درباره زنی موفق

پژوهش، محور یک کسب و کار جذاب

درباره زنی موفق که ظرفیت‌های رشته موردعلاقه‌اش را جدی گرفته است!

تامین 24 / درها بسته بودند. فرش قرمزی در کار نبود. آینده مبهم و بی‌انجام می‌نمود. فخرالسادات هاشمی‌نسب درهمین وضعیت مه‌آلود و ناآشنا، دل به کاری که دوست داشت سپرد و درهای بسته را یکی‌یکی باز کرد. خودش می‌گوید که هنوز راه طولانی در پیش دارد. راست می‌گوید، کسانی که عاشق رشته‌های علوم انسانی هستند، شاهدان عینی این گفته‌اند. رشته‌های علوم انسانی در جامعه ما مساوی شده با علاقه‌مندی منهای کارودرآمد. فخرالسادات اما این قاعده را به‌هم زد. او جامعه‌شناسی خوانده بود و می‌خواست درهمین‌زمینه فعالیت کند. عاشق پژوهش و تحلیل بود. اولین و آخرین گزینه روی میزش همین بود؛ بنابراین پژوهش را به‌صورت کاروحرفه خود درآورد و دفتری دست‌و‌پا و شروع به پروژه گرفتن کرد. در هر پروژه هم افرادی مرتبط را مشغول به‌کار کرد. حالا او آینده کارش را روشن و پرنور می‌بیند. 

دربند درس‌و‌مشق نبودم

دیدار با فخرالسادات هاشمی‌نسب در کرمان مهیا شد، در زادگاهش. شهری که با تاریخ پیوند دیرینه دارد. او روحی آرام داشت و دلی بی‌تاب. اگر این‌طور نبود شاید نمی‌توانست، برای راه‌اندازی کسب‌وکاری درزمینه جامعه‌شناسی قدم بردارد. محدودیت‌ها را به کناری گذاشت و کار را آغاز کرد. با فخرالسادات به کودکی‌اش نقب زدیم: «تمام کودکی من با برادرهایم در بازی‌های پسرانه سپری شد؛ دوچرخه‌سواری، فوتبال، بالارفتن از درخت و... عاشق مدرسه و دربند درس‌ومشق نبودم، اهل رقابت و نمره گرفتن هم نبودم، حتی می‌توانم بگویم که بی‌دقت و سربه‌هوا هم بودم. همیشه ترجیح می‌دادم از کتابخانه پدرم کتاب بردارم و به‌جای کتاب‌های درسی مدرسه، آنها را بخوانم، بعضی وقت‌ها معنی جمله‌ها را نمی‌فهمیدم؛ اما به خواندن ادامه می‌دادم. بیشتر اوقاتم به خواندن کتاب‌های متفرقه می‌گذشت تا درس‌های مدرسه.» یادش افتاد به روزهایی که پدرش دوست داشت، او حقوق بخواند و خودش دوست داشت هنر را دنبال کند و هیچ‌کدام نشد. از سر اتفاق، رشته علوم‌اجتماعی را انتخاب کرد؛ اما با تحصیل در این رشته شناختش بیشتر و بیشتر شد تا به قول خودش: «تمام وجوه زندگی‌ام را در برگرفت.» تحصیل در جامعه‌شناسی اگرچه ابتدا برایش یک اتفاق بود، اما به‌زودی عاشق درس نظریه‌های جامعه‌شناسی شد: «پژوهش را دوست داشتم و علاقه‌مند بودم با مردم راجع به دغدغه‌های‌شان صحبت کنم، دغدغه‌های‌شان را بشنوم. یادم می‌آید پروژه لیسانسم برای هر پرسش‌نامه یک‌ساعت وقت می‌گذاشتم. پایان‌نامه‌ام درباره خدمات شهری، احساس تعلق مردم به شهرشان و اعتماد به مسئولان شهری بود، من مشتاق شنیدن بودم و مردم مشتاق صحبت کردن. این تجربه خوبی بود که مطمئن شوم باید در این زمینه کارم را ادامه دهم.»

ایده راه‌اندازی موسسه

فخرالسادات درباره ایده راه‌اندازی موسسه پژوهشی‌اش صحبت می‌کند. ایده‌ای که از اوایل دوران دانشجویی به فکرش رسید: «در دوران دانشجویی به‌این‌نتیجه رسیدم با پژوهش و تحقیق می‌شود خیلی از مشکلات و مسائلی که در جامعه درگیر آن هستیم را حل کنیم. ایده راه‌اندازی موسسه تحقیقاتی در حقیقت از همان اوایل دانشجویی در ذهنم وجود داشت.»

