/11 یا 12 درصد اعلام کرده‌اند. از 21 میلیون نفر نیروی کار -اگر جامعه کارگری 10 میلیون نفر باشد- می‌دانیم که حقوق‌شان حداقلی است و با درنظرگرفتن 25 درصد دیگر که بیکار مانده‌اند، نیمی از جامعه در فقر و محرومیت شدید یا نسبی قرار دارند. فساد در کشور، نظام‌مند به نظر می‌رسد و بی‌اعتمادی اجتماعی وجود دارد، نابرابری اجتماعی افزایش پیدا کرده و توسعه در میان مناطق کشور، به شدت نامتوازن است و از قضا مرکز عمده ناآرامی‌ها نیز در استان‌های محرومی مانند کهگیلویه و بویراحمد، کردستان و چهارمحال و بختیاری بوده که دسترسی بسیاری از مردم به امکانات اولیه زندگی، ضعیف است. مطالبات معوقه بانکی، پروژه‌های ناتمام سرمایه‌گذاری چندهزار میلیاردی نیز دال بر بحران انباشت سرمایه هستند. توماس مارشال، در اشاره به حقوق شهروندی، به سه جزء حقوق مدنی، حقوق سیاسی و حقوق اجتماعی اشاره کرده است. حقوق مدنی، ناظر بر برابری همه افراد در مقابل قانون است؛ یعنی عدالت قانونی و قضائی. این حقوق، شامل آزادی‌های مدنی از جمله آزادی بیان و ... است. حقوق سیاسی، با جریان‌هایی مانند حوادث سال 88 ارتباط دارد و حقوق اجتماعی نیز بر پایه معیشت وکار و مسکن است که مسئله اصلی اقشار و گروه‌های فرودست و به‌خصوص در مناطق محروم کشور محسوب می‌شود. ما در هر سه بعد، دچار مشکلات جدی هستیم و تبدیل به بحران‌هایی فراگیر شده‌اند.

اگر نیازهای کار، مسکن و نان تامین می‌شد، مدیریت دغدغه‌های مدنی و سیاسی که غالبا مربوط به طبقه متوسط است نیز چندان سخت نبود. معلوم است کسی که چیزی برای ازدست‌دادن ندارد، به خیابان می‌آید و برای دستیابی به مطالباتش، اعتراض می‌کند. این وضعیت، به معنای «ناکامی نظام‌مند» است و علت‌العلل آن، «تودرتویی نهادی» است. مراکز قدرت و تصمیم‌گیری در اقتصاد سیاسی ایران بیش از اندازه‌اند. در همه‌جای دنیا، صرف‌نظر از درجه آزادی سیاسی و مدنی، سه قوه وجود دارد: مجریه، مقننه و قضائیه. اما ما گویی قوای دیگری هم داریم که تداخل ایجاد می‌کنند و باعث موازی‌کاری، اتلاف منابع، دورزدن منابع، فساد ، انحلال‌ها، تاسیس‌ها، ادغام‌ها و بر‌هم‌زدن ساختارهای سازمانی می‌شوند و نهایتا پدیده‌ای به نام «ناکامی در هماهنگ‌سازی سیاستی» (Coordination Failure)  را به دنبال می‌آورند. یعنی اجزای نظام حاکمیتی ما در ابعاد کلان نتوانسته‌اند با یکدیگر سازگار باشند و به همین دلیل، دچار منازعه می‌شوند. بعد هم به روش‌های غیرمدرن، به دنبال حل و فصل منازعات می‌روند که باعث افت شدید اعتماد اجتماعی می‌شوند.

