چطور خودمان را در مواجهه با دیگران بشناسیم؟

آدم‌های زندگی‌تان را روی کاغذ بیاورید

سعی می‌کنید نشانه‌های یک فرد افسرده را بخوانید و درباره افسردگی پاییزی بخوانید و سعی می‌کنید به خودتان کمک کنید تا از این موقعیت فاصله بگیرید.

تامین 24 / یک روز عصر پاییزی است. شب، زودتر راهش را به خانه‌های ما باز کرده و آدم‌ها خسته‌تر از تابستان به نظر می‌رسند. شما در گوشه‌ای از خانه نشسته‌اید و درحالی‌که نمی‌دانید این بی‌تابی و اضطراب از کجا به زندگی‌تان وارد شده، سعی می‌کنید تمام اتفاق‌های ناخوشایندی را که این مدت تجربه کرده‌اید، در ذهن مرور کنید؛ به این امید که پاسخ را به‌دست بیاورید. از خودتان می‌پرسید: «یعنی کماکان دعوای دیروز ناراحتم کرده؟» بعد به خودتان رجوع می‌کنید و یادتان می‌آید آن بحث تمام شده است و هردو، خوب و خندان از آن دعوا فاصله گرفته‌اید. کمی می‌گذرد و چون ذهن آرامش پیدا نکرده، از خودتان می‌پرسید: «نکند دل‌نگران پول هستم؟» به حساب بانکی‌تان فکر می‌کنید و با خودتان می‌گویید: «حالا عالی نیست، اما دلیلی هم برای نگرانی وجود ندارد. می‌توانم از پس آن بربیایم.» سوال‌های ساده، همین‌طور در ذهن شما بالا و پایین می‌شوند و با تعجب به خودتان می‌گویید: «نکند افسرده شده‌ام؟» کمی هم در گروه‌های تلگرامی می‌چرخید و احتمالا چشم‌تان روی کلمه‌ افسردگی، بیشتر از قبل مکث می‌کند. سعی می‌کنید نشانه‌های یک فرد افسرده را بخوانید و درباره افسردگی پاییزی بخوانید و سعی می‌کنید به خودتان کمک کنید تا از این موقعیت فاصله بگیرید. پیشنهاد ما این است که در این موقعیت، به جای زیرسوال‌بردن خودتان و دیگران و اطرافیان، یک لیوان چای کنار دست‌تان بگذارید و قلم و کاغذ را بردارید و در گوشه‌ای آرام بنشینید. موبایل را از خودتان دور کنید و گوشه کم رفت‌وآمد خانه را انتخاب کنید. نیازی نیست با بچه‌ها دعوا راه بیندازید، نیازی نیست با همسرتان یا دیگر اعضای خانواده مبارزه‌ کنید. فقط یک گوشه بنشینید و اگر کسی با شما صحبت کرد، به آرامی از او 30 دقیقه وقت بگیرید. 30 دقیقه زمان زیادی نیست و می‌توانید خودتان را به دور از هیاهو نگه‌دارید. 

1. بررسی یک وضعیت

آدم‌های مهم زندگی خود را نام ببرید. احتمالا خانواده و دوستان و بعد یکی دو نفر از همکاران را در این فهرست قرار می‌دهید. رابطه‌تان با هر کدام از این افراد را تحت‌نظر قرار دهید. با کدام یک از این افراد بیشتر دعوا می‌کنید؟ با کدام یک از این افراد، نرم‌تر و مهربان‌تر برخورد می‌کنید؟ آیا رفتار شما در مقابل تمام این افراد یکسان است؟ برای آن‌که دقیق‌تر فکر کنید، خاطرات را با خودتان مرور کنید. با کدام یک از این افراد راحت‌تر صحبت می‌کنید؟ صحبت‌کردن با کدام‌یک از این افراد برای شما سخت‌تر است؟ پاسخ هر چه بود، روی کاغذ بنویسید. خودتان را دربند و اسیر خواندن این نوشته برای دیگران نکنید. به چشم کاغذ چرک‌نویسی به آن نگاه کنید که تا سی دقیقه دیگر، آن را دور می‌اندازید. مهم نتیجه‌ای است که در یک جمله از این نوشته‌ها می‌گیرید. پس به سوال‌ها در آرامش فکر کنید و واقعی‌ترین پاسخ‌ها را روی کاغذ بنویسید. «آیا در هفته گذشته با یکی از این افراد مهم زندگی‌تان بحث و جدلی داشته‌اید؟»

