نگاهی به موانعی که برسر راه‌ کشورهای توسعه‌نیافته برای رسیدن به مطلوب‌ترین نوع حکمرانی‌ها وجود دارد

حکمرانی خوب، محدود به امور اقتصادی نیست

مناقشه بر سر مفهوم «حکمرانی خوب» در50سال گذشته از مهم‌ترین مسائلی بوده که مساعی دولت‌ها و فکر اندیشمندان غربی و شرقی مختلف را به خود مشغول داشته است.

تامین 24 /باوجود برنامه‌های بلندپروازانه بسیاری از دولت‌های غیرغربی به‌جرات می‌توان گفت که شمار کشورهایی که موفق به اجرای اصول حکمرانی خوب شدند، کمتر از تعداد انگشت‌های دودست است. به‌بیان‌دیگر می‌توان گفت بیشتر کشورهایی که در راستای دستیابی به حکمرانی خوب تلاش می‌کردند، تنها با ضریب‌های متفاوتی توانستند به این مجموعه نزدیک شوند. برجستگی جایگاه «نهادها» در تعاریف موجود از حکمرانی خوب، بازتاب‌دهنده ارتباط وثیق آن با نظریات نهادگرایی است.

در نوشتار حاضر سعی خواهیم کرد تا بحران‌هایی که متعاقب تلاش دولت‌هاو درست‌تر بگویم نهاددولت، برای حرکت به‌سوی مجموعه حکمرانی خوب، گریبانگیر جوامع مختلف شده را ازنظر بگذرانیم.
بحران تقلیل‌گرایی
یکی از مهم‌ترین بحران‌هایی که در50 سال اخیر در کشورهای مختلف (غیرغربی) خواهان حرکت به‌سوی حکمرانی خوب دیده‌شده و مسیر دستیابی بسیاری از آنها به این‌گونه از حکمرانی را مسدود کرده، بحران تقلیل‌گرایی و درک نکردن ابعاد سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، حقوقی و... حکمرانی خوب و به‌ویژه تاکید بیش‌ازحد بر بُعد اقتصادی این مجموعه است. بسیاری از کشورها از اقمار شوروی سابق تا کشورهای آمریکای لاتین و‌ اعراب خاورمیانه‌ای برای چندین دهه، درکی محدود و ناقص از حکمرانی خوب داشتند و در بهترین حالت، آن را با مفهوم «توسعه» قرین می‌دانستند. پرواضح است که مراد از توسعه نیز در صرف ایجاد بوروکراسی‌های دولتی، برنامه‌ریزی متمرکز، نوسازی ارتش و نیروهای نظامی و دست‌ بالا، دولتی‌سازی صنایع و راه‌اندازی واحدهای صنعتی جدید دولتی خلاصه می‌شد. در کشورهای یادشده حتی تا دهه‌های 1980 و 1990 نیز ابعاد انسانی و مدیریتی توسعه چندان محلی از اعراب نداشت. همین امر نیز باعث شد تا ضمن شکست بسیاری از پروژه‌های نوسازی و توسعه در این کشورها، در پی تلاش برای اصلاح امور مغشوش آنها، بحران‌های عدیده دیگری نیز دامن‌گیر نظام‌های سیاسی و سیاستمداران و مدیران مصلح شود.هشام شرابی، متفکر عرب درباره این بحران معتقد است که برداشت نادرست و ناقص از توسعه و تجدد در جوامع عربی، منجر به این شد که با آغاز شدن تلاش برای مدرن ساختن، از حد پوسته ساختارها و نهادها فراتر نرفت و تنها نهادهای پیشین را به صورتی ناهمگون بازسازی و نوسازی کرد.
بحران مشروعیت
بسیاری از کشورهای غیرغربی که برای دستیابی به توسعه و سپس حکمرانی خوب برنامه‌ریزی کرده بودند، از یک‌سو به‌دلیل درک نادرست و تقلیل‌گرایی و از سوی دیگر به دلیل مهیا نبودن نهادهایی که فراهم‌کننده زمینه این امر به‌حساب می‌آید باعث به وجود آمدن بحران مشروعیت در خود شدند. این بحران بیش از همه در کشورهای اروپای شرقی و خاورمیانه بروز کرد؛ آنگاه‌که مردم در پی اصلاحات اقتصادی حکومت‌های اقتدارگرا برای نیل به توسعه و نوسازی ساختارهای جامعه شروع به مقایسه شرایط خود با دیگر کشورها کردند. نظام‌های اقتدارگرای موجود که در قرن‌های نوزدهم و بیستم عمدتا زیر نفوذ نظامیان قرار داشت، تنها به وجه اقتصادی و نظامی توسعه توجه می‌کردند و دیگر وجوه حکمرانی خوب را جدی نمی‌گرفتند و اصولا به‌دنبال تحقق آن‌هم نبودند، برای مثال پاسخگوتر شدن حکومت در قبال شهروندان، سلطه آنها را تضعیف می‌کرد. اما توقعات مردم در بسیاری از کشورها در پی آغاز به‌کار طرح‌های نوسازی بالا رفت و رفته‌رفته اقشار مختلف جامعه را درنوردید. بحران مشروعیت را می‌توان از اصلی‌ترین عوامل تغییر نظام سیاسی در رومانی، یوگسلاوی و برخی کشورهای عربی دانست.
بحران مشارکت
درحالی‌که برداشتی نادرست و بخشی از توسعه در بسیاری از نظام‌های سیاسی چپ‌گرا به وجود آمده بود، نخبگان تحول‌خواه در این کشورها از مشارکت مردم، تنها بسیج توده‌ها را مراد می‌کردند و عمدتا این امر منجر به انتخاب آزادانه از میان احزاب یا شخصیت‌ها نمی‌شد، بلکه تنها احزاب کمونیستی در این کشورها اجازه فعالیت داشتند و نظارت شدیدی هم بر کاندیداها اعمال می‌شد، به‌طوری‌که تنها گروه‌های سرسپرده و مورد اعتماد می‌توانستند خود را در معرض انتخاب مردم قرار دهند. درنتیجه این امر در کشورهای کمونیستی، مردم تنها زمان‌هایی که به‌زعم نخبگان لازم بود، نفرت خود از امپریالیسم یا تاییدشان از سیاست‌های جاری را فریاد بزنند، در خیابان‌ها بسیج می‌شدند. ضعف نظام حزبی و جامعه مدنی ازسوی دیگر باعث می‌شد هرگاه در این کشورها فضا برای برگزاری انتخابات آزاد مهیا می‌شد، مشارکت سیاسی مردم به‌جای آنکه سازنده از آب دربیاید، مخرب و ویرانگر باشد. برای مثال در زمان‌هایی که مردم این کشورها فرصت انتخاب را به‌دست می‌آوردند به‌دلیل عدم وجود آموزش سیاسی مناسب، دسته‌دسته برای رای‌دادن به گروه‌ها و شخصیت‌های پوپولیست صف می‌کشیدند و مشکلات جامعه خود را از این طریق دوچندان می‌کردند.
 
منبع: هفته نامه آتیه نو. ویلیام استریکلند - معاون سازمان بهبود فضای کار (IWG)

 


ارسال نظر

captcha