تودرتویی نهادی، نوعی وضعیت پارادوکسیکال را هم به وجود آورده است! از یک طرف، دولت کوچک است؛ به این معنا که سهمی ناچیز در پرداخت هزینه‌های رفاهی و اجتماعی مردم برعهده دارد، ولی از طرف دیگر، به دلیل وجود نهادها و دستگاه‌های متعدد بودجه‌خوار، هزینه‌های جاری آن رو به فزونی است. به علت همین تودرتویی نهادی، انباشت سرمایه، به قدرکافی صرف جبران عقب‌ماندگی‌ها نشده و به مثابه اثر پروانه‌ای (Butterfly Effect) مشکلات، به‌مرور روی هم انباشته شده‌اند و به شکل مطالبات مدنی، سیاسی، رفاهی و اجتماعی، نارضایی طیف‌های مختلف مردم را به دنبال آوردند. در منطقه و در سطح جهان نیز تنش‌های شدیدی وجود دارد که بخش عمده‌ای از آن نیز به دلیل تودرتویی نهادی است. در صورت ادامه این وضعیت چشم‌انداز روشنی پیش رو نداریم و لازم است نگاه‌مان به دنیا را تغییر دهیم و از رویکرد پیشامدرن که موجب شکلگیری ساخت قدرت تودرتو و تنش‌های جدی شده، به سمت نگاه مدرن برویم. راهکار اساسی، رفع تودرتویی نهادی است تا سه جزء حقوق شهروندی را برای کشورمان به ارمغان بیاوریم. در غیر این صورت، جامعه به سمت موج‌های جدیدی از اعتراضات اجتماعی، توام با خشونت بیشتر می‌رود که می توانددامنه‌اش از مناطق محروم به کل کشور سرایت‌کند.

میز گفت‌وگوی دولت و مردم طراحی شود

محمد فاضلی - جامعه‌شناس و معاون پژوهشی مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست‌جمهوری

ناآرامی‌های اخیر کشور، محصول عوامل مشخصی هستند که اولین آن، انباشت ناکارآمدی است. تمام شاخص‌ها از وضعیت آب، محیط‌زیست و ریزگردها تا اوضاع حمل‌ونقل و اقتصاد نشان می‌دهند که اغلب ناکارآمد بوده‌ایم. از آن سو، در وضعیت همایندی بحران‌ها به سر می‌بریم. یعنی تمام بحران‌ها به‌طور همزمان بر سرمان فرود می‌آیند. بارش باران، کم شده؛ دونالد ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا می‌شود؛ در عربستان، محمد بن‌سلمان به قدرت می‌رسد؛ منازعه سیاسی داخلی اوج می‌گیرد؛ متولدین دهه 60 در دهه 90 به سن اشتغال می‌رسند و ... .در این وضعیت پیچیده، تمام بحران‌ها به شکل سینرژیک عمل می‌کنند که به هم‌پیدایی، یا همایندی یا هم‌افزایی بحران، معروف است. نکته مهم دیگر بحران دستاوردهاست. یک‌سری دستاوردها مثل فناوری هسته‌ای، نانوتکنولوژی و بیوتکنولوژی -که مردم به لحاظ سیاسی از آنها حمایت می‌کنند- به دست آورده‌ایم، اما از خودشان می‌پرسند اینها چه گرهی از مشکلات ما باز کرده‌اند؟

 یک‌سری موفقیت‌ها مانند آموزش رایگان یا خودکفایی در محصولات کشاورزی را محقق ساختیم، اما همگی ناپایدار بوده‌اند؛ از سویی نیز از کنار بسیاری از تصمیم‌های سخت نیز گذشتیم. بعد از انقلاب، سه تصمیم سخت (پذیرش قطع‌نامه 598 شورای امنیت، هدفمندی یارانه‌ها، و توافق برجام) گرفتیم و هر سه را در برخی بخش‌ها ناکام گذاشتیم وبرخی تصمیمات مهم دیگر، از یادمان رفت: اصلاح نظام بانکی؛ بهبود انضباط مالی دولت، مقابله با فساد، جلوگیری از توسعه شرکت‌های خصولتی، غیرشفاف و غیرعملی‌بودن بودجه دولت، شفاف‌سازی بودجه برای مردم، کاهش تنش و اصطکاک بین‌المللی، متوقف‌ساختن تخریب محیط‌زیست، شفاف‌سازی حقوق اقوام و اقلیت‌ها و ... برای اصلاحات برخی روش‌های قضائی، و چابک‌سازی و کاستن از بودجه جاری دولت، اصلاح وضعیت صندوق‌های بازنشستگی و ارتقای نظام بودجه‌ریزی و توسعه متوازن منطقه‌ای، تصمیم قطعی نگرفته‌ایم. اعتراضات موجود، بر اثر تصمیم‌هایی که گرفته یا نگرفته‌ایم، به وجود آمده است. اولین گام، گفت‌وگو است. گفت‌وگو با مردم، مسئله‌ها را حل می‌کند. ما با سیستمی مواجهیم که زبانی کارآمد برای گفت‌و‌گو و تعامل ندارد! زبان گفت‌وگو یا Communicative Action مهم است. باید ابتدا مسئله خود را روی میز بیاوریم. باید ابتدا بدانیم مسئله روی میز چیست؟ باید بپذیریم که تحمل مردم، از برخی امور در وضع فعلی به انتها رسیده است.