2. قدم‌گذاشتن در دنیای واقعی

بحث و جدل پیش‌آمده را بررسی کنید. خودتان را محق می‌دانید یا طرف مقابل را؟ خودتان اشتباه کرده‌اید یا او؟ باید کوتاه می‌آمدید و کوتاه نیامدید؟ باید جدی‌تر رفتار می‌کردید و نکردید؟ آیا در ذهن خود درحال پاسخ‌دادن به این سوالات هستید و نمی‌دانید دقیقا چه چیزی عایدتان می‌شود؟ در این موقعیت، حواس‌تان باشد که ذهن خود را از حالت ناخودآگاه به حال خودآگاه درآورده‌اید. شما با نوشتن پاسخ این سوالات روی کاغذ، آن ذهنیت خورنده را به خودآگاه آورده‌اید. حالا می‌دانید ذهن شما چه‌طور بازی‌تان داده است و چه‌طور شما را به چالش کشیده. پاسخ این سوالات را بنویسید و در مرحله بعد از خودتان بپرسید چه کاری می‌توانم انجام دهم؟ آیا شما محق بوده‌اید و احساس می‌کنید هیچ‌کس متوجه نشده است؟ آیا طرف مقابل، محق بوده و شما احساس ضعف می‌کنید؟ هر کدام از موارد بالا که اتفاق بیفتند، در نهایت شما می‌توانید به زمان تکیه کنید و مطمئن باشید گذر زمان این واقعیت را برملا می‌کند. پس از بحث‌های مهم، آدم‌ها در ذهن خودشان مرور را آغاز می‌کنند و در آن ثانیه‌هاست که می‌توانند بررسی‌های دقیق‌تر را انجام دهند. 

3. تاثیرگذاری در سه ثانیه

عنوان تاثیرگذاری در سه ثانیه، یک شوخی بزرگ است. چنین چیزی امکان‌پذیر نیست. شما می‌توانید از خودتان بپرسید: «چه‌طور می‌توانستم حرفم را دقیق‌تر به زبان بیاورم؟» اما نمی‌توانید امیدوار باشید که تمام حرف‌های‌تان را به کرسی بنشانید. شما می‌توانید به دنبال روش‌هایی بگردید که منطقی‌تر و مستدل‌تر صحبت کنید، اما نمی‌توانید بخواهید که آدم‌ها تمام صحبت‌های شما را باور کنند. شما می‌توانید از بیرون به خودتان نگاه کنید و مطمئن شوید که حرف‌های‌تان، لحن‌تان و حتی زبان بدن‌تان، هماهنگ‌اند. می‌توانید مطمئن شوید که حرف‌های آرام شما تعبیر به جنگ نمی‌شود و برای این اعتبار و وضوح در صحبت‌ها برای خودتان احترام قائل شوید. می‌توانید مطمئن شوید که حرف‌های‌تان را به صریح‌ترین شکل به زبان آورده‌اید؛ اما درباره تاثیرگذاری آن، هیچ سند و مدرکی وجود ندارد. در چنین موقعیتی، روی کاغذ بنویسید که بیشترین درگیری‌تان با هر کدام از این افراد چیست؟ پول؟ اعتبار؟ تسلط؟ 

4. بشنوید و شنیده شوید

در هنگام بحث و جدل، به خودتان یادآوری کنید که باید حرف‌های دیگران را بشنوید. به کاغذ پیش‌روی‌تان نگاه کنید. آیا شما در مقابل آدم‌های مهم زندگی‌تان، حرف‌شنوی دارید؟ نه به این معنا که تمام حرف‌ها را دربست بپذیرید؛ به این معنا که گوش‌های‌تان برای شنیدن باز است؟ آیا معنای حرف آنها را درک می‌کنید؟ بهترین راه برای تاثیرگذاری این است که به حرف‌های دیگران گوش کنید و به حرف‌های‌شان فکر کنید. به جای آن‌که دعوایی راه بیندازید، از آنها سوال بپرسید و به جای آن‌که روی حرف‌های خودتان پافشاری کنید، استدلال‌های متفاوتی بیاورید تا آنها حرف شما را ساده‌تر درک کنند. به کاغذ نگاه کنید؛ آیا آنها که بحث‌های بیشتر می‌طلبند و انرژی بیشتری می‌گیرند، همان‌هایی نیستند که کمتر گوش شنوا دارند یا شما کمتر به حرف‌های‌شان دقت می‌کنید؟

