یادداشتی از حجت‌الله میرزایی

چالش صندوق‌ها بدون رشد اقتصادی، مهارشدنی نیست

اصحاب رسانه باید بدانند که بحران صندوق‌ها، جدی‌ترین تهدید علیه کشور و امنیت اجتماعی و اقتصادی است.

حجت‌الله میرزایی

معاون سابق اقتصادی وزارت رفاه و معاون فعلی توسعه و برنامه ریزی شهری شهرداری تهران

تامین 24 / به نظر می‌رسد هنوز بخشی از بدنه دولت و خیل عظیمی از رسانه‌ها بحران صندوق‌های بازنشستگی را به‌عنوان یک چالش نپذیرفته‌اند. صندوق‌های بازنشستگی وضعیت بحرانی و نگران‌کننده‌ای دارند. اینکه چه تعبیری برای مفهوم و درجه بحرانی‌بودن آنها به کار برده شود، در بزرگی آن، تفاوتی ایجاد نمی‌کند. گروهی حتی تعبیر ابرچالش را برای آن به کار می‌برند. نگرانی اینقدر هست که مسئله صندوق‌های بازنشستگی را به‌عنوان یکی از سه مسئله اقتصادی و اجتماعی ایران در سال‌های آینده می‌دانند. 

پارادوکس مسئله صندوق‌ها این است که با وجود این که مسئله‌ای مهم و اضطراب‌آور است اما هیچ تناسبی میان اندازه این بحران و نگرانی و توجهی که در سطح جامعه به آنها صورت می‌گیرد، وجود ندارد. نه عموم مردم و نه نخبگان و نه رسانه‌ها مسئله صندوق‌ها را جدی نگرفته‌اند. یکی از دلایلی که مطرح می‌شود این است که سایر بحران‌ها مانند اشتغال، آب و محیط‌زیست، به بحران ملموس زندگی مردم تبدیل شده است و مردم ابعادی از آن را هرروزه تجربه می‌کنند. به عبارت دیگر، این بحران‌ها اشکال فیزیکال دارد. برای مثال اثرات کم‌آبی و محیطزیست در نقاط مختلف کشور در قالب خشکی، کم‌آبی و دشواربودن دسترسی به آب، ریزگردها و ازبین‌رفتن تالاب‌ها و ... نشان داده است. بحران صندوق‌ها، هیچ شکل فیزیکالی ندارد و ای کاش می‌شد این بحران را در قالب ملموس‌تری فیزیکی به تصویر کشید تا مردم بتوانند آن را لمس کنند. از طرف دیگر، به این دلیل که نظام تامین‌اجتماعی در کشور فراگیر نیست و حدود 25درصد جمعیت، زیر پوشش هیچ صندوقی نیستند، بحران صندوق‌ها آنگونه که باید و شاید جدی تلقی نمی‌شود و به دغدغه‌ای فراگیر اجتماعی تبدیل نشده است. واقعیت این است که نه نخبگان ما و نه رسانه‌ها با مفهوم چالش و بحران در صندوق‌ها به طور عمیق آشنا نیستند و از این لحاظ که موضوعی تخصصی‌تر است، به‌طور بایسته به آن پرداخته نمی‌شود. امروزه کمتر روزنامه‌نگاری را در کشور می‌شناسیم که از ابعاد و زوایای پیدا و پنهان بحران در حوزه نظام رفاه و تامین‌اجتماعی آگاهی داشته باشد. حتی کمتر استاد دانشگاهی را می‌توان یافت که بداند ابعاد چالش صندوق‌ها چقدر است. طبیعی است وقتی ندانیم صندوق بازنشستگی به چه معناست و چه کارکردهایی دارند، حساسیتی هم نسبت به چند و چون و محتوای بحران، وجود نخواهد داشت. این دلایل باعث شده که حساسیت عمومی نسبت به بحران صندوق‌ها شکل نگیرد و فعلا در حد یک دغدغه در میان دولت‌مردان باقی بماند. در دو سال گذشته، تلاش‌هایی برای فراگیرکردن نگرانی صورت گرفته اما هنوز در مقایسه با آنچه که جامعه باید احساس کند، فاصله زیادی وجود دارد. 