شاید خیلی از دانشجویان جامعه‌شناسی از همان سال اول این ایده به ذهن‌شان خطور کند. ایده‌ای که در بیشتر موارد هرگز به مرحله اجرایی شدن نمی‌رسد. انگیزه‌های دیگری که باعث تحقق این ایده شد، چه بود؟ «شاید یکی از اصلی‌ترین انگیزه‌هایم برای راه‌اندازی ایده‌‌ام این بود که استقلال داشته باشم. البته نه استقلال مالی بلکه استقلال در زمان! اینکه وقت‌ و ‌زمانم در طول روز متعلق به خودم باشد. علاقه‌ای به کار دولتی یا کار برای نهادها و موسسات خصوصی در یک‌زمان خاص نداشتم. می‌خواستم برای خودم کار کنم و زمان و وقتم دست خودم باشد، خیلی برایم اهمیت داشت و دارد. اینکه بتوانم هر زمان که دوست دارم به سفر بروم، هر زمان که دوست دارم در کنار خانواده‌ام باشم؛ درواقع مدیریت زمان با خودم باشد. از سوی دیگر، من عاشق تحلیل کردن و ربط دادن و پیدا کردن واقعیت‌های پنهان بودم. ایجاد کار برای علاقه‌مندان به‌تحقیق، انگیزه دیگر من بود. همه اینها در کنار هم باعث شد تا موسسه‌ام را راه‌اندازی کنم.»

افتاد مشکل‌ها

کار فخرالسادات همچون بسیاری از کسب‌وکارهای شخصی مصداق این شعر حافظ شد که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها. او از فرودها حکایت‌ها دارد: «برای شروع کار دچار خطاهاواشتباهای بسیاری شدم، با افرادی کار کردم که نگرش‌شان با نوع تفکر و نگرش من در حیطه‌ پژوهش متفاوت بود، ترجیح دوستانی که ابتدا با آنها همکاری می‌کردم تدوین مقاله، نوشتن پایان‌نامه و مسائلی از این قبیل بود ولی من این کار را غیراخلاقی می‌دانستم و همین باعث ایجاد تنش و اختلاف‌هایی شد که سرانجام ترجیح دادم به‌صورت مستقل کارم را ادامه دهم.» او گله دارد از نگاه جامعه به این رشته که صرفا یک نگاه نظری هست: «نگاه به جامعه‌شناسی، نگاهی نظری است که نمی‌شود از آن کار ایجاد و کاربردی و عملیاتی فعالیت کرد. از طرف دیگر فکر می‌کنم به‌این‌دلیل‌که فعالیت‌های ما به‌صورت پروژه‌ای یا به اصلاح پیمان‌کاری هست و دارای درآمد ثابت و به‌موقع نیست، به‌صورت یک کار جدی تلقی نمی‌شود. ازسوی‌دیگر همکاری با سازمان‌ها و نهادهای دولتی بسیار سخت و کلافه‌کننده است گاهی برای وصول پول قرارداد باید کفش آهنین به‌پا کرد. اینکه اهمیت و ارزش علوم انسانی هنوز در جامعه‌ ما جانیفتاده. البته الان اوضاع نسبت به سال‌هایی که ما درس می‌خواندیم بهتره شده؛ اما وقتی فضای کافی تعریف نشده، وقتی اهمیت و ضرورت کارایی علوم انسانی به معنای واقعی خودش هنوز مبهم است؛ مسلما فارغ‌التحصیلان این رشته‌ها هم کمتر جایگاه خودشان را در جامعه پیدا می‌کنند و صرفا به اسم گرفتن مدرک به این رشته نگاه می‌کنند.»  بااین‌همه او هیچ‌گاه ناامید نشد و با تکیه به علاقه‌اش پیش رفت: «بااین‌همه در طول کار متوجه شدم که چقدر در این زمینه فعالیت و حوزه کار وسیع است و می‌توان در این حیطه فعالیت کرد و البته قابلیت درآمدزایی هم دارد.»

به آینده امیدوارم

او مهم‌ترین ویژگی یک کارآفرین و فردی که کسب‌وکار مستقلی را آغاز می‌کند، علاقه، پشتکار و دانایی در یک کسب‌وکار می‌داند، ویژگی‌هایی که باید در کنار هم باشند تا یک فرد بتواند ایده کسب‌و‌کارش را اجرایی کند. فخرالسادات آدم خوش‌بینی است: «اگر خوش‌بین نبودم شاید این کار را ادامه نمی‌دادم، نگاهم به آینده کاری‌ام روشن و امیدوارکننده است». این زن تا اینجا پیش رفته و در فکر توسعه کار خودش برای انجام تحقیقات بیشتر است؛ چراکه او ایمان دارد جامعه‌شناسی علم روشنی است. در آن صدای همه افراد و اقشار جامعه را می‌توان شنید. رشته‌ای که با زندگی مردم، آسیب‌ها و مشکلات آنها سروکار دارد. مسائل اجتماعی جامعه به طرز پیچیده‌ای، با این رشته درهم‌آمیخته است.» برای او امروز فراتر از هر کسب‌وکاری، این موضوع اهمیت دارد که جامعه شناخت خودش را نسبت به این رشته افزایش بدهد و اهمیتش را درک کند. ازسوی‌دیگر مردم هم پرسشگری و مطالبه‌گری و تلاش برای حل مسائل را یاد بگیرند. او اعتقاد دارد: «طرح مسائل جدی و اساسی فرهنگی و اجتماعی باید درخواست جامعه را برای پژوهش‌های اساسی و دقیق افزایش دهند.» با چنین چشم‌اندازی در ذهن، فخرالسادات در شهری که دوستش دارد، راه خود را باز کرده. راهی که برای خیلی‌ها سخت و نشدنی است.

منبع: هفته نامه آتیه نو


ارسال نظر

captcha