5. کاغذهای راهنما

به برگه کاغذ که نگاه کنید، به همان اسم‌ها و علامت‌ها و عددها، باورتان می‌شود که زندگی دارای یک نظم منطقی است. تمام افرادی که با آنها در ارتباط هستید، در این نظم خاص، جوری چیده شده‌اند که می‌توان از دور آن را تشخیص داد. اینجاست که می‌توانید به سراغ سوال بزرگ‌تر و مهم‌تر بروید و از خودتان بپرسید: «فلسفه زندگی من چیست؟» آدم‌ها ترجیح می‌دهند با فردی یک‌دست و هماهنگ روبه‌رو شوند تا آن‌که در معرض یک فرد متغیر قرار بگیرند. ساده‌تر این‌که شما نمی‌توانید در یک جمع، عاشق فوتبال باشید و در جمعی دیگر، متنفر از فوتبال. آدم‌ها دوست دارند شما را بشناسند و برای رسیدن به این شناخت، لازم است تا اول خودتان را بشناسید و از خودتان بپرسید من کدام‌یک هستم؟ وقتی به این شناخت ساده رسیدید، می‌توانید رابطه‌های‌تان را تنظیم کنید.

6. متفاوت در اعماق

روی این کاغذ، تمام آدم‌های مهم زندگی شما نقش بسته‌اند. می‌دانید به کدام‌یک از این آدم‌ها نزدیک‌تر هستید و از کدام‌یک، دورتر. می‌دانید کدام‌یک از این آدم‌ها انرژی بیشتری از شما طلب می‌کنند و کدام‌یک، کمتر. حتی می‌دانید که چطور با آنها صحبت کنید تا رابطه بهتری داشته باشید. حالا زمان آن رسیده است که کمی به اعصاب‌تان مسلط باشید و از روی برگه به خودتان فکر کنید. آیا الگویی ثابت در رفتار شما وجود دارد؟ آیا آدم‌های مهم زندگی‌تان را از خودتان می‌رنجانید؟ آیا عادت دارید محبت بی‌دریغی نسبت به آدم‌های مهم زندگی‌تان بروز دهید؟ آیا عادت دارید خودتان را در تمام بحث‌ها محق بدانید؟ آیا در تمام بحث‌ها دیگران را محق می‌دانید؟ این تمامیت‌ها باید برای شما علامت سوال ایجاد کند. چنین تمامیتی در رابطه‌های انسانی وجود ندارد و وقتی به این تمامیت رسیدید، به احتمال فراوان یک‌جای کار را اشتباه کرده‌اید. یا اعتمادبه‌نفس کمی دارید، یا اعتمادبه‌نفس بیش از اندازه دارید. یا می‌خواهید مسلط به تمام رابطه‌های‌تان باشید یا از تحت‌سلطه بودن، لذت می‌برید. این الگوهای ثابت به شما کمک می‌کنند تا خودتان را بهتر بشناسید.

7. از برگه فاصله بگیرید

کار شما با این کاغذ تمام شده است. می‌توانید کاغذ را تا کنید و در جیب کت بگذارید. می‌توانید آن را پاره کنید و به سطل زباله بیندازید. قرار این بود که شما شناخت صادقانه‌تری نسبت به خود پیدا کنید و درک بهتری نسبت به محیط اطراف داشته باشید. حالا می‌دانید چه مسئله‌ و مشکلی وجود دارد. می‌دانید باید روی اعتمادبه‌نفس خودتان کار کنید یا عزت‌نفس خود را تکان دهید. می‌دانید آدم‌های نزدیک و مهم زندگی‌تان چه مواجهه‌ای با شما دارند و شباهت‌ها و تفاوت‌های‌شان را متوجه شده‌اید. حالا زمان آن است که به زندگی واقعی برگردید و از نتایجی که گرفته‌اید، سود ببرید. پس از جا بلند شوید و از نتایج استفاده کنید.

 

منبع: هفته نامه آتیه نو


ارسال نظر

captcha