در بحث بحران صندوق‌های بازنشستگی دو ملاحظه وجود دارد. نخست آنکه آستانه تحمل کاربران و مخاطبان صندوق‌ها بسیار پائین است. گروه‌هایی مانند بازنشستگان و کارگران که ریسک‌پذیری پائینی دارند، آستانه تحمل پائینی از نظر مالی و روانی دارند. بنابراین یک نگرانی کوچک نسبت به آینده می‌تواند به شکل اثر پروانه‌ای پیامدهای بسیاربزرگی برای زندگی آنها داشته باشد و آشفتگی‌های روانی و اجتماعی برای آنها ایجاد کند. از آن سو نیز بحران صندوق‌ها بسیار آشکار است و کتمان‌کردن آن، امکان‌پذیر نیست. هم باید آن را مطرح کرد تا همه برای حل مسئله به میدان بیایند و دست به کار شوند و هم نباید گفت تا نگرانی و آشفتگی در میان کارگران و مستمری‌بگیران ایجاد نشود. شاید بتوان راه میانه‌ای را پیدا کرد. این راه میانه می‌گوید کسانی که در گذشته بیمه‌پرداز بوده‌اند و حالا مستمری‌بگیر شده‌اند، نگرانی نداشته باشند. به این دلیل که الزامات قانونی و ساختارهای اقتصادی و اجتماعی، دولت را ملزم کرده که پشتوانه حمایتی صندوق‌ها باشد. بنابراین، نگرانی مربوط به بهره‌برداران و مخاطبان صندوق‌ها نیست، بلکه متعلق به دولت و مدیریت دولتی است.

در کشور ما رویه‌ای وجود دارد که وقتی کسی بحرانی را آشکار می‌کند، اولین متهم خود اوست. طبیعی است که مدیران صندوق‌ها برای اینکه متهم به عاملیت در ایجاد بحران نشوند، تمایلی به اعلام عمومی نداشته باشند. سومین نگرانی این است که ما تجربه خوبی در مواجهه ملی در برابر بحران‌ها نداشته‌ایم. در بسیاری از موارد، تصمیمات شتابزده بوده‌اند و وضع را بدتر کرده‌اند. در حقیقت چون در کشور ما گفت‌وگو در برخی موارد کلان در جریان نیست و بحران‌ها در فرآیند گفتگوهای اجتماعی روش‌مند، به تفاهم و وفاق ختم نمی‌شوند، شبیه حرف‌زدن در بازار مسگرهاست که نه گوینده متوجه می‌شود و نه رهگذران آن را می‌شنوند. همین کلمات درهم و برهم، تبدیل به تصمیمات شتابزده‌ای می‌شود که علاجی بر واقعه نیست. همین بحران صندوق‌ها امروزه به دستورکار دولت‌ها تبدیل شده اما نحوه مواجهه‌، بسیار شتابزده است. در واقع تصمیم‌گیران کلان، تصور می‌کنند تنها راه فروکش‌کردن بحران صندوق‌ها، واگذاری سریع، ناگهانی و بدون‌ملاحظه بنگاه‌های اقتصادی آنها به بخش خصوصی است. درحالی که این روش، پاک‌کردن صورت‌مسئله و نادیده‌انگاری بحران است.

تجربه گذشته نشان می‌دهد دولت‌ها همواره سراغ راه‌حل‌های کوتاه‌مدت و غیرموثر رفته‌اند. حتی می‌توان گفت آنچه امروز با شتابزدگی نسبت به صندوق‌ها اتخاذ می‌شود، محصول حساسیت‌‌زایی و آگاهی‌سازی‌ است که در دوسال گذشته صورت گرفته است. علی‌رغم کوشش‌هایی که برخی رسانه‌های تخصصی در آگاه‌سازی نسبت به بحران صندوق‌ها انجام داده‌اند، درحال‌حاضر شاهد این هستیم که اصل موضوع فراموش شده و بخشی از بحران صندوق‌ها موردتوجه قرار گرفته که ممکن است برای برخی گروه‌ها شیرینی و لذت خاصی داشته باشد. به عبارتی دیگر، پشت پرده این توجه، نوعی از اقتصاد سیاسی پنهان در جریان است که لزوما موضوع اصلی بحران و چالش صندوق‌ها هم نیست. فراموش نکنیم هر آنچه تا به امروز انجام شده، به همت رسانه‌ها بوده و نه بوروکراسی متعارف دولتی. نه دانشگاه‌ها به موضوع ورود پیدا کرده‌اند و نه بوروکراسی صندوق‌‌ها. رسانه‌های مکتوب، موج را ایجاد کرده‌اند. حتی اگر به گزارش‌ها، گفت‌وگوها، مستندات و نشست‌های رسانه ملی در بحران صندوق‌ها نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که فراگیرترین رسانه کشور، هیچ نقشی نداشته است.

