گفتاری از احمد میدری

اقتصاد رفتاری ابزار نادیده سیاست‌گذاری

اقتصاد رفتاری که به‌شکلی با مباحث نهادگرایی مرتبط است، به این موضوع کلیدی می‌پردازد که انسان‌ها متفاوت از‌آن‌چیزی هستند که در علم اقتصاد وجود دارد. اگر بخواهیم بگوییم که انسان‌ها همگی عاقل و همگن هستند و هیچ تفاوتی میان آنها دیده نمی‌شود یا تنها تفاوت در شرایط است که موجب تمایز اقتصادی می‌شود، دچار یک خطای بزرگ شده‌ایم.

احمد میدری

معاون وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی

تامین 24/امروزه این موضوع در مباحث دانشگاهی به‌طورجدی تدریس و آموزش داده می‌شود. درواقع در اقتصاد رفتاری بحث بر سر این است که چطور می‌توان در شرایطی که جوامع به سمت اتمیزه‌شدن پیش می‌روند و دولت‌ها روزبه‌روز کوچکتر می‌شوند، مردم را به سمت و سوی دلخواه هدایت کرد. در اینجا اقتصاد رفتاری، ابزاری برای کنترل جوامع و سیاست‌گذاری است. در بحبوحه بحران اقتصادی سال 2008میلادی کتابی بانام «فیزیک مالی» منتشر شد که با رویکرد اقتصاد رفتاری بحران را توضیح می‌دهد. در این کتاب گفته شده وقتی بازارهای مالی سقوط می‌کنند، دو نگاه متفاوت شکل می‌گیرد. نخست اینکه دولت‌ها نمی‌توانند کلاهبرداران را کنترل کنند و تبانی‌ رخ می‌دهد. این تبانی‌ها باعث می‌شوند که به‌یک‌باره اعتماد به بازارهای مالی از بین برود و با سقوط آن، کل اقتصاد دچار آسیب شود. این نوع رفتار دولت‌ها از سال‌های دهه20و30 تا‌به‌امروز وجود داشته است. 

اقتصاد رفتاری اما بخشی از این اتفاق را به درک غلط مردم و رفتارهای غیرعقلایی آنها مرتبط می‌داند. نمونه‌های بسیار زیاد دیگری هم وجود دارد، برای مثال وقتی به افراد توصیه می‌شود که ورزش کنند یا زبان دوم خود را تقویت کنند، همیشه آن را به عقب می‌اندازند. اینها نشان می‌دهد که آدم‌ها در مواردی غیرعقلایی رفتار می‌کنند. این البته برخلاف دیدگاه اقتصاددانان نئوکلاسیک است که پیش‌فرض‌شان این است که انسان‌ها کاملا منطقی رفتار می‌کنند. انسان‌ها عموما نه‌تنها آینده را درست پیش‌بینی نمی‌کنند که حتی بار و وزنی که به زمان حال‌و‌آینده می‌دهند، خطاست و  قریب به اتفاق موارد به زیان خودشان عمل می‌کنند. 

این رفتار در بازارهای مالی، سیاست و دیگر روابط نیز سر می‌زند. اقتصاد رفتاری خطاهای انسان را کشف می‌کند و با نوعی آگاهی‌بخشی همراه با مداخله‌های حداقلی می‌کوشد رفتار انسان‌ها را اصلاح کند. آبهیجیت بنرجی و استر دوفلو نیز کتابی بانام «اقتصاد فقیر» نوشته‌اند که جعفر خیرخواهان و مهدی فیضی آن را ترجمه کرده‌اند. این اثر مجموعه‌ای از سیاست‌های دولت‌ها به‌منظور فقرزدایی را تحلیل می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که تصمیم‌های دولت‌ها به‌این‌دلیل‌که رفتار انسان‌ها را به‌درستی تشخیص نمی‌دهد، حاصلی ندارد؛ یعنی دولت‌ها براساس فروض غلط سیاست‌گذاری می‌کنند و به بن‌بست می‌رسند. مصداق بارز این رفتارها صندوق‌های بازنشستگی است.

آدم‌ها دنبال این نیستند که به‌طور اختیاری برای بازنشستگی خود پول بدهند. به‌همین‌دلیل است که سالمندی در ایران با فقر همراه می‌شود. درمقابل هم دولت‌ها طی چنددهه اخیر، بیمه بازنشستگی را الزامی کرده‌اند، چراکه اگر بیمه اختیاری باشد، هیچ‌کس حاضر نیست به بیمه‌پردازی اقدام کند؛ اقتصاد رفتاری که حوزه‌های  مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را دربر می‌گیرد، همان حرف اقتصاددانان نهادگراست که  می‌گویند، انسان‌ها براساس عادات رفتاری عمل می‌کنند و نمی‌توان به‌راحتی این عادت‌ها را تغییر داد. اینکه افراد چقدر به یکدیگر اعتماد می‌کنند یا چه‌اندازه به دولت اعتماد دارند و... به اقتصاد رفتاری مرتبط است. اقتصاد رفتاری بی‌نهایت ابزار برای سیاست‌گذاری در اختیار می‌گذارد، چراکه تمرکز را روی سیستم شناختی می‌برد و گروه‌ها و اقشار مختلف را مطالعه می‌کند. در ایران امروز هنوز دعوای اصلی بر سر بالا یا پایین بردن نرخ است، در‌حالی‌که اقتصاد رفتاری یاری‌گر دولت‌ها در رسیدن به اقتصاد و جامعه‌ای بهتر است که کاربردها و دستاوردهای زیادی داشته که ما از آن مطلع نیستیم.

* بخشی از سخنرانی معاون رفاه اجتماعی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی درنشست « اقتصاد رفتاری و اهمیت آن» در موسسه مطالعات دین و اقتصاد
 
منبع: هفته نامه آتیه نو

ارسال نظر

captcha