روش‌های فعلی طرح و حل مسائل، در بسیاری از موارد جوابگو نیست. باید پذیرفت مردمی که می‌خواهند وارد گفت‌وگو شوند، دچار خستگی اجتماعی هستند و این خستگی، دلایل مشخصی دارد. خستگی اجتماعی، ناشی از تکرار مسئله‌هایی است که حل نمی‌شوند؛ در جامعه ما برخی از مسائل مهم به انتها نمی‌رسند و گویی در فضای اجتماعی، مثل خفاش در پروازند. خستگی اجتماعی، امروز در قالب خشم وگاهی نفرت بیرون زده است. نکته دیگر این است که باید به جای «حریم‌دری»، «حریم‌داری» کنیم. باید به جای حریم‌دری، حریم‌داری را ترویج کرد و مسئولان نیز با فعل ماضی سخن بگویند و نه مضارع. نکته دیگر اینکه دولت باید به موفقیت‌های کوچک، تن بدهد تا تبدیل به دولت موفقیت‌های کوچک شودچراکه با وضع کنونی، تا اطلاع ثانوی، هیچ موفقیت بزرگی امکانپذیر نمی‌شود. اول اینکه حد مناقشات اغلب به قدری بالاست که هیچ‌کس حاضر نیست اعتبار یک دستاورد بزرگ را به دیگری بدهد، بنابراین باید به اعتبار کارهای کوچک تن دهیم. دوم اینکه کارهای کوچکی را انجام دهیم که اثر دومینویی دارند.مردم ابتدا باید موفقیت کوچکی را مشاهده کنند تا پس از آن، به حل مسئله بعدی امیدوار شوند. نکته دیگر این است که باید تولید دانش کنیم. نه نظام آموزش و پرورش، و نه نظام آموزش عالی ما، نخبگان بزرگی پرورش نمی‌دهند. به‌علاوه در سیستمی شبه‌دولتی و بوروکراتیک که از اساس شایسته‌پرور و شایسته‌گزین نیست، اغلب آدم‌های کم‌سواد رشد می‌کنند و این بی‌سوادی، کشور را تا معرض نابودی می‌برد. علاوه بر اینها دولت، به معنای نظام سیاستگذاری، در کشور تسخیر (capture) شده و هر کسی بخشی را از آن خود کرده است. نقطه آغاز مقابله با این تسخیرشدگی، گفت‌وگوی شفاف با مردم است. در مصالحه بین حاکمیت و مردم، باید میز گفت‌وگو طراحی شود و راه‌حل‌هایی هم که برای مسائل روی میز گذاشته می‌شود، در دست مردم است.  هر چه بخواهد اتفاق بیفتد، باید در چارچوب همین نظام باشد. اکنون در برهه‌ای حساس از تاریخ قرار داریم و باید تصمیم بگیریم و گفت‌وگو کنیم تا پیشرفت حاصل شود. اگر این‌گونه نشود، راه گذشتگان را ادامه خواهیم داد و فرسوده خواهیم شد. متاسفانه هنوز در مرحله پیشامسئله هستیم و مسئله‌ای را روی میز نگذاشته‌ایم تا درباره آن، گفت‌وگو کنیم.

منبع: هفته نامه آتیه نو 

 


ارسال نظر

captcha