از این به بعد هم هر تحولی صورت بگیرد، باز هم نقش اصلی برعهده رسانه‌های مکتوب خواهد بود. آتش انعکاس کارشناسی این بحران، کمی سرد شده و لازم است مجددا انرژی تازه‌ای در رسانه‌ها دمیده شود و دوباره موضوع صندوق‌ها در رسانه‌ها جدی گرفته شود و رویه و روشی که دولت و مجلس در مواجهه با بحران صندوق‌ها اتخاذ کرده‌اند، مورد واکاوی، نقد و بازبینی قرار گیرد تا بهترین روش و سیاست مدیریت بحران تدوین و اجرا شود. قدم اول این است که تیم رسانه‌ای کارآمد شکل بگیرد تا در وهله اول رسانه‌ها را نسبت به بحران در صندوق‌ها حساس کند. اصحاب رسانه باید بدانند که بحران صندوق‌ها، جدی‌ترین تهدید علیه کشور و امنیت اجتماعی و اقتصادی است. رسانه‌های ما باید الزام به اعمال اصلاحات را به گوش مردم و مسئولان برسانند. متاسفانه در کنار نادیده‌انگاری این الزامات، حتی به اصلاحات مدیریتی و سازمانی در درون صندوق‌ها هم توجهی نشده و در عوض، نهاد دولت تمرکز خود را بر حذف بنگاه‌داری صندوق‌ها قرار داده است. این سیاست الزاما کمکی به صندوق‌ها نمی‌کند. به این علت که ما از مواجهه با بخش اصلی مسئله پرهیز کرده‌ایم. به هر دلیلی نمی‌خواهیم به جامعه بگوئیم سن بازنشستگی باید افزایش یابد، یا دوره بیمه‌پردازی باید طولانی‌تر شود و... . تصور می‌کنیم گفتن اینها منجر به برخوردی جدی با بخش‌هایی از جامعه می‌شود و در عوض، سراغ راه‌حل‌های آسانتر رفته‌ایم تا آب در دل کسی تکان نخورد. اگر روند فعلی ادامه یابد روزی خواهد رسید که کلیه صندوق‌ها ورشکسته خواهند شد و آن موقع به این فکر می‌افتیم که با صندوق‌های ورشکسته چه کنیم.

به نظر می‌رسد مسیری که در پیش گرفته‌ایم نه‌تنها موفق نیست و منجر به کامیابی نمی‌شود بلکه حتی می‌توان گفت بحران را زیر فرش، پنهان کرده‌ایم. در اکثر صندوق‌های بازنشستگی کشور، سهم درآمد حاصل از بنگاه‌داری در منابع بسیار اندک و نزدیک به صفر است. این سهم برای سازمان تامین‌اجتماعی که مالکیت مجموعه عظیم شستا را در اختیار دارد هم حدود 5درصد است. اصل بحران صندوق‌ها، 95درصد باقی مانده است که بخش بزرگی از منابع و مصارف را شکل می‌دهد. اصلا توجهی به بخش بزرگی از دارایی‌های صندوق‌ها که دولت، آنها را پرداخت نمی‌کند، نشده است. پشت برخی از راهکارهایی که ارائه ‌می‌شود تلاش برای پنهان‌کردن بدهی دولت و بحران نظام بانکی دیده می‌شود. درواقع با این پنهان‌کردن، کج‌‌کارکردی‌های اقتصاد را پنهان می‌کنیم، بنگاه‌داری صندوق‌ها را اینقدر بزرگ کرده‌ایم که فکر کسی به بحران اصلی معطوف نمی‌شود. بخش بزرگی از بحران کنونی صندوق‌های بازنشستگی ناشی از ناپویایی بازار کار، در چهار دهه گذشته بوده است. رشد اقتصادی، پائین و پرنوسان بوده و از طرفی هم متکی به نفت و عواملی بوده که منجر به اشتغال نشده است.

این وضع برای صندوق‌ها که با ورودی‌های فزآینده زنده هستند، به مثابه سم است. لازمه فائق‌آمدن بر کاستی‌های ورودی‌ها در صندوق‌ها، دست‌یابی به رشد اقتصادی بالای 8درصد در دهه‌های آینده است که بسیار دست‌نیافتنی است. دولت‌ها نه می‌توانند و نه لازم است اشتغال ایجاد کنند. اتفاقا دولت‌ها باید تسهیلگری کنند و ریل‌های رشد اقتصادی و خلق شغل را آماده کنند. برای رشد اقتصاد و اشتغال که حیات صندوق‌ها به آن وابسته است، بهتر است دولت‌ها ورود نکنند. رشد اشتغال در هیچ‌جای دنیا محصول دولت نیست. هنر دولت‌ها در ایران این بوده که با استخدام‌های بیشتر، بر حجم و اندازه خود افزوده‌اند. صندوق‌ها تمایلی به بزرگ‌شدن چالش‌ها در اذهان عمومی ندارند چون ممکن است خودشان زیرسوال بروند و ممکن است ثبات مدیریتی را با خطر مواجه کنند. به همین دلیل مدیران صندوق‌ها سطح بهینه‌ای از حساسیت‌زایی را پیگیری می‌کنند و همزمان همین رفتار را در مواجهه با تشکل‌های کارگری، کارفرمایی و بازنشستگی اعمال می‌کنند. درواقع نوع ارتباط تشکل‌ها و سمن‌ها با صندوق‌ها، تاکتیکی است تا استراتژیک و در وهله دوم نیز دغدغه اصلی آنها مستمری و مزایای پرداختی صندوق است تا مسائل کلان حیاتی.

منبع: هفته نامه آتیه نو


ارسال نظر

captcha